
ورود به اتاق چت | |
![]() | |
| نام کاربری: | |
| جنسیت: | |
Powered by IRChat.ir | |
|
Check Page Rank of your Web site pages instantly: |
|
This page rank checking tool is powered by Page Rank Checker service |
| نام شما : |
| ایمیل شما : |
| نام دوست شما: |
| ایمیل دوست شما: |
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه
این وبلاگ با پیج رنک 2 به فروش میرسد.به بالا ترین پیشنهاد.قیمت پایه بیست هزار تومان.
برای ارتباط با من از طریق ایمیل javadlooti@gmail.com یا از طریق نظرات اقدام کنید.
برای اطلاع از صحت حرف ما درباره ی پیج رنک این وبلاگ به این آدرس برید
http://www.prchecker.info/check_page_rank.php
و در کادر اول آدرس وبلاگ ما را وارد کنید و سپس گزینه ی chek PR را بزنید.بعد یک صفحه برای شما باز میشود.در کادر Anti-bot code کد امنیتی را وارد و سپس گزینه ی verify now را بزنید.آن گاه پیج رنک ما به شما نشان داده میشود.
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه
به سایت مقتل خوش آمدید.
1- چت روم اختصاصی مذهبی مقتل افتتاح شد.اگه مایلید بحث مذهبی ، دینی و گفتگو پیرامون مداحان اهل بیت علیهم السلام کنید وارد چت روم اختصاصی مقتل شوید.
براي ورود به چت روم به قسمت امكانات ديگر ،سمت چپ سایت مراجعه کنید.
توجه! : این چت روم کاملا اختصاصی بوده و سرعت بالایی دارد همچنین از امنیت بالایی نیز برخوردار است.
2-اگه مايليد مداحي به ايميلتون ارسال بشه در خبرنامه همين سايت عضو بشيد.
3-همواره ميتونيد با ايميل magtalsite10@yahoo.com با ما در ارتباط باشيد.
4-لطفا بر ما منت نهاده و در نظرسنجي هاي سايت شركت كنيد.
5-و در آخر حتما نظر بديد و مطمئن باشيد كه من همه ي نظرات و ميخونم و به انتقادات و پيشنهاد ها رسيدگي ميكنم.
يا علي
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه
توضیحات: امان ای دل...یتیمی درد بی درمان یتیمی
نوحه ی معروف دیگه ی از حاجی که تو هیئت حاج حسین
سیب سرخی ، توی سال ۸۳ خونده شده.با کیفیت بالا
حجم: 5.20 MB
زمان: ۲:۵۵ دقیقه
اندازه: ۳۵۲×۲۸۸
کیفیت: بسیار خوب
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه
توضیحات: شور و نوحه...بسیار زیبا
شور بسیار زیبایی که توسط حاج رضا هلالی و حسین
سیب سرخی اجرا شده.این شور برای اولین بار از وبلاگ آرشیو
نوحه های حاج رضا هلالی برای دانلود گذاشته میشه.شک نداشته باشید
که با دیدن این نوحه دلتنگ محرم میشید.حتما دانلود کنید و صلوات بفرستید
حجم: 8.37 MB
زمان: ۴:۳۱دقیقه
اندازه: ۲۸۸×۳۵۲
کیفیت: بسیار خوب
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه
دلم برات که تنگ میشه میرم پیش امام رضا
شال عزای روضه هات...ارباب زمین خوردت منم
نوحه ی که دیگه نمیدونم چی بگم تا حقش رو ادا کنم.
فقط توصیه میکنم که دانلود کنید.این نوحه از کیفیت بسیار
بالایی برخورداره.این مراسم،مربوط به شهادت حضرت رقیه سال ۸۲
هست.
حجم: 7.07MB
زمان: ۳:۵۸دقیقه
اندازه: ۲۸۸×۳۵۲
کیفیت: بسیار عالی
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه

گنجینه مناجات و روضه و سینه زنی ماه مبارک رمضان با نوای گرم حاج رضا هلالی که در هیئت الرضا (ع) برگزار شده است را میتوانید به دو صورت صوتی و تصویری از طریق لینک های زیر دریافت کنید.دانلود کردین حالشو بردین برا ظهور امام زمان ارواحنا فداه هم دعا کنید.
گنجینه مناجات شب های قدر حاج رضا هلالی
دانلود فایل های
صوتی:
روضه و مناجات
1
روضه و مناجات
2
روضه و مناجات
3
روضه و مناجات
4
روضه و مناجات
5
روضه و مناجات
6
دانلود فایل های صوتی:
حکم براتم
میدهی از غم نجاتم میدهی (شور)
پدرم غربت
کشیده مردم مردم (شور)
علی باشد مع
الحق باباجون باباجون حیدر (شور)
آخر پدر حاجتتو
ز حق گرفتی (شور)
حیدر بابا
دونیا یالان دونیا دی (شور) - دانلود نكني از دستت رفته
کروبیان سروده
اند شعر غم (واحد)
علی حیدر علی
حیدر (شور)
ای نماز حق
پرستان ذکر نامت یا علی (شور)
دانلود فایل های صوتی:
علی که اهل
عالم فقیر و خاک پاشن (شور)
محو جمال او
شدم فارغ از آرزو شدم (شور)
سرحلقه ی
دیوانگان مولا امیرالمومنین (شور)
واویلا به خون
نشسته فرق ایمان (زمینه)
لافتا الا علی
لا سیف الا ذولفقار (شور)
ساقیا در باز
کن درد خماری میکشم (شور)
بسه یه یا علی
برا دلو به دریا زدن (شور)
بچه ها بیاین
کنارم وقت رفتنم رسیده (شور) - اينم يه قديمي بسيار زيبا
دانلود فایل های صوتی:
چو شد ز سینه
حب ولای تو یا علی (واحد)
غریب ترین مرد
زمین تو دنیا (شور)
هو علی حیدر
مددی (زمینه)
صدای ماذنه ها
میگه علی ولی الله (شور)
دوره گرد و
قلندرم خاک نعلین حیدرم (زمینه)
اسدالله یدالله
فوق ایدیهم (شور)
اشک و شکوفه
گله دارم مردم کوفه گله دارم (شور)
شیر هر نبردی
مرد مرد مردی (شور)
دانلود فایل های تصویری:
لافتا الا علی
لا سیف الا ذولفقار (شور)
سرحلقه ی
دیوانگان مولا امیرالمومنین (شور)
علی که اهل
عالم فقیر و خاک پاشن (شور)
بچه ها بیاین
کنارم وقت رفتنم رسیده (شور)
بسه یه یا علی
برا دلو به دریا زدن (شور)
دوره گرد و
قلندرم خاک نعلین حیدرم (زمینه)
اسدالله یدالله
فوق ایدیهم (شور)
صدای ماذنه ها
میگه علی ولی الله (شور)
دانلود فایل های صوتی:
میلاد مسعود
نور دل یاسین است (سرود)
قربون لطف
مدامت هر نفس میدم سلامت (سرود)
قسم به ذات
خالق کردگار (سرود) حاج روح الله بهمنی
شاه عالم حیدر
عشق عالم حیدر (سرود) حاج روح الله بهمنی
ای شوق پر زدن
دل تا معبود (سینه زنی) حاج روح الله بهمنی
غوغای حرم ذکر
ابالفضله (شور)
دانلود فایل های صوتی:
ای ذکر رحمت
الهی العفو (مناجات)
در خاک و خون
فتاده ی میدان کربلا (زمینه)
به شب اول قبرم
نکنم وحشت و ترس (واحد) حاج روح الله بهمنی
خدا خودش خوب
میدونه فقیرم (واحد) حاج روح الله بهمنی
پیرهن میدرم به
عشق مولا (شور)
تا عمر دارم
نوکرتم روضه خون مادرتم (شور)
ای شوق پر زدن
دل تا معبود (شور) حاج روح الله بهمنی
دانلود فایل های صوتی:
آسمان و زمین
در عزا شد (زمینه)
یا رب پریده
رنگ روی صورت حیدر (واحد) موسی رضایی
به اذن خالق
دادار (واحد) موسی رضایی
الله اکبر حیدر
صفدر (شور) موسی رضایی
هر طپش دلم
دمادم بابا حیدر بابا حیدر بابا حیدر (شور) - اين يكي خيلي قشنگه حتما دانلودش كنيد
عطر خوش جامه
تو عشقه ای علمدار ای علمدار ای علمدار (شور)
ابالفضلیا
دلاورن ابالفضلیا قلندرن ابالفضلیا با حیدرن (شور)
دانلود فایل های صوتی:
برمگردان ز
بابا سرت را (زمینه)
عشق من میمیرم
از عشق کربلا (واحد)
علی قلندر شیر
خیبری (واحد) موسی رضایی
هر طپش دلم
دمادم بابا حیدر بابا حیدر بابا حیدر (شور)
دل من مال
ابالفضل میره دنبال ابالفضل (شور)
دانلود فایل های صوتی:
دلم مدیون
چشماته ابالفضل (روضه) با همراهی حاج مجید شعبانی
وای دل خدا
گرفته (زمینه) حاج مجید شعبانی
غرق در خونی و
بین بستر (زمینه)
او که خدا طرح
جنان از رخ او کشد (شور)
با عشق و جنون
با شور و شعف (شور)
حسین می بده
حسین می بده (شور)
وقتی دلم
میگیره دلو به کف میگیرم (شور)
عشق من میمیرم
از عشق کربلا (شور)
دانلود فایل های صوتی:
بیا نگار آشنا
شب غمم سحر نما (مناجات)
عشق علی محشرمه
اسم علی دلبرمه (زمینه) موسی رضایی
می رسد ناله
های عزایت (واحد)
آرزو دارم در
حرم باشم (واحد) ناصر آیینی
لبش می ریز است
قیامت خیز است (شور)
عشق من من بی
تو محرومم از دریا (شور)
می به جان
عاشقان افسون بریز (شور)
دانلود فایل های صوتی:
می رسد ناله
های عزایت (واحد)
جانم فدای ناله
ی واغربتایتان (واحد)
بی تو بی دین و
آیینم (شور)
چرا دوست دارم
ارباب چرا فقط برا جنت (شور) - واقعا زيباست دانلود نكني نصف عمرت در فناست
دانلود فایل های صوتی:
رویای رنگین شب
های من (شور)
نوشته رو سینه
ی آب علی ولی الله (زمینه)
نوحه عربی
(تک)
این علی حبل
المتین است (شور)
دوباره بی
قرارم یه آرزویی دارم (شور)
غوغای حرم ذکر
ابالفضله (شور)
منم همون که تو
لیست زائرا اسمش نیست (شور)
ببین خیر سرم
ارباب هر شب و روز میام روضت (شور) - حاجي ديگه سنگه تموم گذاشته
دانلود فایل های تصویری:
غوغای حرم ذکر
ابالفضله (شور)
ماه ستاره های
ثریای کربلا مولای کربلا (زمینه)
اباعبدالله
اباعبدالله (شور) - اينم يه ذكر زيبا
پیرهن میدرم به
عشق مولا (شور)
دانلود فایل های تصویری:
هر طپش دلم
دمادم بابا حیدر بابا حیدر بابا حیدر (شور)
ابالفضلیا
دلاورن ابالفضلیا قلندرن ابالفضلیا باحیدرن (شور)
دنیای من آقای
من اللهم الجعل محیای محیای من (شور) - اينم حتما دانلود كنيد
با عشق و جنون
با شور و شعف (شور)
با تشكر از سايت طرفداران رضا هلالي
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه
کلیپ زیبای آقام آقام آقام ای حسین من با نوای کربلایی حسین سیب سرخی و ذکر گویی حاج رضا هلالی که در محرم 88 و در هیئت محبان حضرت علی اصغر(ع) تهرانپارس اجرا شده است به صورت تصویری آماده دریافت می باشد.
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه
این بار این مداحی بسیار زیبا رو با میکس و تدوین متفاوت دریافت کنید.
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه
سلام
قصد دارم از مراسم های قدیمی حاج رضا بذارم چون حاج رضا قدیما خیلی مایه میذاشته و زحمت میکشیده نه این که الآن نمیذاره نه به قول خود حاجی دوران علی اکبر خوانی ش گذشته.
منتظر چی هستید این مجموعه ی بی نظیر رو هم اکنون از سایت مقتل دانلود کنید و برای ظهور امام زمان ارواحنا فداه هم حتما دعا کنید.
وقتی دلم از هر چی عشقه توی دنیا خسته میشه
از غمت در اضطرابم می تپد قلب کبابم
جماعت یه دنیا فرقه بین عاقل و دیوونه
وجود من سرای تو تپش دل نوای تو
از جام سحرگاهی یک شب چو زدم ساغر
تیر نگات تو قلبم با خط خون نوشته
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه
درود خدا بر دلسوزترین پیامبر خدا.
منبع:از نوشته هاي سیدمصطفی بهشتی
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه

سلام
یه نوحه ی بسیار زیبا با نوای حاج رضا هلالی به در خواست یکی از دوستان گذاشتم که ان شا الله خوشتون میاد.
در ضمن این نوحه هم اکنون داره از این وبلاگ پخش میشه.
پا برهنه ها میریم کرب و بلا-به حجم۶۰۰كيلوبایت
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه
گفتم براي اين كه از غم و اندوه شباي قدر بياين بيرون چند تا جوك بذارم .
بعدا گلايه نكني كه تو وبلاگ مذهبي جوك گذاشتي.
جک های پـَ نه پـَـ ::
خونمون رو عوض کردیم به بابام میگم کی واسه خونه خط میگیری؟
میگه خط تلفن؟
::پـَـَـ نــه پـَـَــــ خط نستعلیق روزی دوبار هم از روش بنویسیم
برای طرح یه شکایت رفتم کلانتری طرف می گه از کسی شکایت دارین ؟
::پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم فرار مایکل اسکافیلد رو از فاکس ریور گزارش کنم
تو این گرما که سگ تب میکنه رفتم سوپر مارکت میگم یه ایستک بدید یارو میگه خنک باشه؟
:: پـَـَـ نــه پـَـَــــ گرم بده میریزم تو نعلبکی خنک بشه!
میگه امتحانِ چی داری؟؟؟میگم وصایا,,,میپرسه وصایای امام؟؟؟
:: پـَـَـ نــه پـَـَــــ ... وصایای الیزابت تیلور ...
بعد از چهار ساعت از کنکور تو هوا 40 درجه اومدم خونه خواهرم میگه خسته ای؟اگه نیستی منو ببر یه جایی میخوام خرید کنم.
:: پـَـَـ نــه پـَـَــــ نه خسته نیستم تو جلسه کنکور لحاف دشک انداخته بودم داشتم قلیون میکشیدم
داریم لوازم میزاریم توی ماشین که بریم مسافرت
همسایمون میگه دارید میرید مسافرت؟
:: پـَـَـ نــه پـَـَــــ قراره از امشب توی ماشین زندگی کنیم
به مامانم میگم قوری کجاست ؟ میگه میخوای چای بخوری ؟!
:: پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام دست بکشم روش شاید غولی چیزی ازش درومد!!!!!!
رفتم فروشگاه میگم سیخ داری؟
میگه برا کباب؟
:: پـَـَـ نــه پـَـَــــ برا خاروندن دیافراگمم از تو دهنم می خوام
کارت سوخت ماشینو برداشتم دارم میرم بابام میگه میری بنزین بزنی؟؟؟. . :: پـَـَـ نــه پـَـَــــ میرم آب هویچ بریزم تو باکش نور چراغاش زیاد شه
مرغ عشقم مرده و درحالی که پاهاش روبه بالاس افتاده کف قفس. دوستم اومده می گه : اِ مرغ عشقت مرد؟ بهـــش گفتم: :: پـَـَـ نــه پـَـَــــ کمر درد داشته دکتر گفته باید طاق باز دراز بکشه کف قفس
ماشین رو بردم سرویس ، میگم فـــیلترش هم بذار ، میگه فـــلتر هوا؟
:: پــَ نه پــــــ فیلتــر شکن بذار ماشین شبا بتونه بیاد فیسبوک
یارو تو مترو داره چراغ قوه میفروشه، صداش کردم اومده میگه چراغ قوه میخوای؟ :: پـَـَـ نــه پـَـَــــ یه لقمه میرزاقاسمی آوردم واسه ناهارم تنهایی نمی چسبید گفتن بیای باهم بخوریم
داداشم گفت چرا بال بال میزنی؟چیزی پرید تو گلوت؟ ::گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم خودم رو آماده پروار میکنم
به دوستم میگم ببین تن ماهی تاریخ انقضاش کیه؟ میگه یعنی تاریخ خراب شدنش؟ :: گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ تاریخ عروسی ننه بابای ماهی اس میخوام واسشون جشن سالگرد بگیرم
تو آشپزخونه استکان و قندون از دستم افتاد شکست با صدای خفن.مامان اومده میگه چیزی شکوندی؟ :: پـَـَـ نــه پـَـَــــ شیشه ی نازک تنهایی دلم بود منتها صداش رو گذاشتم رو اکو حال کنین
بنده خدا چاقو خورده در حد بنز داره ازش خون میره بردیمش اورژانس پرستار میگه اوردین بستری کنین؟ :: میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ اوردیم خون بده بریم
کله صبحی رفیقم میخواست بیاد درس بخونیم بهش زنگ زدم گفتم دوتا نونم بگیر بیار . گفت واسه صبحونه؟
:: پـَـَـ نــه پـَـَــــ واسه ذخیره سازی تو روزای سخت زمستون
خواهرم از بیرون میاد خونه..میبینه پشت سیستمم...میگه کامپیوتر روشن کردی؟؟؟ :: پـَـَـ نــه پـَـَــــ دکتر گفته بشین جلوی مانیتور خاموش زل بزن بهش واسه چشات خوبه...!
میری مسجد وضو بگیری تا نماز بخونی میبینی یه آقایی میرسه میگه پسر جان وضو میگیری :: میگی پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام قزل الا صید کنم
نون بربری خریدم همسایمون منو دیده میگه نون بربریه؟
:: پـَـَـ نــه پـَـَــــ ماشین جدیدمه طرح بربری تولید شده
تو لباس فرم منو دیده میگه سربازی؟
:: پـَـَـ نــه پـَـَــــ عضو سیاه لشگر سریال مختارم محل فیلم برداری رو گم کردم
ساعت 7 صبح رفتم برا امتحان دانشگاه نگهبانه میپرسه امتحان داری؟ :: میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم خمیر بگیرم بدم دست نونوا
در پارکینگ و باز کردم برم تو یارو اومده جلوش پارک کرده میگه می خوای بری تو؟ :: پـَـَـ نــه پـَـَــــ درو باز کردم هوای کوچه عوض شه
تو هواپیما نشستم دارم دعا می خونم بغل دستیم می گه دعا می کنی سالم برسی؟
:: پـَـَـ نــه پـَـَــــ دوست دارم صحنه سقوط هواپیما رو از نزدیک ببینم دعا می کنم سقوط کنیم
از بالا در دارم میام تو خونه بابام از راه رسید میگه باز تو کلید یادت رفت؟ :: پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم آمادگی جسمانیمو تست میکنم امشب میخوایم بریم سرقت!!!
یکی زنگ زده میگه شما فرشادین میگم نه میگه پس اشتباه گرفتم؟ :: پـَـَـ نــه پـَـَــــ من فرشادم صدای تورو شنیدم الزایمرگرفتم یادم نیست !!!
زنه شیکمش اومده جلو ، رفیق ما میپرسه این حامله س؟؟ :: پـَـَـ نــه پـَـَــــ این زن آقا گرگه اس، شنگول رو خودش خورده، منگول رو داده شوهرش
تا کمر رفتم تو موتور ماشینم که ببینم چه مرگشه ، رفیقم اومده میگه
داری تعمیرش میکنی ؟
:: پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم با گِیج روغن درد و دل میکنم !!
اومده از خواب بیدارم کرده میگه خوابی ؟
:: پـَـَـ نــه پـَـَــــ دوستم چشم گذاشته منم رفتم زیر پتو قایم شدم نصف شبی
حسینی بای دست پسره رو گرفته میگه با یاد چی میری کنکور بدی؟پسره میگه با یاد خدا :: پـَـَـ نــه پـَـَــــ بگه به یاد دوست دخترم میرم سر جلسه؟!
با دوستم رفتیم دکتر واسه عمل بینیش دکتر میگه میخوای بینیتو کوچیک کنی؟ :: پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدیم بکوبیمش 3 طبقه بسازی!!!
کامپیوترم یه ویروس گرفته بود رفتم کلی پول آنتی ویروس اورجینال دادم بعد سه ساعت اسکن ویروسه رو پیدا کرده پیغام داده:
آیا مطمئن هستید که می خواهید این ویروس را حذف کنید؟
:: پـَـَـ نــه پـَـَــــ می خوام ازش نگهداری کنم بزرگ بشه، بشه عصای دستم نور چشام
سوار تاکسیم میگم آقا نگه دارید، میگه پیاده میشی؟
:: پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام باد لاستیکا رو چک کنم!
رفتم دم مغازه به یارو میگم قرص پشه داری؟ میگه واسه کشتنش میخوای؟
:: میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ برا سردردش میخوام!!!
رفتم تو آپارتمان دارم گوشت قربونی بین همسایه ها پخش میکنم، یارو میپرسه نذریه؟
:: میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ با خود گوسفنده مشکل داشتیم کشتیمش!!!
کمرم درد می کنه یه پارچه بستم بهش. داداشم میگه کمرت درد می کنه؟
:: گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ می خوام ادای داداش کایکو رو در بیارم.
داریم 10 نفری بازی شبکه ای میکنیم. اومده میگه جدی حال میده؟
:: گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ اسکولیم! عذاب داره اما میخوایم تهذیب نفس کنیم.
تو صف پمپ گاز منتظرم تا نوبتم بشه، یارو زده به شیشه میگه آقا شما هم میخوای گاز بزنی؟
:: پـَـَـ نــه پـَـَــــ من میخوام لیس بزنم !
رفتم بانک پول بگیرم. کارمنده میگه پول رو میبرین؟
:: گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام وایسم اینجا هر کس رقصید بریزم رو سرش شاباش بدم.
رفیقم شمارمو می خواست، گفتم: یادداشت کن 0932
گفت : تالیا داری؟
:: گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ همراه اول شماره خالی نداشت بهم تو تالیا خط داد
رفتیم غار علیصدر، به رفیقم خفاش نشون دادم. میگه وای خفاشه؟!
:: گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ بتمن بود. اجاره خونه گرونه اینجا سکونت دارن فعلا!!!
با دوستم سه ساعت تو صف نونوایی وایساده بودیم صف 40 متری نوبتم شده. یارو میگه نون می خوای ؟
:: پـَـَـ نــه پـَـَــــ تا الان قطار بازی می کردیم واگن آخرم بودیم
رفتم نوشابه بخرم به یارو میگم اینکه تاریخش مال دو سال پیشه. میگه : یعنی فاسد شده ؟
:: گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ مونده جا افتاده
دارم از گرما میمیرم، خودمو مثله چی دارم باد میزنم. بابام میاد میگه چیه ؟ گرمته ؟؟؟
:: گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم حداکثر سرعت چرخش مچم رو امتحان میکنم
تو دستشویی به خواهرم میگم آفتابه رو میدی؟ میگه میخوای خودتو بشوری؟
:: گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام آبش کنم بذارم تو یخچال
به یارو راننده میگم. آقا اگه میشه یکم سریعتر. الان هواپیما میپره...
میگه، به سلامتی مسافرین؟...
:: گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ فندک هواپیما دیشب دستم جامونده، میرم بدم به رانندش
رفتم بالای برج میخواستم خودمو بندازم پایین، یارو میگه میخوای خودکشی کنی؟
:: گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم ببینم سرعت صفر تا صدم از این بالا تا پایین چقدر میشه، بجای پروژه بدم دانشگاه
رفیقم میگه اگه با گوشی برم تو اینترنت از شارژم کم میشه؟
:: گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ از ذخیره ارزی کشورهای عضو اپک کم میشه
رفتم سم بخرم واسه سوسک، یارو میگه میخواین سریع بمیره؟!
:: گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام شکنجش کنم ازش اعتراف بگیرم!!!
دم دستشویی عمومی واستادم تا نفر قبلی بیاد بیرون،
اومده بیرون، میبینه دارم پیچ و تاب میخورم میگه دستشویی داری؟؟
:: گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم با صدای موزیکی که نواختی تمرین رقص عربی میکنم!
رفتیم رستوران، میگم 2تا جوجه لطفا. میگه جوجه کباب؟
:: گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ ازین جوجه رنگیا، یه قرمز بدین یه سبز
به اپراتور اداره میگم لطفا شماره فلانی رو برام بگیر. میگه گرفتم وصل کنم؟
:: گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ فوت کن، قطع کن
زنگ زدم 115، میگه آمبولانس میخواین قربان؟
:: گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ یه پلیس 110 میخوام، بقیش هم آدامس بدین!
به مامانم میگم من میرم کارواش، میگه ماشینم میبری؟
:: گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم میرم اونجا دوش بگیرم
یارو اومده میبینه همکارم توی اتاق نیست. باز میپرسه خانم فلانی نیست؟
:: گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ هستن. افتادن پشت اون کمد. با خطکش بزن در بیاد
مگس کش دستمه. مامانم میگه میخوای مگسا رو بکشی؟
:: گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام رهبری ارکسترشون رو بکنم سمفونی بتهوون بزنن
حواسم نبود با صورت رفتم تو در. یارو میگه ندیدیش؟
:: گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ من دارکوبم می خوام با منقار یه سوراخ برا خودم باز کنم برم تو
رفتم دکتر میگم: دو روزه بدنم خیلی درد میکنه! بعد از 10 دقیقه معاینه میگه: میخوای واست دارو بنویسم؟!
:: گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوای واسم دعا بنویس تا خوب بشم!!!
زنگ زدم میگم مامان بیا منو گرفتن ... میگه خاک تو سرم, گشت ارشاد؟
:: گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ مرکز نخبگان ایران
حدود ۳ صبح بود رفتم سر یخچال پارچ آب رو برداشتم آب بخورم.
دوستم بلند شده میگه میخوای آب بخوری ؟
:: گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ تو خواب یادم افتاد به گلا آب ندادم میخوام بهشون آب بدم
با گل رفتم بیمارستان. نگهبان میگه گل برای مریضتون آوردین؟
:: گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم خواستگاری تو با این سیبیلات...
رفتم صندلی بخرم واسه کامپیوتر. یارو گفت : راحت باشه؟
:: گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ خار داشته باشه.
دارم تو حیاطمون موتورمو تعمیر میکنم به مامانم میگم دستمال بیخودی داری؟
میگه میخوای موتورتو تمیز کنی؟
:: گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام هل هله کنان برم تو کوچه کردی برقصم
یه طوطی گرفتم. فامیلمون اومده میگه طوطیه؟
:: گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ یا کریمه یه کم با فتوشاپ تغییرش دادم
داشتم تلویزیون میدیدم.
بعد مادر بزرگم اومده کانال رو عوض کرده بهد به من میگه داشتی میدیدی؟؟؟!!!
:: گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ داشتم گرمش میکردم تا شما بیای ببینی!!!
رفتم واسه استخدام. یارو میگه اومدی واسه استخدام؟
:: گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم ببینم کی استخدام می شه ازش شیرینی بگیرم!
میگم بابا... تصمیمم رو گرفتم... می خوام زن بگیرم...
میگه میشناسیش؟ میگم آره.
میگه مجرده؟
:: گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ منتظرم شوهرش رضایت نامشو امضا کنه بریم خواستگاری
دستمو بلند کردم از استاد سوال کنم.
میگه شما سوال داری؟
:: گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ خواستم خطوط کف دستمو بهت نشون بدم فالمو بگیری ...
رفتم پیژامه رو از کمد برداشتم پوشیدم. بابام میگه از تو کمد برداشتی؟
:: گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ گذاشته بودم تو یخچال تابستونیه پیژامه تگری بپوشم خنک شم
طوطی گرفتم فامیلمون اومده میگه اااااااااااااااااااااااا طوطیه؟
:: پـَـَـ نــه پـَـَــــ یا کریمه یه کم با فتوشاپ تغییرش دادم!
به رفیقم میگم شارژر سوزنی داری؟ میگه می خوای موبایلتو شارژ کنی؟
:: پـَـَـ نــه پـَـَــــ می خوام دگمه لباسمو باش بدوزم!
به رفیقم میگم چه خوب میشه اگه جور شه واسه جامِ جهانی بتونیم بریم برزیل، میگه بریم بازیها رو ببینیم؟!
:: میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ دیوید ویا داره خداحافظی میکنه، اسپانیا مهاجمِ خوب میخواد...!!!
میگم آقا شهید همّت کجاس؟ میگه بزرگراه شهید همّت؟
:: گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخواستم خودشو پیدا کنم یه خانوادهای رو از نگرانی در بیارم!!!
به استاد میگم لطفا کمکم کنید دارم مشروط میشم. میگه نمره میخوای؟
:: گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ نظر شما رو در مورد مقدار و جنس خاکی که باید بریزم تو سرم میخوام!
سوار تاکسی شدم رسیدیم سر خیابون. گفتم مرسی. آقا می گه پیاده می شین؟
:: می گم پـَـَـ نــه پـَـَــــ خواستم بین مسیر یه تشکر ناغافلی کرده باشم جو از سنگینی درآد
مراقب جلسه کارت دانشجوییمو گرفته عکسمو دیده می گه خودتی؟
:: پـَـَـ نــه پـَـَــــ عکس رضاخان رو گذاشتم جولو چشمام باشه
دوستم پاش تو گچه، یارو میگه شکسته؟
:: میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ پاشو گچ کرده که از شهرداری عوارض نوسازی بگیره
به استاد میگم امتحان میان ترم رو بندازید عقب، میگه یعنی یه روز دیگه؟
:: میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ ساعت 23:59:59 ثانیه امشب!!!
میگه دگرگونی یعنی همون تغییرکردن و متغیر شدن؟
:: پـَـَـ نــه پـَـَــــ یعنی این گونی نه، یک گونی دیگه!
دوستم دماغشو عمل کرده، یارو بش میگه دوستت بینی عمل کرده؟
:: گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ داشته مترو سوار میشده لای در گیــــــرکرده!
دارم حرف میزنم هی زبونم میگیره، بابام میگه:چته زبونت بند اومده؟
::میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام حرف بزنم اینجا بد آنتن میده!!!
دم کوه زنگ زدم به دوست دانشگام میگم بجنب بچه ها همه جمع شدند منتظر توایم!
میگه بچه های خودمون؟
::میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ بچه های شیرخوارگاه آمنه رو میگم که منتظرند بیای ژانگولر بازی از خودت درآری بخندند
تو یه ساختمون نیمه کاره با کلاه ایمنی وایسادم
کارگره میگه مهندس کلاه گذاشتی آجر تو سرت نخوره؟
::گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام آقای ایمنی بیاد با هم کلیپ انیمیشن بازی کنیم
برنامه آشپزی تلویزیون:
خانم آشپز: حالا سینه مونو میزاریم گرم بشه.
شجاعی مهر: منظورتون سینه مرغه؟
::خانم آشپز: پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام سینه خودمو گرم کنم
در آسانسورو باز کرده کوبونده تو سر من از درد اشکم در اومده میگه آخی دردت اومد؟؟
::پـَـَـ نــه پـَـَــــ دیدم شب جمعه اس به یاد مرده هامون افتادم یه دیده ای تر کردم!!!
می خواستم به یکی از دوستام زنگ بزنم شمارشو یادم نمیومد به گوشی نیگا می کردم شاید یادم بیاد. بعد خواهرم اومده میگه می خوای زنگ بزنی؟
::پـَـَـ نــه پـَـَــــ با تلفن مسابقه زل زدن گذاشتیم ببینیم کی کم میاره!
پیک پیتزایی میاد در میزنه. یارو میگه پیتزا آووردی؟!؟!؟
::میگه پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم آشغالاتونو ببرم
نصف صورتم ورم کرده رفتم دکتر، دکتره می گه آبسه کرده؟
::میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ باده اون ور صورتم خوابیده!!!
اومدم به بابام میگم بابا پول بده، میگه مگه پولات تموم شده؟
:: میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ با اون یه ذره پول تو جیبی رفتم یه بنز خریدم، بقیشم گذاشتم بانک!
میگه پـَـَـ نــه پـَـَــــ با اون دست فرمونت میخوای پول بنزم بهت بدم لابد؟!!!
میگم شما هم مگه پـَـَـ نــه پـَـَــــ رو بلدی؟! میگه :: پـَـَـ نــه پـَـَــــ ! فقط تو بلدی !!!
رفتیم بلیت کانادا بگیریم زنه میگه سیاحتیه؟
::میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ زیارتیه میخوام برم امامزاده سید ریچارد
یارو عکسمو دیده میگه:اااا دماغ خودته این؟
::پـَـَــــ نــه پـَـَــــ دماغ اجدادمه که بینی به بینی، نسل به نسل منتقل شده الان رسیده به من!!!!
با دوستم رفتیم تو یه مغازه ی شلوغ که عسل طبیعی میفروشه؛ نوبت ما که میشه طرف میگه:شمام عسل میخواین!؟ :: پـَـَـــ نــه پـَـَـــ دوتا زنبوریم اومدیم استخدام شیم
تو بهشت زهرا دنبال قبر یکی می گشتیم. یه ادم خوشحال اومده داره با ما رو سنگ قبرا رو می خونه. بعد میگه دنبال قبر کسی می گردین؟ ::پـَـَـ نــه پـَـَــــ دستیار عزرائیلم اومدم ببینم کسی زود تر از موقع نمرده باشه
زنگِ خونه رو میزنم مامانم میپرسه میخای بیایی تو ؟ ::پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام ببینم اف ف سالمه یا نه
صبح رفتم کنکور بدم .مراقب میگه تو هم اومدی کنکور بدی؟ ::پـَـَـ نه پـَـَـ اومدم اینجا برم دسشویی
ماشینم بنزین تموم کرد وسط جاده, واستادم دم جاده یکی 2 لیتر بنزین از ماشینش بهم بده که فقط خودمو برسونم به یه پمپ بنزینی, یکی زد بقل گفت آقا بنزین برای ماشینت می خوای؟ ::پـَـَـ نــه پـَـَــــ می خوام باهاش خودمو آتیش بزنم
رفتیم پایگاه انتقال خون میگه شمام اومدین خون بدین؟ ::پـَـَـ نــه پـَـَــــ ما پشه ایم اومدیم مهمونی...!!!
ساعت 5-4 صبح زنگ زده..گوشی رو برداشتم به زور دارم جواب میدم..میگه خواب بودی؟؟پـَـَـ نــه پـَـَــــ داشتم سر گلدسته ی مسجد محلمون اذان میگفتم صدام گرفته
به مامانم میگم قوری کجاست ؟ میگه میخوای چای بخوری ؟!
پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام دست بکشم روش شاید غولی چیزی ازش درومد!!!!!! ـ
داریم لوازم میزاریم توی ماشین که بریم مسافرت
همسایمون میگه دارید میرید مسافرت؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ قراره از امشب توی ماشین زندگی کنیم
تو این گرما که سگ تب میکنه رفتم سوپر مارکت میگم یه ایستک بدید یارو میگه خنک باشه؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ گرم بده میریزم تو نعلبکی خنک بشه
زنگ خونه دوستمو زدم میگم حمید هست؟ پدرش میپرسه حمید خودمون؟ میگم پـَـَـ نــه پـَـَــ حمید تبلیغات رب تبرک رو میگم!
سر جلسه کنکور گزارشگر اومده بالا سر بچه میگه اومدی کنکور بدی؟ پـَـَـ نــه پـَـَـــ اومدم ببینم چه خبره اینجا شولوغه!!!!
به بابام میگم موجودی حسابت چقدره؟
میگه: پول میخوای؟ پـَـَـ نــه پـَـَــ
می خوام ببینم چقدر دیگه با بیل گیتس فاصله داریم
ساعت ١١ اومدم خونه مامانم میگه الان اومدی؟ میگم پــَه نــَـه! ٢ساعت پیش اومدم الان تکرارش داره پخش میکنه.
استاد: کی جواب این سوالو میدونه؟
من دستمو بردم بالا.
استاد: میخوای جواب بدی؟
من: پــــَ نه پــــَ میخوام ببینم باد از کدوم ور میاد
شب دارم می خوابم.. بابام می گه داری می خوابی؟… پـَـَـ نــه پـَـَـــ دارم امتحان می کنم تشکش خوبه یا نه..
دو دقیقه دیر رفتم سر کلاس، استاد میگه شما دانشجوی این کلاسید؟ میگم پـَـَـ نــه پـَـَــ دانشجوی کلاس آواز استاد شجریانم! شما استاد شجریانید؟
تو اداره پشت میز کارم نشستم،ارباب رجوع اومده میگه کارمند اینجایین؟گفتم پـَـَـ نــه پـَـَـــ رئیس سازمان هوا فضای ناسام اومدم فقط کار تورو راه بندازم!!!!!
با دوستم رفتیم خرید.برگشتیم دیدیم ماشینش نیست میگه: دزدیدنش میگم پـَـَـ نــه پـَـَـــ خسته شده بود از بس منتظر ما وایساد. اس ام،اس داد گفت من میرم خودتون بیاین!
میگم آقا خمیر دندون سفید کننده می خوام؟
میگه برا دندونات؟؟؟؟؟
پـَـَـ نــه پـَـَـــ می خوام کاسه دستشویی رو برق بندازم!!!!!!!!!
مگس اومده تو خونه رفتم حشره کش آوردم مامانم میگه میخوای بکشیش؟ پـَـَـ نــه پـَـَـ ،
میخوام بزنم زیر بغلش بوی عرق نده
به مامانم میگم قوری کجاست ؟ میگه میخوای چای بخوری ؟!
پـَـَـ نــه پـَـَـــ میخوام دست بکشم روش شاید غولی چیزی ازش درومد!!!!!!
سوسک اومده تواتاق دمپایی رودادم مامانم..میگه بزنمش؟؟؟میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ بده پاش کنه تندتر بدوه !!
رفتم داروخونه…میگم باند دارین؟میگه واسه زخم؟… پـَـَـ نــه پـَـَـــ بانده فرودگاه حیاط خونمون خراب شده…بابام همینجور داره با هواپیماش دوره خونه میچرخه.!
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه
تو نظرات بگيد بيشتر از چه مداحي نوحه بذارم.
حیدر علی علی علی علی ( زمینه )
اگر تو را نداشتم بدان خدا نداشتم ( واحد )
جاده های نجف منو دیوونه کرده ( واحد )
شب قدر براي ظهور امام زمان ارواحنا فداه دعا كنيد.
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه

مداحي زيباي شب 22 رمضان 89 كه توسط حاج عبدالرضا هلالي اجرا شده را هم اكنون ميتوانيد از طريق لينك زير به صورت صوتی دريافت كنيد.
می رسد ناله های عزایت ( زمینه ) - حجم 2.52 مگابايت
لبش می ریز است ( شور ) - حجم 1.83 مگابايت
و مداحي بسيار زيباي شب 19 رمضان 89 كه توسط حاج رضا هلالي اجرا شده ،هم اكنون آماده ي دريافت از سايت مقتل ميباشد.(به صورت صوتی)
آسمان و زمین در عزا شد ( زمینه ) - حجم 2.69 مگابايت
هر تپش دلم دمادم بابا حیدر ( شور ) - حجم 1.84 مگابايت - خيلي قشنگه حتما دانلودش كنيد
و همچنین شب ۲۰ رمضان ۸۹ با نوای حاج رضا هلالی به صورت صوتی هم اکنون آماده دانلود می باشد.
بر مگردان ز بابا سرت را ( زمینه ) - حجم ۲.۰۳ مگا بایت
عشق من می میرم از عشق کربلا ( واحد ) - حجم ۲.۷۷ مگا بایت
اباالفضیا دلاورن اباالفضلیا قلندرن ( شور ) - حجم ۱.۹۹ مگا بایت
امیدوارم دانلود کنید و لذت ببرید .شب قدر ما رو هم دعا کنید .
راستی تو نظر سنجی سایت به مداح مورد علاقه تون امتیاز بدین تا از اون بذارم .
پس فعلا یا علی
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه
علامه طبرسى گوید: على علیهالسلام شصت و سه سال زندگانى كرد، ده سال پیش از بعثت، و در سن ده سالگى اسلام آورد. و پس از بعثتبیست و سه سال با رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم زندگانى كرد، سیزده سال در مكه پیش از هجرت در امتحان و گرفتارى به سر برد و سنگینترین بارهاى رسالت آن حضرت را به دوش كشید، و ده سال پس از هجرت در مدینه در دفاع از حضرتش با مشركان جنگید و با جان خود او را از شر دشمنان دین نگاه داشت، تا آنكه خداى متعال پیامبر خود را به سوى بهشت انتقال داد و او را به بهشت آسمانى بالا برد و على علیهالسلام در آن روز سى و سه ساله بود، و بیست و چهار سال و چند ماه حق او را از ولایت غصب كردند و او را از تصرف در امور بازداشتند، و آن حضرت در این دوران با تقیه و مدارا مىزیست، و پنجسال و چند ماه خلافت را به دست گرفت و در این سالها گرفتار جهاد با منافقان از ناكثین و قاسطین و مارقین (اصحاب جمل و صفین و نهروان) بود چنانكه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم سیزده سال از روزگار نبوت خود را ممنوع از پیاده كردن احكام آن و ترسان و محبوس و فرارى و مطرود بود و نمىتوانستبا كافران به جهاد پردازد و از مؤمنان دفاع كند، سپس هجرت كرد و ده سال پس از هجرت با مشركان به جهاد پرداخت و گرفتار منافقان بود تا خداوند او را به سوى خود برد...
آن حضرت در شب بیستیكم ماه مبارك رمضان سال چهل هجرى با شمشیر به شهادت رسید. عبدالرحمن بن ملجم مرادى شقىترین امت آخر زمان - لعنة الله علیه - در مسجد كوفه او را ضربت زد .
حسن و حسین علیهم السلام به امر آن حضرت مراسم غسل و تكفین او را عهدهدار شدند و بدن شریفش را به سرزمین غرى در نجف انتقال دادند و شبانه پیش از سپیده صبح در همان جا به خاك سپرده شد. حسن و حسین و محمد پسران آن حضرت علیهالسلام و عبدالله بن جعفر رضى الله عنه وارد قبر شدند و بنا به وصیتحضرتش اثر قبر پنهان گردید. این قبر پیوسته در دولتبنىامیه پنهان بود و كسى بدان راه نمىبرد تا آنكه امام صادق علیهالسلام در ولتبنىعباس آن را نشان داد. (1)
خدا را خدا را درباه یتیمان در نظر آرید، هر روز به آنان رسیدگى كنید و حتى یك روز دهان آنان را خالى نگذارید و مبادا در حضور شما تباه شوند
وصیت امام على علیهالسلام در بستر شهادت :
هنگامى كه ابن ملجم - كه خدا لعنتش كند - او را ضربت زد حضرتش به حسن و حسین علیهمالسلام چنین فرمود: «شما را به تقواى الهى سفارش مىكنم و اینكه در طلب دنیا بر نیایید گرچه دنیا در طلب شما برآید، و بر آنچه از دنیا محروم ماندید اندوه و حسرت مبرید و حق بگویید و براى پاداش (اخروى) كار كنید و دشمن ظالم و یاور مظلوم باشید.
شما دو نفر و همه فرزندان و خانوادهام و هر كس را كه این نامهام به او مىرسد سفارش مىكنم به تقواى الهى و نظم كارتان و اصلاح میان خودتان، چرا كه از جدتان صلى الله علیه و آله و سلم شنیدم كه فرمود: «اصلاح میان دو كس از انواع نماز و روزه برتر است.»
خدا را خدا را درباه یتیمان در نظر آرید، هر روز به آنان رسیدگى كنید و حتى یك روز دهان آنان را خالى نگذارید و مبادا در حضور شما تباه شوند.
خدا را خدا را درباه همسایگان در نظر دارید، كه آنان سخت مورد سفارش پیامبرتان هستند، پیوسته به همسایگان سفارش مىكرد تا آنجا كه پنداشتم آنان ارث بر خواهد نمود.
خدا را خدا را درباره قرآن یاد كنید، مبادا دیگران به عمل به آن بر شما پیشى گیرند.
خدا را خدا را درباره نماز یاد كنید كه آن ستون دین شماست.
خدا را خدا را درباره خانه پروردگارتان یاد كنید، تا زنده هستید آن را خالى و (خلوت) نگذارید; كه اگر این خانه متروك بماند دیگر مهلت نخواهید یافت.
خدا را خدا را درباره جهاد در راه خدا به مال و جان و زبانتان یاد آرید، و بر شما باد به همبستگى و رسیدگى به یكدیگر، و بپرهیزید از قهر و دشمنى و بریدن از هم. امر به معروف و نهى از منكر را رها نكنید كه بدانتان بر شما چیره مىشوند آن گاه دعا مىكنید ولى مستجاب نمىگردد.
اى فرزندان عبدالمطلب! مبادا شما را چنان بینم كه به بهانه اینكه امیرالمؤمنین كشته شد دستبه خون مسلمانان بیالایید; هش دارید كه به قصاص خون من جز قاتلم را نباید بكشید; بنگرید هر گاه كه من از این ضربت او جان سپردم تنها به كیفر این ضربتیك ضربتبر او بزنید و این مرد را مثله نكنید. (2) چرا كه از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم شنیدم كه مىفرمود: «از مثله كردن بپرهیزید گرچه با سگ هار باشد.» (3)

از وصیت دیگر آن حضرت پیش از شهادت و پس از ضربت زدن ابن ملجم ملعون: «وصیت من به شما آن است كه چیزى را با خدا شریك مسازید، و به محمد صلى الله علیه و آله و سلم سفارش مىكنم كه سنت او را ضایع مگذارید. این دو ستون را به پادارید و این دو چراغ را افروخته بدارید، و تا از جاده حق منحرف نشدهاید هیچ نكوهشى متوجه شما نیست. من دیشب یار و همدم شما بودم و امروز مایه عبرت شما گشتهام و فردا از شما جدا خواهم شد. خداوند من و شما را بیامرزد. اگرزنده ماندم خودم صاحب اختیار خون خود هستم و اگر فانى شدم فنا میعادگاه من است، و اگر بخشیدم بخشش مایه تقرب من به خدا و نیكویى براى شماست; پس شما هم ببخشید «آیا نمىخواهید كه خدا هم شما را ببخشاید؟» (4) به خدا سوگند هیچ حادثهاى ناگهانى از مرگ به من نرسید كه آن را ناخوش دارم، و نه هیچ وارد شوندهاى كه ناپسندش دانم; و من تنها مانند جوینده آبى بودم كه به آب رسیده، و طالب چیزى كه بدان دستیافته است; «و آنچه نزد خداستبراى نیكان بهتر است» (5) و (6)
امام علی (ع) مىفرمود: «شقىترین این امت از چه انتظار مىبرد كه این محاسن را از خون این سر سیراب سازد؟» و بارها مىفرمود: «به خدا سوگند كه موى صورتم را از خون بالاى آن سیراب خواهد كرد.»
از این كه فرمود: «به خدا سوگند هیچ حادثهاى ناگهانى از مرگ به من نرسیده كه...» معلوم مىشود كه امام علیهالسلام پیوسته از روى شوق در انتظار شهادت به سر مىبرده و مىدانسته است كه آنچه پیامبر راستگوى امین صلى الله علیه و آله و سلم به او خبر داده ناگزیر فراخواهد رسید چنانكه قیامت آمدنى است و شكى در آن نیست و وعده او ترك و تخلف ندارد و آن حضرت با دلى پر صبر در انتظار آن بود و - بنا به نقل گروهى از دانشمندان مانند ابن عبدالبر و دیگران - مىفرمود: «شقىترین این امت از چه انتظار مىبرد كه این محاسن را از خون این سر سیراب سازد؟» و بارها مىفرمود: «به خدا سوگند كه موى صورتم را از خون بالاى آن سیراب خواهد كرد.»
یك معجزه
زمخشرى در «ربیع الابرار» از اممعبد آورده است كه گفت: «روزى پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم وضو گرفت و در پاى درختخاردار خشكیدهاى در نزد ما آب دهان افكند و آن رختسبز شد و میوه داد و در زمان حیات آن حضرت ما از میوه آن شفا مىجستیم... اما سپس از پایین به بالا خشك شد و خار رویید و میوههایش ریخت و سبزى و تازگى آن از میان رفت. در این حال بود كه ما از شهادت امیرالمؤمنان على علیهالسلام باخبر شدیم. و دیگر میوه نداد و ما از برگ آن بهرهمند بودیم و پس از چندى صبح كردیم و دیدیم كه از ساقه آن خونى تازه مىجوشد و برگ آن هم خشك شده است. در همین حال خبر شهادت حسین علیهالسلام به ما رسید و درختبه كلى خشك گردید.» (7)
پىنوشتها:
(1)تاج الموالید / 18.
(2)مثله كردن: بریدن انگشت و بینى و گوش و دیگر اعضاى كسى.
(3)نهج البلاغه، نامه 47.
(4)اقتباس از آیه 22 سوره نور.
(5)اقتباس از آیه 198 سوره آل عمران.
(6)نهج البلاغه، نامه 23.
(7)تاریخ الخمیس، باب هجرت پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم.
منبع :
امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیهالسلام ، نوشته احمد رحمانى همدانى ، ترجمه: حسین استاد ولى
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه
یک حادثه ای مربوط به امیرالمؤمنین علی علیه السلام است که نقل کرده اند در روز سیزدهم ماه مبارک رمضان رخ داده است و آن این است که در روز سیزدهم ماه رمضان - و ظاهراً آن روز، روز جمعه بوده است - ایشان موعظه می کردند و خطبه می خواندند، برای مردم صحبت می کردند و مردم در مسجد نشسته بودند و از جمله کسانی که در مسجد نشسته بودند دو فرزند بزرگوارشان امام حسن و امام حسین علیهما السلام بودند. یک مرتبه وسط صحبت خطاب می کنند به امام حسن، می فرمایند فرزندم حسن! چند روز از این ماه گذشته است؟ عرض می کند پدرجان! سیزده روز (معلوم است که مطلبی را می خواهد بگوید، خودش بهتر از دیگران می داند چند روز گذشته است). باز به امام حسین می فرماید: فرزندم! چند روز از این ماه مانده است؟ پدر جان ! هفده روز. آنگاه دستی به محاسن مبارکش می برد و می فرماید چیزی نمانده است که این محاسن به خون این سر خضاب بشود. 
در اخبار شهادت امام آمده است که گروهى از غلات در مدائن با شنیدن خبر شهادت امام، از پذیرفتن خبر شهادت آن حضرت خوددارى کردند. این گروه منشا تفکرات غلو آمیز در میان شیعه هستند که در قسمتهاى بعدى، اشاراتى به آنها خواهیم داشت. چند نقلى که ابن ابى الدنیا در این زمینه آورده است، نشان از حضور فردى با نام ابن السوداء از قبیله همدان که او را عبد الله بن سبا مى نامیده اند دارد. در نقلى دیگر از عبد الله بن وهب السبائى یاد شده که این ادعا را در مدائن کرده است. این دو نقل نشان مى دهد که حتى نام این شخص مشخص نبوده است.
منبع : روایاتی از واقعه شهادت امام علی(ع) نوشته رسول جعفریان
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه
| |||
|
بسم الله الرحمن الرحیم هیئت حزب الله تهران مسابقه های زیادی را برگزار می کند و جوایز ارزنده ای را به نفرات شركت كننده می دهد.یکی از این نظر سنجی ها به شرح زیر است. به این نظر سنجی حتما پاسخ دهید و در قرعه کشی شرکت کرده و برنده ی جوایز نفیس به نفرات 1تا10 باشید نظر سنجی اول : به نظر شما بهترین مداح اهل بیت از همه نظر کیست؟ فقط شماره مورد نظر را به شماره ی ٠٩١٢٣٨٣١٧٣٩پیامک بزنید. 1.حاج منصور ارضی 2.حاج سعید حدادیان 3.حاج محمد رضا طاهری 4.حاج احمد واعظی 5.حاج سید مهدی میرداماد 6.حاج مهدی سلحشور 7.حاج مهدی اکبری 8.حاج مهدی مختاری 9.حاج حسین سیب سرخی 10.حاج عبدالرضا هلالی 11. حاج محمد کمیل 12.کربلایی جواد مقدم 13.کربلایی حمید رضا علیمی 14.حاج سید مجید بنی فاطمه 15.روح الله بهمنی 16.حاج ناصر آیینی 17.ملا باسم کربلایی 18.نزار القطری 19.محمود کریمی 20.مجتبی رمضانی 21.محمد رضا بذری 22.حسین عینی فر 23.مجید شعبانی 24.مهدی کمانی 25.عباس طهماسب پور 26.سید جواد ذاکر 27.سلیم مؤذن زاده 28.حسن خلج 29.احد قدمی |
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه
«هوشنگ سواری» پروندهای دارد پر از شیمیایی و موج و ترکش ولی درصدی ندارد که بگوید از تن بیمارش چقدر برای دفاع از میهن خرج کرده است.
روایت تلخ هوشنگ سواری روایتی از جاده اهواز - خرمشهر است و شیمیایی و گاز اعصاب تا خرابههای شهر محرومی به نام نورآباد؛ روایتی از مردی که روزی معاون سردار شهید رسول نادری بود و حالا در کنج خرابهای روزگارش شده قرصهای اعصاب و حسرت شهادت.
به گزارش خبرنگار مهر در خرم آباد، برای دیدن «هوشنگ سواری» که این روزها همرزمهایش هم او را به سختی میشناسند. باید مرد راه بود و جادهای که ما را به نورآباد میبرد، جایی است که همه از جنگ یادگاری دارند تا بلوار وسط شهرشان پر باشد از عطر لالههای پرپر شدهای که این روزها کسی سراغشان را نمیگیرد.
قرار نبود که برویم؛ ولی نمیدانم چطور شد که راهی جاده شدیم. با خودم فکر میکردم که گفتن از این همه درد و رنج رزمندهای که مدال افتخار دهها ماه جبهه را دارد جز تلخکامی و ناباوری چه میتواند در خود داشته باشد ولی دیدیم که آنچه گفتنی است را باید گفت هرچند گوشی برای شنیدن نباشد.
خانهای که خانهای نیست ما را فرا می خواند...
کوچههای پیچ در پیچ نورآباد را پشت سر میگذاریم؛ جایی شبیه ته خط یا ته کوچه به جایی میرسیم که قرار بود برسیم. خانهای که خانهای نیست ما را فرا میخواند؛ برای وارد شدن به خرابهای که آن را خانه رزمنده و جانباز نورآبادی میخوانند اجازه میگیریم و وارد میشویم.
حیاط خانه را خاک و علفهای هرز گرفته است؛ آخر اینجا خانه نیست که بخواهیم از آن سراغ موزائیک و سنگ و باغچه بگیریم! اینجا دیوارهای آجری و کاهگلی زمینی را احاطه کردهاند تا شاید خرابهای شوند برای زندگی رزمنده و مادر نابینایش.
دروغ چرا؟! اولش کمی از وارد شدن در این خرابه و هم صحبتی با ساکنان آن حالمان گرفته شد. گفته بودند که چه چیزی ما را انتظار میکشد ولی فکر نمیکردیم آنچه گفته بودند اینقدر تلخ و سیاه باشد.
و چقدر دلم برای این دعاهای خالصانه میگیرد...
وارد خانه میشویم؛ دیوارهای خانه فروریختهاند و باد خنک این روزهای تابستان نورآباد فضای کوچک و محقر خانه را پر کرده است. پیرزن نابینا متوجه حضورمان میشود و از نام و نشانمان میپرسد.
بسیجی که از دوستان هوشنگ سواری است و واسطه تهیه این گزارش شده ما را به پیرزن معرفی میکند و شاید اولین نصیب ما از نگاه پیرزن نابینا دعاهای خیری است که برای مهمان ناخوانده و ناشناسش میکند و چقدر دلم برای این دعاهای خالصانه میگیرد.
پیرزن که میداند برای شنیدن چه آمده ایم شروع میکند به گفتن و گفتن...از اینکه در این خرابه هراس تابستان و زمستان دارد؛ از اینکه شبها که تنش نسیم خنک شهر سردسیر نورآباد را دوام نمیآورد و هنوز پهلوهایش درد میکند...از اینکه پیش آمده که چند هفتهای گرسنه باشد و چشم به راه همسایهای که برایشان نان بیاورد و کمی غذا...
حرفهای پیرزن مرا مبهوت و مات خود کرده؛ چیزی نمینویسم؛ دوست ندارم چیزی هم به خاطر بسپارم؛ او میگوید و حرفهایش که با زبان نورآبادی است از ذهنم عبور میکند و قلبم کمی درد میگیرد.
همکارم با تلنگری مرا به خود میآورد که ما برای گفتوگو با «هوشنگ سواری» آمدهایم و من با خود فکر میکنم رنج امروز این مادر و پسر درد مشترکی است از بی مهری روزگار و زمانه.
از سال 64 میگوید و جاده اهواز به خرمشهر
هوشنگ سواری که خوب میداند برای چه آمده ایم پرونده جانبازی و عکسهای دوران جنگش را روی زمین میریزد و شروع میکند به گفتن از روزهای جنگ و جنگ و جنگ.
از سال 64 میگوید و جاده اهواز به خرمشهر؛ میگوید که همانجا شیمیایی شده است. از مسمومیت با کنسروهای غنیمتی از جنگ میگوید و روزهایی که در بیمارستان بستری بوده است. یکی یکی نامه هایش را نشانمان میدهد. نامههایی که در آنها از هوشنگ سواری و سوابق روزهای جنگش سخن گفته شده است. از ترکشی که هنوز ردش را میتوان روی پیشانی و سرش گرفت.
«هوشنگ سواری» پروندهای دارد پر از شیمیایی و موج و ترکش ولی درصدی ندارد که بگوید از تن بیمارش چقدر برای دفاع از میهن خرج کرده است.
بسیجی میانسالی که ما را به خانه «سواری» آورده میگوید که «هوشنگ» را اینگونه نبینید. روزی برای خودش یلی بوده و یکی یکی عکسهایش را به نشانه اثبات حرفهایش نشانمان میدهد. و واقعا نگاه پرغرور نوجوانی که تیربار را به خود آویزان کرده، چقدر حرف دارد.
کاش من هم شهید میشدم....
«هوشنگ سواری» میگوید که برای تعیین درصد جانبازی 3 بار به کمیسیون رفته است و بارها پزشکان مسمومیت، شیمیایی شدن و ترکش خوردنش را تایید کردهاند. ولی چرا درصد نمیزنند خودش هم نمیداند.
یک بار با رئیس بنیاد شهید شهرستان سر موضوع درصد جانبازی بحثش شده و نتیجه این دعوا 45 روز زندان آن هم در ایام عید نوروز بوده است تا مادر پیرش روزها چشم انتظار پسرش روزگار را به سختی بگذراند.
از «هوشنگ سواری» راجع به روزهای جنگ میپرسیم و اینکه کدام عملیاتها بوده است. از عملیاتهای والفجر مقدماتی و رمضان میگوید و دوستانی که دیگر نیستند. اشک در چشم هایش حلقه میزند. عکس هایش را از سومار و طلائیه نشانمان میدهد. عکسی که در آن همرزمانش هم حضور دارند. میگوید همه شهید شدهاند الا من! کاهش من هم شهید میشدم و اینقدر زجر نمیکشیدم.
با انگشت در میان عکسها یکی از همرزمان شهیدش را نشان میدهد. میگوید که داشتیم با دوربین عراق را دید میزدیم که صدای خمپاره آمد و دیگر هیچ چیز نبود جز پیکر رفیقی که این روزها هنوز خوابش را میبینم.
با افتخار میگوید معاون سردار شهید رسول نادری بوده ام
خودش میگوید که در شبهای تنهایی اش فقط گریه میکند و به یاد آن روزهایی که صمیمیت بود حسرت میکشد. معاون گروهان بوده است. با افتخار میگوید معاون سردار شهید رسول نادری بوده ام و با انگشت در میان عکسها چهره شهید را نشانمان میدهد. خودش میگوید که در گروهان 12 نفر بودهاند و چندی قبل یکی از همرزمانش را دیده که او را با این چهره تکیده به یاد نیاورده است.
می گوئیم یکی از عکس هایش را در دستش بگیرد تا با گذشته اش مقایسه کنیم. عکس جوانی هایش را میگیرد و نشانمان میدهد و هر چقدر به خودمان فشار میآوریم نمیتوانیم باور کنیم که این «هوشنگ سواری» همان «هوشنگ سواری» دوران جبهه و جنگ است. جنگ او را پیر نکرده ولی بدعهدی زمانه موهایش را رنگ سفید زده تا باور دیروز و امروزش برایمان مشکل شود.
تمام اوقاتش را در خانه با عکسها و خاطرات دوران جنگش به سر میکند. میگوید روزی دهها قرص اعصاب را بالا میاندازد تا کمی اعصابش آرام بگیرد و بتواند ادامه بدهد. این هم یادگار جنگ و گلوله و خمپاره است. به خاطر بیماری اعصابش همسرش نتوانسته تحمل کند و رفته است. هنوز با نام شهید محمد مهدی یوسفی، شهید ولی عطایی و ... روزگار میگذراند.
وسط حرفهایش تا یادش نرفته از سرهنگ خزایی فرمانده قبلی سپاه شهرستان دلفان تشکر میکند. از اینکه برخی اوقات داروهایش را برایش میخریده و برای شنیدن حرف هایش میآمده است. میگوید الان دیگر کسی نیست که از او خبری بگیرد و همین هر روز بیشتر برای ادامه دادن ناامیدش میکند.
دعا کردم که خدا تنها پسرم را از جنگ سالم برگرداند...
مادرش که «هوشنگ» تنها فرزندش است وسط حرفهایش میپرد و با لهجه لری محلی میگوید: دعا کردم که خدا تنها پسرم را از جنگ سالم به من برساند ولی الان آنقدر قرص اعصاب خورده که دیوانه شده است.
از مادر پیری که آرزوی حج رفتن دارد و همه او را حج نرفته «حاج خانوم» صدا میکنند، در مورد پسرش میپرسم. از اعصاب خردیها و بیماری پسرش دلخور و ناراحت است. میگوید که اموراتش با مستمری کمیته امداد میگذرد و فطریه و کمک همسایهها و آشنایان!
با آب و تاب از جبهه رفتن هوشنگ میگوید. از اینکه چگونه فرار کرده و با دستکاری شناسنامه اش راهی جبهه شده است. از همسر مرحومش که معتمد محل و آبادی بوده، حرف میزند و اینکه وقتی امام به رحمت خدا رفت، مراسم سوگواری در خانه آنها برپا شده و سالها پرچم عزا بر سر در خانهشان افراشته بوده است.
چشمهایش نمیبیند ولی سجادهاش را دم دستش گذاشته تا موقع نماز دنبالش نگردد. میگوید که نزدیکهای سحر بیدار میشود تا نمازش را بخواند. حاج خانوم سالهاست که با چشمهای نابینایش صبح را خوب میشناسد.
زبانمان برای حرف زدن کلامی نمییابد
از هیچ کسی گلایه نمیکند و همین متعجم میسازد. موقع رفتن از پسر و مادر میخواهیم عکس یادگاری بگیرند و آنها در ورودی خرابه شان رو به دوربین ما میایستند و بدون لبخند عکس یادگاری میگیرند.
از خرابه بیرون میآییم و در خانهای که خانه نیست را چفت میکنیم. از بالای دیوار هنوز مادر پیری که در کنار فرزندش نگاهشان به در خیره مانده را میتوانیم ببینیم. تنها ساعتی مهمان خانه رزمنده جانباز «هوشنگ سواری» بوده ایم ولی آنقدر خسته ایم که نای حرف زدن نداریم؛ شاید هم زبانمان برای حرف زدن کلامی نمییابد؛ شاید!




نویسنده: عبدالرضا خيرخواه
تصوير قاتل روح الله داداشي
يارو زده روح الله داداشي رو كشته ميگه حالا چي ميشه اعدامم ميكنيد؟؟؟!!!! پ ن پ ميري مرحله ي بعد بايد محراب فاطمي رو هم بكشي!!!
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه
محمد بن عثمان، دومین نایب امام زمان (ع)، در شهر بغداد، 10نماینده داشت كه به او در كارهایش كمك می كردند. حسین بن روح هم یكی از آن ها بود. با این كه 9 نفر دیگر به محمد بن عثمان نزدیك تر بودند، اما او به فرمان امام زمان (عج)حسین بن روح را جانشین خودش كرد. حسین بن روح نوبختی در زمان امام یازدهم (ع) هم از صحابه خاص آن حضرت بود. می گویند اولین توقیع از ناحیه مقدسه (اولین نامه از طرف امام زمان) در مورد او در ششم ماه شوال سال 305 هجری رسیده بود به این مضمون:
« ما او را می شناسیم. خداوند خوبی ها و رضای خود را به او بشناساند و او را با توفیقات خود سعادتمند گرداند. از نامه او اطلاع یافتیم و به وثوق او اطمینان داریم. او در نزد ما جایگاهی دارد كه او را مسرور می گرداند. خداوند احسان و نیكی خود را درباره او افزون كند. انه ولی قدیر، و الحمدلله لا شریك له و صلی الله علی رسوله محمد و آله و سلم تسلیما.»
نوبختی از چه خاندانی بود ؟
ابوالقاسم حسین بن روح از یك خاندان بزرگ شیعه ایرانی بود به نام نوبختی. این خاندان در بغداد، مركز خلافت بنی عباس زندگی می كردند و با مردان دانشمند و رجال سیاسی شان، از شیعیان حمایت می كردند. حسین بن روح به دانش و خرد معروف بود و حتی اهل تسنن به او احترام می گذاشتند، اما او مجبور بود در مقابل مخالفان تقیه كند. شیعیان در این كه او نماینده امام است، تردیدی نداشتند. با این همه، چند نفر بودند كه از روی حسادت، مقابل او ایستادند. یكی از آن ها شخصی بود به نام شلمغانی كه از نمایندگان محمد بن عثمان بود. حسین بن روح در مدتی كه مخفیانه زندگی می كرد و شلمغانی را وسیله ارتباطش با شیعیان قرار داده بود ، اما شلمغانی بعدها به كلی از راه راست برگشت و ادعای بابیت و بعد هم ادعای خدایی و پیغمبری كرد و آخرش به دار آویخته شد.
رفتار نایبان در مقابل مخالفان
نایبان امام سعی می كردند توجه مخالفان را جلب نكنند، اما بالاخره شهرت حسین بن روح به نمایندگی امام و رسیدگی او به كارهای شیعیان، باعث شد 5 سال در زندان باشد. البته در ظاهر می گفتند به خاطر مالی كه به دیوان بدهكار بوده، او را به زندان انداختند. بعد از آزادی او، چون چند نفر از خاندان نوبخت در دستگاه حكومت به مقام و منصب رسیده بودند، دیگر كسی زیاد مزاحمش نمی شد و او به همان جایگاه و احترامی كه داشت، برگشت و تا آخر عمرش سرپرستی شیعیان را به عهده داشت.
تنظیم: موسوی،
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه

چند هفته ای است که شبکه یک با پخش سریال "مختارنامه" بار دیگر صفحاتی از دفتر قطور تاریخ را فرا رویمان گشوده است و بهانه ای خجسته به دست داده تا با دیده ای عبرت بین به تحلیل حوادث تلخ و شیرین روزگار گذشته بنشینیم.
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه
(افتخار دانشمند هسته اي ترور شده)

شهيد مجيد شهرياري دانشمندي متخلق بود. اخلاق را چنان با تدين و دينداري ممزوج کرده بود که همه به اعتقادات او علاقه مند مي شدند.
ابتداي هر سال تحصيلي معمولا بچه ها منتظرند ببينند که هر استادي چه شکل و قيافه اي دارد و با چه خلق و خويي کلاس را اداره مي کند. سال دوم دبيرستان تازه شروع شده بود که يکي از بچه ها وارد کلاس شد و نظر همه را به يک استاد فيزيک جلب کرد. همه رفتيم تا استاد ريزه ميزه فيزيک را از پشت دفتر شيشه اي مدرسه ببينيم.
وقتي وارد کلاس شد کسي باورش نمي شد که اين آدم با اين قد و قواره و اين سن اندک دکتراي فيزيک هسته اي داشته باشد و با اين تبحر و به اين رواني تدريس کند.
قدم هاي کوتاه کوتاه و سريع او نشان از جنب و جوش پيوسته و وصف ناشدني او داشت. اما با همه عظمت علمي اش اخلاق بزرگوارانه او بر همه افتخاراتش مي چربيد.
لهجه شيرين ترکي اش براي بچه دبيرستاني هاي پر جنب و جوش تهراني جالب بود و خنده دار. يکي از بچه ها که جرئت بيشتري داشت برخي از کلمات او را در قالب يک سوال صوري تکرار مي کرد تا شيطنتي کرده باشد و ديگران را بخنداند. اوايل فکر مي کرديم که جريان را نمي فهمد. اما بعدها که تيزهوشي و زرنگيش را ديديم، فهميديم که آنقدر بزرگوار است که حتي به روي خودش هم نمي آورد.
با شاگردانش رفيق بود. متواضع بود و دوست داشتني. او در ميان شاگردان دانشگاهي اش هم همينگونه برخورد مي کرد. دلسوزانه و مشفقانه. شاگردانش که بعدها خود به جايي رسيده بودند و برخي با او همکار شده بودند، حقيقتا او را مثل پدر يا يک برادر بزرگتر دوست مي داشتند و احترام مي کردند.
مهر اهل بيت و عشق به خاندان رسالت مس وجودش را تبديل به طلا کرده بود. نام محبوب را که مي شنيد، عينکش را برمي داشت و مراعات زمان و مکان را هم نمي کرد و هر جا که بود زار زار اشک مي ريخت. اين را ديگر همه مي فهمند که عشق زمان و مکان و موقعيت نمي شناسد و انسان را رسواي عالم مي کند.
گرچه چهره اش معمولي بود و از جمله زيبارويان عالم نبود اما به يقين چهره اخلاقيش بسيار جذاب و دلربا بود. شهد شيرين خلق و خوي پر محبتش بر چهره معصومانه اش هم سرازير شده بود و از او يک وجهه اخلاق محور ساخته بود.
با اين همه مشغله اي که داشت از رسيدگي به دوستان و رفقا باز نمي ماند. دانشجويان دختر و پسري را که به گمان خود همتاي يکديگر مي ديد، براي ازدواج به همديگر معرفي مي کرد و از اين کار هيچ ابايي نداشت.
تقيد او به اخلاق فردي و اجتماعي، از او يک چهره دوست داشتني براي مرتبطان با او ساخته بود.
او اسطوره اخلاق يک مسلمان تمام عيار بود. چرا که نه دانش فراوانش پرده بر روي تواضعش انداخته بود و نه جايگاه استاديش غفلت از ديگران را به همراه آورده بود.
گرچه مشغله هاي فراواني داشت اما هر از چندي از شاگردان و دوستان گذشته اش يادي مي کرد و با يک تلفن و يا يک قرار دوستانه ديدارها را تازه مي کرد.
او دانشمندي متخلق بود. اخلاق را چنان با تدين و دينداري ممزوج کرده بود که همه به اعتقادات او علاقه مند مي شدند.
هيچ وقت يادم نمي رود که قبل از همه به نمازخانه مي آمد و بعد از ديگران از آنجا خارج مي شد. چنان نماز مي خواند که بسياري از حال عجيب او آگاه مي شدند و تحت تاثير قرار مي گرفتند. نه تصنعي در کار بود و نه نمايشي رياگونه.
يکي از همکارانش که با او مسافرتهاي کاري فراواني رفته است، مي گويد هيچ گاه نديدم که نماز شب ايشان ترک شود.
در چهره اش نور ايمان مي درخشيد و در کرده اش تلاش در مسير باري تعالي نمايان بود. اخلاصي که در دل او موج مي زد گاه از زبان و احساسات و چهره خندانش لبريز مي شد. او مسير تکامل علمي اش را با ياد خدا پيش مي برد و رضاي خدا در شاهکارهاي علمي اش رخ مي نمود.
يکي از همکارانش که با او مسافرتهاي کاري فراواني رفته است، مي گويد هيچ گاه نديدم که نماز شب ايشان ترک شود.
نام خدا را هميشه بر زبان داشت و معمولا «بسم الله» را بر روي تخته تدريس مي نوشت.
واقعا مرگي به جز شهادت براي او حقير و پست مي نمود. مردي که سالها عشق به خدا را تجربه کرده بود بايد وعده «من عشقني قتلني»؛ «هر که عاشقم شود مي کشمش» را مي شنيد و لبيک مي گفت.
با اين که همه اينها براي عظمت وجودي يک انسان کافي است، اما بايد گفت که او افتخار ديگري دارد که از ديگر افتخاراتش متمايز است. بر سينه معنوي او نشاني زده شده است که امروز او را بر سر سفره پر زرق و برق محبوبش نشانده است.
آري، مهر اهل بيت و عشق به خاندان رسالت مس وجودش را تبديل به طلا کرده بود. نام محبوب را که مي شنيد، عينکش را برمي داشت و مراعات زمان و مکان را هم نمي کرد و هر جا که بود زار زار اشک مي ريخت. اين را ديگر همه مي فهمند که عشق زمان و مکان و موقعيت نمي شناسد و انسان را رسواي عالم مي کند.
روضه که مي خواندند مثل ابر بهاري گريه مي کرد و شانه هايش بالا و پايين مي رفت. گويي فناي در محبت محبوب است. هميشه و بنا بر مناسبت، رخت مشکي عزاي اهل بيت بر قامتش خوش مي درخشيد.
در ميان حضرات معصومان به بانوي دو عالم، صديقه طاهره علاقه ويژه داشت. هر سال روز شهادت حضرت فاطمه عليهاالسلام در خانه اش مراسمي مي گرفت و بسياري از دوستان را که اکثر قريب به اتفاقشان نيز از فرهيختگان بودند، به اين ميهماني دعوت مي نمود. صفاي باطني او و علاقه وافرش به فاطمه، مجلس و محفلي پر حرارت و دوست داشتني را رقم ميزد.
شهيد شهرياري مي گفت: «افتخارم اين است که خدمتگزار بانوي دو عالم باشم» و حقيقتا بر اين افتخار مي باليد.
به گمانم که او در اين لحظه که ما مبهوت هجرانش هستيم، سر بر دامان محبوب نهاده و با آرامشي وصف ناشدني به اين عاقبت خوش و اين وصل خوش تر مي انديشد.
شايد اگر گوشها را تيزتر کنيم قهقهه مستانه اش را با گوش دل بشنويم و به جايگاه رفيعش بيش از پيش رشک بريم.
درود خدا بر دانشمند شهيدمان! اسطوره امتزاج انديشه و اخلاق، شهيد دکتر مجيد شهرياري.
نوشته سيدمصطفي بهشتي
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه
|
|
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه
مراسم احیاء و عزاداری شب نوزدهم رمضان 1389 هیئت رایت العباس(ع) رزمندگان شمیرانات با مداحی حاج محمود کریمی و کربلایی ابراهیم رحیمی بصورت صوتی و تصویری آماده دریافت می باشد.
دانلود كنيد وحال كنيد
در ضمن دانلود فقط با ذكر صلوات بر كربلايي عبداالرضا خيرخواه مجاز است
نظر هم بدهيد ............................................................................................
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه
روي بالم يكي دو پر بكشيد
دست مرهم بر اين جگر بكشيد
پاي ساعات گريه هاي شما
چشممان را شكسته تر بكشيد
محضر سبزتان نشد ، عكس
يك گدا را به پشت در بكشيد
كفش مجروح سرنوشت مرا
تا دم خيمه ات اگر بكشيد ...
.... راضي ام ، از خدام هم باشد
تن من را بدون سر بكشيد
علیرضا لک
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه
سخنران : حجت الاسلام و المسلمین موذن |
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه
|
|
دریافت فایلهای صوتی:
|
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه
|
|
دریافت فایلهای صوتی:
|
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه
|
|
دریافت فایلهای صوتی:
|
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه
|
|
دریافت فایلهای صوتی:
دریافت فایلهای تصویری: |
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه

همه انسانها در مقابل اعمال خود مسئول و پاسخگو هستند چه در مقابل قانون مادی و چه در مقابل قانون الهی. البته قانون مادی در بین مسلمانان به نوعی همان قانون الهی است چرا که قوانین ما بر اساس قرآن و احکام الهی تنظیم میشوند و اگر جایی میبینیم که قانون ما اشکال دارد ربطی به قانون اسلام ندارد چرا که یا ما قانون را کامل تنظیم نکردهایم و یا قانون و حکم الهی را درست درک نکرده و در نتیجه قانون درستی وضع نکردهایم .
بهرحال اگر دستورات الهی را به کار بندیم قطعا سعادتمند میشویم و هیچ شکی در این امر نیست .
خداوند در ضمن آیهای میفرماید:
«وَلاَ تَقْفُ مَا لَیْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولـئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً (1)؛ و چیزى را كه بدان علم ندارى دنبال مكن، زیرا گوش و چشم و قلب، همه مورد پرسش واقع خواهند شد.
آیه فوق درسی برای انسانسازی است که گفتار و كردار انسان باید آگاهانه و مسئولانه باشد و تنها از دانش و آگاهى پیروى شود نه پندارها و بافتهها و هواهای نفس؛ که بدعاقبتی برای انسان به همراه میآورد.
این آیه شریفه عمومیت دارد و هرگونه گفتار، كردار، نوشتار و حرکتی را كه بر اساس دانش و آگاهى نباشد، همه را شامل مىشود و منظور این است كه تنها آنچه را که مىدانى درست است بیان کن، و تنها از آنچه یقین دارى حقیقت دارد پیروى كن، و جز آنچه را كه به درستى آن ایمان و یقین ندارى نگو و انجام نده و پیروى منما.
برخی با استدلال به این آیه معتقدند كه عمل به خبر واحد و نیز اعتماد و عمل به قیاس درست نیست، چرا كه قرآن از پیروى آنچه انسان به آن یقین ندارد و به راستى و درستى آن آگاه نیست، نهى فرموده است، چرا که:
اِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ اُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْئُولاً. به راستى كه گوش از آنچه شنیده، چشم از آنچه دیده و دل از آنچه خواسته، بازخواست خواهد شد. به بیان دیگر، همه صاحبان گوش و دل و چشم مسئولند و در برابر كارهایى كه به وسیله این ابزارهاى شناخت و این نعمتهاى گران خدا انجام مىدهند پرسش خواهند شد. به باور برخى، خود این اعضا و این ابزارهاى شناخت مسئولند و از خود آنها پرسش مىشود. (2)
نظر علامه طباطبایی(ره) در مورد این آیه اینست که می توان برای معنا کردن آیه، جمله را اینگونه برگرداند که: "لا تقف ما لیس لك به علم فانه محفوظ علیك فى سمعك و بصرك و فؤادك؛ پیروى مكن چیزى را كه علم به صحتش ندارى زیرا گوش و چشم و دل تو، علیه تو شهادت خواهند داد. پس آیه شریفه از اقدام بر هر امرى كه علم به آن نداریم نهى مىفرماید، چه این كه اعتقاد ما جهل باشد و یا عملى باشد كه نسبت به جواز آن و وجه صحتش جاهل باشیم، و چه این كه ترتیب اثر به گفتهاى داده كه علم به درستى آن گفتار نداشته باشد.
چرا که خداوند متعال از گوش و چشم و قلب سوال مىكند؛ از آیه شریفه "الْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلى أَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا أَیْدِیهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا یَكْسِبُونَ"؛ برمىآید كه اعضاء و جوارح آدمى، همه به سخن مىآیند. چه در آن عقاید و اعمالى كه پیروى از علم شده باشد، و چه در آنها كه پیروى غیرعلمی شده باشد.(3)
در تایید این مبحث، رسول خدا(صلى الله علیه و آله) میفرماید: لا یزول قدم عبد یوم القیامة بین یدی الله عزّ و جلّ حتى یسأله عن اربع خصال: عمرك فیما افنیته، و جسدك فیما ابلیته، و مالك من این كسبته و این وضعته، و عن حبّنا اهل البیت(4) ؛ در روز قیامت هیچ بندهاى در حضور پروردگار گامى به سوى بهشت برنمیدارد تا از چهار چیز مورد بازخواست و سوال قرار گیرد؛ خدا از او مىپرسد:
1- عمرت را در چه راه و كارى سپرى كردى؟
2- جسم و نیروهاى آن را چگونه و در خدمت چه هدفهایى فرسوده ساختى؟
3- ثروت و دارایى خویش را از كدامین راه گردآورى و كجا هزینه نمودى؟
4- از محبت ما خاندان رسالت مىپرسند.
حال که به اهمیت موضوع پی بردیم و دانستیم که در مقابل تک تک اعمالمان مسئول هستیم و معنای آیه شریفه را متوجه شدیم؛ به ذکر یک بیماری اساسی در جامعهمان میپردازم.
شایعهسازی و شایعهپراکنی یکی از شایعترین بیماریها در جوامع است. البته نه این که بیماری خاص جوامع امروزی باشد؛ نه بلکه این بیماری قدمت بسیار دارد ولی در این عصر نحوه انتشارش تغییر یافته است.
حال من تاریخ را ورق میزنم و به صفحات گذشته آن میرسم. به زمان حضرت علی(علیهالسلام). عجب وقایع تلخی دیده میشود، با مطالعه آنها از مظلومیت امیرالمومنین(علیهالسلام) دلم به درد میآید و بغض گلویم را میفشارد. در آن عصر آنقدر در مورد شخصیت والای حضرت شایعهپراکنی کردند و آنقدر در مورد ایشان تبلیغات سوء نمودند که وقتی حضرت در محراب نماز، ضربهای بر فرق مبارکشان وارد شد و به واسطه آن به شهادت رسیدند و خبر منتشر شد؛ مردم گفتند که مگر علی نماز هم میخواند؟! حال ببینید در مورد امامی که عبادتش مشهور بود و مناجاتهایش زبانزد، چه گفتند. این حرف در اثر شایعاتی بوده که این مطلب را در اذهان مردم ایجاد کرده بود.
وای بر روزی که به واسطه شایعات، حقی را ناحق و ناحقی را حق جلوه دهیم.
خدای متعال در آیه کریمه فوق با صراحت اعلام میدارد که در مورد چیزی که علم و یقین ندارید سخن نگویید و در آن مقطع توقف کنید؛ چرا که تک تک اعضاء ما مسئول و پاسخگو هستند.
حال از شما میپرسم که انصافا ما چقدر به این آیه پایبند بودهایم؟!
چقدر مراقب سخنان و اعمال خود بودهایم؟!
چقدر دقت داشتهایم حرفی را که به آن اطمینان نداریم، جایی مطرح نکنیم؟!
در بالا به این نکته اشاره کردیم که شایعهپراکنی بیماری جدیدی نیست اما ابزار جدیدی برای انتقال یافته است. پیامک، وبلاگ، ایمیل و بلوتوث ابزاری برای انتشار سریع میکروب شایعه در این عصر شناخته شدهاند.
ما مخالفتی با علم و پیشرفت نداریم ولی با استفاده نادرست از ابزار، سخت مخالفیم که این مخالفت سلیقه شخصی نیست بلکه الهام گرفته از دستورات الهی است.
آیا وقتی به شما پیامکی میرسد، قبل از ارسال آن به دیگران متنش را مورد بررسی قرار میدهید یا سریع بدون توجه به صحت و سقم آن، به دیگران ارسال میکنید؟
در ضمن صحت و سقم خبر یا مطلب که جای خود دارد که از شروط خبررسانی است، اما گاهی خبر صحت دارد اما نباید برای حفظ آبروی افراد، آن را انتشار داد. چقدر در ارسال پیامکها به این نکات توجه میکنیم؟!
آیا هیچ به این موضوع توجه کردهایم که چه بسیار دروغها، تهمتها، غیبتها را از طریق پیامک منتشر کردهایم؟!
آیا به این موضوع دقت داشتهایم که از طریق پیامک چقدر دیگران و لهجههای مختلف را تمسخر کردهایم؟!
در اینجا یک سوال اساسی از شما میپرسم لطف کنید و با خود صادق باشید، سپس پاسخ دهید:
فرض کنید به محضر امام زمان(عج)، - همانی که منتظر ظهورش هستید- رسیدهاید و امام قصد بررسی گوشی موبایل شما را دارند. آیا به راحتی و بدون دلهره گوشی موبایل را تقدیم ایشان میکنید؟ و یا با ترس و دلهره که نکند امام آن فیلم غیراخلاقی را ببیند، نکند آن عکس را ببیند، و یا آن متن نادرست پیامک را بخواند و هزار نکند دیگر ...، گوشی را به امام میدهید؟!
لازم به ذکر است که گرچه امام زمان(عج) به طور مستقیم گوشی ما را بررسی نمیکنند اما یقینا از محتویات گوشی، وبلاگ و ایمیل ما مطلع هستند. آیا از این موضوع شرمنده میشویم و یا سربلند و مورد رضایت اماممان هستیم؟
اگر تا به حال اینگونه نبوده است، هنوز دیر نشده. برای شروع تمام محتویات گوشی خود را بررسی کنیم و هر آنچه را که فکر میکنیم غیر شرعی است و باعث نارضایتی امام زمان(علیهالسلام) میشود را از گوشی حذف کنیم.در مرحله بعد با امام زمان(عج) عهد ببندیم که هر پیامکی به دستمان رسید را بدون بررسی برای کسی ارسال نکنیم.
در سومین گام از اشتباهات گذشته در این زمینه توبه کنیم و به خدا قول دهیم که دیگر تکرار نکنیم.
امیدوارم که خداوند توبه ما را پذیرا باشد.
بیاییم از نعمتهایی که خداوند در اختیار ما قرار داده درست استفاده کنیم تا در دنیا، دچار نبود آنها نشویم و در قیامت مستوجب عذاب الهی نشویم .
پینوشتها:
1- الاسراء، 36 .
2- برگرفته از تفسیر مجمع البیان، طبرسی، ذیل تفسیر آیه .
3- برگرفته از تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ذیل آیه شریفه .
4- مستدرک سفینة البحار، شیخ علی نمازی شاهرودی، ج 4 عربی، ص 53 .
گروه دین و اندیشه تبیان
نوشته مهری هدهدی
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه
گام دوم وظایف منتظران

استقامت در حفظ ایمان و عقیده
می خواهی امام زمانت را دریابی، باید دین و ایمانت را از شر شیاطین، کافران، منافقان و دشمنان اهل بیت(علیهمالسلام) و نیز شبه هایی که هر لحظه ممکن است به عرصه ایمان و دین شخص رخنه کرده و هجوم آورد، حفظ کنی. ثبات و استقامت در حفظ ایمان و عقیده، صبر و تحمل بر مصیبت ها و شماتت دشمنان بسیار مشکل است، مگر برای کسی که لطف ویژه خدا شامل حالش شود. راه ثبات ایمان و حفظ عقیده و نگهداری نفس از طغیان و عصیان، در عمل کردن به وظایف است. ائمه اطهار (علیهمالسلام) در روایات بسیاری ما را به صبر و استقامت در حفظ ایمان و عقیده امر کرده اند. این روایت امام جواد (علیه السلام) را خوانده ای که حضرت می فرماید: « مهدی ما در غیبتی خواهد بود. پس هر کس بر دین خود ثابت بماند ... در قیامت، در درجه من و با من است».1می خواهی در راه ایمان و عقیده ات استقامت بورزی؟ می خواهی نگذاری شبهه ها و شایعات ذهنت را از آنچه که وظیفه توست، به دور دارند؟ می خواهی امام زمانت را دریابی؟
از نشانه های ظهورش چقدر می دانی؟ می دانی شناخت این نشانه ها چقدر کمکت می کند برای اینکه ایمانت متزلزل نشود و شبهه ها تو را از پای در نیاورند؟ ...
می دانی اگر نشانه های ظهور را بشناسی، آن وقت دیگر در منجلاب فساد و گمراهی و تباهی نخواهی افتاد؟ به دنبال این همه عرفان های کاذبی که هیچ کدام شان سر و ته درستی هم ندارند، نخواهی رفت؟ می دانی نشانه های ظهور را که بشناسی، معرفت و شناختی که به دست می آوری، کمکت می کند که هم ایمان و عقیده ات را حفظ کرده باشی و هم برای آمدن حضرت خدمتگزاری کرده باشی و شرایط را برای ظهورش، فراهم؟ ...
این نشانه ها را در گفت و گوهای بعدی مان با هم خواهیم شناخت. شاید زیاد درباره آن ها شنیده باشی، اما یادت نرود که بسیاری از آن نشانه ها که برایمان گفته اند، در لفافه است و من و تو باید امروز لفاف آن را باز کنیم تا دیگر شبهه ها نتوانند به بیراهه بکشانندمان ... .
می دانی که برای حفظ ایمان و ثبات عقیده ات، اول باید خودسازی کرده باشی؟ ... خودسازی آنقدر مهم هست که خدا در قرآنش به آن قسم یاد کند ... قَد أفلَحَ مَن زَکَّآهَآ ... وَ قَد خَابَ مَن دَسَّاهَا 2 ...، یکی از الزامات رسیدن به رستگاری و کمال حقیقی که برای هر مسلمانی واحب است ... حالا وظیفه من و تو هم به عنوان منتظر فرج مهدی فاطمه(عج) خودسازی و تطهیر است که اگر از آن غافل شویم، چگونه فضیلت صحبت با امام را درک کنیم که به یقین آنان که خویشتن خویش را به طهارت ساخته اند، از عطر کلام مهدی(عج) بهره مند می شوند و جان شان صفا می یابد که آنان همان یاران مهدی منتظَر هستند ... این سخن امام صادق (ع) گواه این حرف من که فرمودند: « هر کس دوست دارد از اصحاب مهدی(عج) باشد، باید که منتظِر باشد و در این حال به پرهیزکاری و اخلاق نیکو رفتار کند. در این صورت اگر بمیرد و مهدی (عج) پس از مردنش به پا خیزد، پاداش او همچون پاداش کسی خواهد بود که آن حضرت را درک کرده است. پس بکوشید و در انتظار بمانید. گوارا باد بر شما ای گروه مشمول رحمت خدا»3

غیبت مهدی فاطمه(عج) هیچ گاه به معنای تعطیلی امامت او نبوده و نیست که او در زمان غیبتش هم، به لوازم امامتش عمل می کند و ثمرات وجودی اش همیشه نمایان است. هیچ می دانی در این زمان در پس پرده غیبت بودن امام، اگر بخواهی ثابت قدم در راه باشی و ایمانت را ندزدند، باید که پیرو نایب امام باشی؟ همو که تمام کارها و حوادثی که اگر امام می بود، خود انجامش می داد و حالا که در پس پرده غیبت است، او انجام شان می دهد... یعنی فقیه جامع الشرایط ...
بگذار بحث ولایت فقیه را در جای دیگری بیانش کنیم که این بحث، خود مجالی می طلبد مفصل، در این آشفته بازاری که جهان را فرا گرفته است... ، اما این پیام مهدی (عج) اتمام حجتی است بر ما برای پیروی از ولایت فقیه که در پاسخ به نامه یکی از شیعیانش فرمود: « در حوادث پیش رو، به راویان حدیث ما مراجعه کنید؛ چرا که آنان حجت و نماینده من هستند و من حجت خدا هستم»4 و این سخن امام حسن عسکری (ع) گویاتر و شفاف تر وظیفه من و تو را مشخص می کند که در ضمن توقیعی، به مردم چنین فرمودند: « مقلد و تابع بی چون و چرای فقیه جامع الشرایط باشید» 5
آنهایی که راه را به بیراهه رفته اند، آنهایی که پیرو گروه های منحرف و ملحدی شده اند که با ادعای پیروی از امام عصر(عج) در واقع فقط به پیروی از شهوات خویش پرداخته اند، آنان همان کسانی هستند که در ظهور امام شتاب کرده اند و صبر و تحمل را از دست داده اند ... از همین روست که از هر کسی که ادعای ظهور می کند، پیروی می کنند، از آنان که ادعای نیابت امام را دارند، از آنان که خود را همسر امام می دانند و ... ! برخی هم که دیگر تفریط را به آنجا رسانده اند که در وجود امام شک و تردید دارند ... و بالاتر اینکه وجود حضرت را انکار می کنند ...! اینان مصداق واقعی این سخن امام صادق(ع) هستند، وقتی فردی از امام درباره زمان ظهور پرسید، حضرت فرمود: « عجله کنندگان هلاک می شوند و تسلیم شدگان نجات می یابند»6 همین نجات یافتگانند که ایمانشان را حفظ کرده اند و در عقیده شان ثابت قدم مانده اند ... .
و حالا یک سؤال:
تو چقدر خودسازی کرده ای و پیرو ولایت فقیه هستی؟ چقدر ایمانت را حفظ کرده ای و در راه عقیده ات ثابت قدمی؟
تا به حال این را از خودت پرسیده ای؟ که بدانی چگونه منتظری بوده ای برای حضرت؟...
نوشتهی زهرا رضاییان
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه
پيشنهاد مي كنم آنرا دانلود كنيد و اگر تمايل داشتيد پانزده جلسه ي آنرا خلاصه نويسي كنيد و به آنها بفرستيد و به تعداد امتيازتان جايزه بگيريد
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه

نویسنده: عبدالرضا خيرخواه

راستی! چرا هیچ از حج برگشته ای، پیام تو را برای ما نمی آورد؟ چرا روزنامه ها خبری از تو نمی نویسند؟ چرا دیگر ندبه ها، حال و هوای ظهور ندارند؟ چرا حس نمی کنیم که در چند قدمی ما ایستاده ای و نگاهمان می کنی؟
بامداد آدینه که با جاری اشک، هم رکاب با ندبه و از خود بی خود، در افق های انتظار گم می شوی، گمان می کنی همین امروز، خورشید ظهور، طلوع می کند.
رویای سبز ظهور را که پیش چشم می بینی، دل نگران تر می شوی. هرچه از روز می گذرد، آفتاب روزمره کم رنگ تر می شود و خیال آمدن آفتاب عدالت هم کم رنگ تر.
تا جایی که آسمان در کشاکش ماندن و رفتن آفتاب، به خون می نشیند، و این یعنی غروب. غروب های جمعه هم که سال هاست رنگ دلتنگی دارند. رنگی به نشان غربت؛ و تو در این غروب های همیشه، سراغ سمات می روی؛ دامن یاسین را می گیری و وقتی به آفتاب سلام می کنی، گرم می شوی و تازه در این حال و هواست که فریاد امان از جدایی سر می دهی؛ دوبیتی های درد می خوانی و غزل غزل می گریی.
حس می کنی در و دیوار سیمانی و هوای دود گرفته شهر، راه نفس را بر تو بسته است. حس می کنی باید به روستای فطرت پناه ببری و به آغوش خدا برگردی. باید از غم عشق، رسم مجنون پیشه سازی و سر به کوه و بیابان بگذاری و آهوانه، خون دل بخوری.
از کدام درد بگویم و از کدام زخم بنالم؛ وقتی تمام گستره آسمان را ماهواره های گناه پر کرده است. وقتی چشمه ها به مرداب می مانند و هیچ زلالی ندارند، باورم به ظهور بیشتر می شود. گمانم به این که تو می آیی، دلم را به شوق وا می دارد؛ هرچند نه دستی به پای آمدنت بلند می شود و نه اشکی برای ظهورت جاری.
راستی! چرا هیچ از حج برگشته ای، پیام تو را برای ما نمی آورد؟
چرا روزنامه ها خبری از تو نمی نویسند؟ چرا دیگر ندبه ها، حال و هوای ظهور ندارند؟ چرا حس نمی کنیم که در چند قدمی ما ایستاده ای و نگاهمان می کنی؟
آهنگ غم، تنها موسیقی این سال های خالی از توست. سال هایی که سرخی غروب هایش، حس مرگ در رگ هایمان جای می کند.
این روزها، هیچ گوشی برای شنیدن فریادهای زنجیر شده مظلومان به چشم نمی خورد و هیچ دستی برای گره گشایی، از دل غنچه های دربند برنمی خیزد.
نقطه پایان این روزهای سیاه تر از شب، کجاست؟ خوش آن هنگام که پشت به دیوار کعبه کنی و فریاد «انا بقیه الّه» ات، گوش عالمی را نوازش دهد. خوش آن لحظه موعود که با آمدنت، قفس ها بشکند و کبوتران در آسمان رهایی بال کشند.
همه واژه هایم، نذر شاعرانی که می خواهند برای خال هاشمی تو بلندترین مثنوی ها را بسرایند. همه دلم، پیشکش عارفانی که تنها در خانقاه عشق تو سماع می کنند.
برگرد، ای شاه بیت غزل هستی! عاشقی شیوه دو چشمان توست؛ چشمانی که شور زندگی را در نگاه زمین، روشن می کند.
موعود! ما نمک گیر توییم. سال هاست که خانه به دوشی بر پیشانی تقدیر ما حک شده است. سال هاست که خراب توییم.
سال هاست که زندگی مان نقش بر آب است. برگرد تا باران حضورت بر پنجره های ماتم زده، طراوتی دوباره بپاشد. برگرد تا درختان به احترامت، قیام کنند ای بالا بلند!
به روز واقعه، تابوت ما ز سرو کنید که مرده ایم به داغ بلند بالایی
بیا و ببین، بی تو چگونه در خویش می شکنیم؛ چگونه در آتش تشویش می سوزیم! برگرد و ببین که کویر دست های سوخته اهالی زمین، عطش باران عدالت تو را دارد. برگرد تا پرندگان، افق در افق اوج بگیرند و آفتاب، بی دریغ، گرما ببارد و زمین سراسر سبز گردد.
برگرد تا جمعه های بی تو، رنگ بیهودگی به خود نگیرد. برگرد و ببین که در کوچه پس کوچه های انتظار، شرقی ترین ترانه قرن را برای اشراق نگاه تو می سرایم.
مولا! دنیا خرابه ای است که هر شب، خواب آبادانی می بیند و ناجیان جهان، حالا در اندیشه آبادانی ماه و مریخ اند؛ انگار نباید جهان روی آرامش ببیند.

وقتی نگاهم می کنی، چندین ستاره در قلبم طواف می کنند و هنگامی که از من روی برمی تابی، حرف هایم منجمد می شوند.
اگر روزی نام تو در کنار نامم بنشیند، غزلی خواهم شد که حافظ بر آن رشک ببرد.
اگر نگاهم کنی، دنیا را در قایقی می نشانم و به سمت لبخند تو پارو می زنم. اگر نگاهم کنی، دلم را به آبی چشمانت گره می زنم و آسمان را به هیچ کس نمی فروشم. مبادا روزی بیاید که در انتظار تو نباشیم. مبادا روزی قسمت مان شود که بی اندیشه تو راه برویم و نفس بکشیم!
اگر آسمان بر همین شیوه بچرخد، دیگر هیچ پرنده ای جرات پرواز نمی یابد. اگر تبرداران قسم خورده عالم، این گونه جان درختان را بگیرند، دنیا می ماند و برهوتی گمشده در سراب. این جا هیچ ستاره ای پلک نمی زند، هیچ چشمه ای حوصله جاری شدن ندارد و هیچ دلی برای عدالت نمی تپد.
دیروز، عدالت را به سوگ نشستیم و امروز، ایمان را به مویه، و فردا... . با این همه، نمی دانم آیا فصل پنجم زمین، رویای شیرین گام های تو را، بر دوشش حس خواهد کرد؟!
نمی دانم با کدام جمعه از راه می رسی؟ از کدام راه می آیی؟ آخرین غروب زمین، چه زمان، با طلوع نگاه تو رنگ خواهد باخت؟ چه وقت عدالت، با تکیه بر دست های حیدری تو، کمر راست خواهد کرد؟
تا به کی ذوالفقار در نیام چشم انتظاری خواهد سوخت؟ تا به کی کعبه به شوق طوافت، حیران و سینه چاک، خواهد چرخید؟ چه زمان اندوه، بساط خود را از بقیع جمع خواهد کرد؟

ساعت خون خواهی حسین (ع)، در کدام نقطه زمان، فاش می شود؟ حق های لگدکوب شده، چه وقت از حلقوم ستم بیرون کشیده خواهد شد؟ کدام قاصدک، با مژده وصل، ما را به پایکوبی و دست افشانی خواهد کشاند؟ در هنگامه ای که دستی، برای دستگیری افتادگان نمی بینیم، در روزگاری که قبرستان ها آبادترین نقطه زمین اند و کوچه ها، بن بست های تکراری، در فصلی که ابرهای سیاه سترون، فضای آسمان را به اشغال در آورده است، در دنیایی که مرگ، دندان تیز کرده خود را به رخ می کشد و عدالت، در زیرزمین سازمان های غبارگرفته بین المللی حقوق بشر، مدفون شده است، پاسخ این همه پرسش با کیست؟
اگر هنوز رمقی جان، در تن فرسوده زمی نباقی است، تنها به امید صبح ظهور است. اگر هنوز دست هایی چند، به نشانه تسلیم در پیشگاه شیطان، بالا نرفته است، به پشتگرمی این باور است که: روزی سوار بر سپیده می آیی.
می آیی تا خواب های تعبیر نشده را به روشنایی صبح پیوند بزنی.
می آیی تا تاوان بغض های فرو خورده هزاران ساله را بگیری.
می آیی تا کار نیمه تمام هزاران پیامیر را یکسره کنی.
می آیی تا پرچم سبز و سرخ محمد (ص) و علی (ع) را بر بام هستی برافشانی.
چون چشم تو دل می برد از گوشه نشینان
دنبال تو بودن گنه از جانب ما نیست
کجایی ای سایه سار دوستان و در هم شکننده دشمنان؟ ما غریبیم در دنیایی سرشار از فریب؛ در دنیایی که هرچه خوبی، رنگ باخته است. کوله بار اندوه بر پشتمان، سنگینی می کند.
حرف های در گلو مانده، فراوان داریم اما مجال گفتن دست نمی دهد.
هیچ گوشی نیست تا سفره دل در پیشگاه آن بگستریم. هیچ شانه ای نیست تا تکیه گاه اشک های هزار ساله مان باشد. در جهانی نفس می کشیم که جز آه، سهمی از آن نداریم.
تنها سوختن و دم برنیاوردن، سرنوشت سال های بی توست؛سرنوشتی که راه رهایی از آن، قیام توست. ای خوب! برگرد؛ برگرد و زنده بودنمان را به زندگی پیوند بزن.
چه ناگوار است همه را دیدن و تو را ندیدن.
صد چمن خون دادیم، خون بهامان با توست.
نویسنده:علی خیری
گروه دین و اندیشه - مهدی سیف جمالی
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه

سؤال اول: دلیل و آیه ای بر وجود امام زمان علیه السلام را بیان فرمایید.
پاسخ قرآن کریم:1- در سوره قدر خداوند می فرماید: «تنزل الملائکه والروح فیها بإذن ربهم من کل أمر.» تنزل فعل مضارع است و دلالت بر استمرار مینماید. یعنی در هر سال، شب قدر ملائک و روح به زمین نزول میفرمایند. در دوران رسول الله صلی الله علیه وآله به شخص پیامبر نازل میشدند. و در هر عصری باید کسی هم شأن پیامبر باشد تا بر او نازل شوند. و الان تنها شخصی که هم شأن پیامبر صلی الله علیه وآله است امام زمان (علیهالسلام) است.
2- خداوند در قرآن درباره مزد و اجر رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می فرماید: «قل لا أسئلکم أجرا إلا الموده فی القربی». به دلیل عقلی، دادن اجر رسالت پیامبر در همه زمانها بر همه واجب است. پس چون مزد رسالت پیامبر «موده فی القربی» است پس باید «فی القربی»رسول الله صلی الله علیه وآله در هر عصری باشند تا مردم با مودت به ایشان اجر رسالت را بدهند. و «فی القربی» الان امام زمان علیه السلام می باشند.
سؤال دوم: چگونه زنده ماندن امام زمان علیه السلام تاکنون امکان دارد؟
پاسخ قرآن کریم:1- خداوند در مورد حضرت یونس علیه السلام می فرماید: «فلولا أنه کان من المسبحین للبث فی بطنه الی یوم یبعثون.» اگر یونس از تسبیح کنندگان نبود در شکم ماهی تا قیامت می ماند. وقتی خداوند می تواند یونس را تا قیامت در شکم ماهی زنده نگه دارد، زنده نگهداشتن امام زمان(علیهالسلام) نیز برای او امری ممکن است.
2- اصحاب کهف سیصد و نه سال در غار زنده ماندند «و لبثوا فی کهفهم ثلاث مأته سنین و أزدادوا تسعا.»
سؤال سوم: وظیفه ما در قبال امام زمان علیه السلام چیست؟
پاسخ قرآن کریم:
خداوند می فرماید: «قل لا أسئلکم أجرا إلا الموده فی القربی.» برای مزد رسالت به «فی القربی» (که امام زمان علیه السلام است) مودت کنید. مودت نیاز به معرفت دارد و مودت یعنی محبت همراه با اطاعت. پس الان در قبال امام زمان علیه السلام باید هم معرفت کسب کرده و آن حضرت را بشناسیم و هم از آن حضرت اطاعت کنیم.
سؤال چهارم: آیا امام زمان علیه السلام از ما خبر دارد؟
پاسخ قرآن کریم:بله، به تمام اعمال شما نظارت داشته و اعمال شما را می بیند. خداوند می فرماید: «و قل إعملوا فسیری الله أعمالکم و رسوله و المؤمنون و ستردون إلی عالم الغیب و الشهاده فینبئکم بما کنتم تعملون.»
سؤال پنجم: چگونه می توان یار امام زمان شد؟
پاسخ قرآن کریم:با تقوا، چون بهترین و بالاترین معیار که به انسان ارزش می دهد و انسان لیاقت یاوری امام زمان علیهالسلام را پیدا می کند تقواست: «إن أکرمکم عندالله أتقیکم.» تقوا سبب بزرگی انسان شده و امکان میدهد که انسان تکیه بر جای بزرگان زند.

سؤال ششم: چند نمونه از نیازهای یاران امام زمان علیه السلام را بیان کرده و چگونه باید کسب کرد؟
پاسخ قرآن کریم:الف- دانش و بینش: یار امام زمان علیه السلام باید دانش و بینش الهی داشته باشد تا در تصمیم گیریها و عمل دچار خطا نشود. حق را از باطل تشخیص دهد. و این را با تقوا بدست خواهد آورد، زیرا با تقوا موانع فهم و درک و علم و دانش را کنار زده و با دانش درونی و باطنی نگاه می کند. خداوند می فرماید: «إتقوا الله و یعلمکم الله.»
ب) بصیرت و بینش: بصیرتی که با چشم باطن ببیند و با گوش باطن بشنود. با ملائک الهی در ارتباط باشد. اهل حق و باطل را بشناسد تا دچار انحطاط فکری و اخلاقی و روحی نشود. و این بصیرت نیز با تقوا بدست می آید. خداوند می فرماید:«إن تتقوا الله یجعل لکم فرقانا ». فرقان یعنی نیرو و توانی که با آن حق را از باطل جدا کنید. به برکت این تقوا انسان، شیطان شناس نیز می شود. دشمن را هم می شناسد.
ج) بیداری: هوشیاری و بیداری؛ تا هروقت شیاطین برای گول زدن آمدند، بیدار شود، دام ابلیس را بشناسد و از شیطان فرار کند. چون انسان خواب و چشم بسته سریع در چاه می افتد. و این هم با تقوا ممکن است. «إن الذین التقوا إذا مسهم طائف من الشیطان تذکروا فإذاهم مبصرون.»
سؤال هفتم: چگونه بعد از ظهور و در حکومت مهدوی برکات زیاد می شود، محصولات رونق می یابد، مشکلات مردم حل می شود و...؟
پاسخ قرآن کریم:چون حکومت امام زمان علیه السلام حکومت تقوا است، آثار تقوی هم ظاهر می شود. و من جمله آثار تقوا نزول برکات از آسمان و باز شدن درهای برکت از زمین و آسمان است که حل مشکلات مردم و روزی فراوان نیز بدنبال آن است «ولو أن أهل القری آمنوا و التقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الأرض » «و من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب » «و من یتق الله یجعل له من أمره یسرا.»
سؤال هشتم: ویژگیهای یاران امام زمان علیه السلام چیست؟
پاسخ قرآن کریم:خداوند می فرماید: «إن الأرض یرثها عبادی الصالحون.» یعنی زمین را بندگان صالح من به ارث می برند. پس وارثان زمین که امام زمان علیه السلام و یاران ایشان هستند دو ویژگی دارند: 1- عبادالله اند 2- صالحین اند. حال به ویژگیهای بندگان صالح خدا اشاره می کنیم:
1- متواضع اند: «عباد الرحمن الذین یمشون علی الأرض هونا »
2- دارای بینش صحیح هستند، زیرا غرور در قلب و عقل آنان نفوذ نکرده است
3- اهل پرورش جاهلان جامعه اند، «وإذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما »
4- اهل طاعت و سجده و قیامند، «و الذین یبیتون ربهم سجدا و قیاما »
5- خود را آلوده به گناه که منجر به ورود به جهنم می شود نمی کنند، «والذین یقولون ربنا أصرف عنا عذاب جهنم »
6-اهل اعتدالند، «إذا أنفقوا لم تسرفوا و لم یقتروا »
7- موحدند و غیر خدا را نمی خوانند، «لا یدعون مع الله الها آخر »
8- به جان انسانها احترام می گذارند، «ولایقتلون النفس التی حرم الله إلا بالحق »
9- پاکدامنند، «ولایزنون »
10- دنبال پاکسازی روان خویش اند، «و من تاب و عمل صالحا »
11- جبران کننده عقب ماندگیها و پرکننده خلأ ها هستند، «إلا من تاب و آمن و عمل صالحا »
12- حتی مرتکب مقدمات گناه هم نمی شوند و در مجالس گناه هم شرکت نمی کنند، «و إذا مروا باللغو مروا کراما »
13- کلامشان صحیح است، «و الذین لا یشهدون الزو »
14- اهل لغو نیستند، « و إذا مروا باللغو مروا کراما »
15- پرورش دهنده نسل سالم و مفیدند، «هب لنا من أزواجنا و ذریاتنا قره أعین»
16- امام دیگرانند، «و جعلنا للمتقین إماما »
17- به گزین اند. کلام را گوش می دهند و از بهترین آن پیروی می نمایند، «فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون أحسنه »
18- ایمان دارند، «قل یا عباد الذین آمنوا إتقوا ربکم »
19- بنده خدای متعال هستند و امور خود را واگذار به خدای متعال می نمایند، بنده شهرت و پول و زر و زور و دنیا نیستند، «ثم یقول للناس کونوا عبادا لی من دون الله»
20- شیطان را به زانو در آورده اند، «ولأغوینهم أجمعین إلا عبادک منهم المخلصین»
21- ویژگیهای صالحین را دارند یعنی صددرصد اعمالشان صالح است، «والذین آمنوا و عملوا الصالحات لندخلنهم فی الصالحین »
22- امر ازدواج برای جوانان را تسهیل می کنند، «و أنکحوا الأیامی منکم و الصالحین من عبادکم و إمائکم »
23- در کار خیر از همدیگر سبقت می گیرند، «و یسارعون فی الخیرات و أولئک من الصالحین »
سؤال نهم: ویژگیهای امام زمان علیه السلام در قرآن چیست؟
پاسخ قرآن کریم:1- معصوم است، «إنما یریدالله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهرکم تطهیرا»
2- اولی الامر است، «أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أولی الأمر منکم»
3- اطاعت از او، راه خداست، «قل ما أسئلکم علیه من أجر إلا من شاء أن یتخذ الی ربه سبیلا» «قل ما أسئلکم أجرا إلا الموده فی القربی.» از جمع دو آیه معلوم می شود «سبیل رب» همان «موده فی القربی» است.
منبع: یوسف زهرا (س) - با تخلیص
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه

|
دلـم قـرار نـمــىگیــرد از فغـــان بى تو
|
|
سپنـدوار ز كــف دادهام عـنــان بـى تو
|
|
ز تلــخ كـــامى دوران نشــد دلــم فـارغ
|
|
ز جـام عشق لبـى تر نكرد، جان بى تو
|
|
چـو آسمـان مـه آلـودهام ز تـنـگ دلـــى
|
|
پـر است سینـهام از انـدوه گران بى تو
|
|
نـسیــم صبــح نمـىآورد تــرانـه شوق
|
|
ســر بـهـــار نـــدارنـــد بـلـبــلان بـى تو
|
|
لب از حـكایـت شبهـاى تـار مىبـنـدم
|
|
اگر امان دهدم چشم خون فشان بى تو
|
|
چو شمع كُشته نـدارم شرارهاى به زبان
|
|
نمـىزنـد سخنـم آتـشـى به جان بى تو
|
|
ز بى دلى و خموشى چو نقش تصویرم
|
|
نمـىگشایـدم از بـى خـودى زبان بى تو
|
|
عقـیـق سـرد بـه زیـر زبـان تـشنه نـهم
|
|
چـو یـادم آیـد از آن شكـرین دهان بى تو
|
|
گـزارش غم دل را مگر كنـم چـون امیـن
|
|
جـدا از خلـق بـه محـراب جمكران بى تو
|
سروده مقام معظم رهبرى حضرت آیة الله خامنهاى
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه

در روایات برخى امور به عنوان نشانههاى ظهور ذکر شده است. از جمله انحراف بنى عبّاس و از هم گسستن حکومت آنان، جنگ صلیبى، فتح قسطنطنیه به دست مسلمانان، در آمدن پرچمهاى سیاه از خراسان، خروج مغربى در مصر و تشکیل دولت فاطمیان، وارد شدن ترکها در منطقه بین النّهرین، وارد شدن رومیان در منطقه رمله و شام، رها شدن کشورهاى عرب از قید قدرتهاى ظالم (استعمار)، بالا آمدن آب رودخانه دجله و سرازیر شدن آن به کوچههاى کوفه، بسته شدن پل روى دجله در بین بغداد و کرخ، اختلاف بین شرق و غرب و جنگ و خونریزى فراوان، خروج سفیانى، خروج یمانى، خروج دجال، صیحه آسمانى، قتل نفس زکیه، فراگیر شدن جهان از ظلم، رواج علوم دینى در قم و نشر آن در سایر بلاد و....1
لیکن از این امور نمىتوان قضاوت نمود کدام یک حتمى و کدام یک غیر حتمى است، نیز کدام یک به وقوع پیوسته و کدام یک در آینده به وقوع مىپیوندد و آن چه به وقوع پیوسته، همان است که در روایات آمده.
براى روشن شدن این مطالب لازم است امورى بدین شرح بیان گردد.
1- نامعلوم بودن وقت ظهور: اگر از نشانههاى ظهور سخن به میان مىآید، بدین معنا نیست که از این طریق وقت ظهور حضرت مهدى(عج) را مشخص کنیم. بنا به مصالحى زمان ظهور حضرت مشخص نشده است. هیچ کس جز خدا از وقت دقیق ظهور حضرت آگاه نیست. بارها از امامان (ع) در مورد زمان خروج قائم پرسیدند، اما آنان از مشخص نمودن آن نهى نمودند و زمان ظهور را همانند علم به قیامت در انحصار خدا معرّفى کردند.2
"شیخ طوسى" در اینباره مىگوید: زمان ظهور مهدى (عج) به روشنى بر ما معلوم نیست، بلکه او تا آنگاه که خداوند اجازه خروج بدهد، از دیدگان ما پنهان است.3
بنابراین نشانههاى ظهور تنها بیانگر نزدیک شدن زمان ظهور است. بیش از آن نباید انتظار داشت. حال اگر روایتى باشد که در آن زمان ظهور حضرت مشخص شده است، ناگزیر باید آن را توجیه نمود و یا به کنارى نهاد.
2- مراد از نشانههاى ظهور: مقصود از نشانههاى ظهور این نیست که با تحقق هر یک ظهور حضرت وقوع مىیابد، بلکه مراد، رخدادهایى است که بر اساس پیشگویى معصومان (ع) پیش و یا در آستانه ظهور حضرت مهدى(عج) پدید خواهند آمد که تحقق هر یک نوید نزدیکتر شدن ظهور حضرت است، به گونهاى که با وقوع تمامى آن رخدادها و به دنبال آخرین نشانههاى ظهور، حضرت قیام خواهد نمود.
3- انواع نشانههاى ظهور: با نگاهى به روایات معصومان(علیهمالسلام) مىتوان نشانههاى ظهور را بدین شرح تقسیم و دسته بندى نمود:
الف) نشانههاى حتمى و غیر حتمى: در نشانهها شمارى به روشنى به عنوان علائم حتمى ظهور یاد شده است؛ بدین معنا که بدون هیچ قید و شرطى قطعاً تحقق خواهند یافت و ظهور حضرت منوط به پیدایش آنها مىباشد، اما نشانههاى غیر حتمى به نشانههایى گفته مىشود که مقید و مشروط به امورى هستند که در صورت تحقق آنها، به عنوان نشانه به شمار مىآیند.4
ب) نشانههاى عادى و غیر عادى: برخى از نشانههاى ظهور به روال طبیعى و عادى تحقق مىیابد، مانند زوال دولت عباسیان، ولى برخى به روال غیر طبیعى و غیر عادى است مانند "صیحه آسمانى" و "طلوع خورشید از مغرب."
این دسته روایات را باید به نوعى خاص معنا نمود، چون پدیدار شدن آنها عادتاً ممکن نیست. اینها را یا مىبایست در چار چوب معجزه قرار داد و توجیه نمود، یا از معناى ظاهرى آن دست کشید و به معناى کنایى و مجازى آن دانست.
ج) نشانههاى متصل و غیر متصل: در روایات شمارى از نشانههاى ظهور به گونهاى بیان شده است که از آنها استفاده مىشود بین آنها و ظهور حضرت فاصلهاى وجود ندارد، بلکه به زمان ظهور متصل مىباشند، مانند خروج سفیانى و یمانى. اینها نشانههاى متصل به ظهورند، امّا بیشتر نشانهها به گونهاى دیگر است که بین تحقق آنها و زمان ظهور حضرت مهدى ممکن است فاصله زیادى وجود داشته باشد، به عنوان مثال در روایات آمده: یکى از نشانهها در آمدن پرچمهاى سیاه از خراسان است. حال اگر این را به خروج ابومسلم خراسانى و سپاه سیاه جامگان تفسیر کنیم، بین این نشانه و ظهور حضرت مهدى زمان طولانى فاصله است.

4- شمار نشانههاى ظهور: در مورد شمار نشانههاى ظهور پاسخ دقیق و روشنى وجود ندارد.
برخى از عالمان بزرگ مانند شیخ مفید در بحث «علامات قیام القائم» با اشاره به اخبار و آثارى که از معصومان(ع) رسیده، بیش از پنجاه نشانه را بیان کرده است.5 برخى دیگر همانند علامه مجلسى شمار بیشترى را متذکّر شدهاند.6
عالمان اهل سنت در کتابهاى خویش به برخى امور دیگر اشاره کردهاند. هنگامى که به این آثار و نشانهها و روایات دقت کنیم، متوجه مىشویم که:
برخى از علائم تنها نشانه ظهورند و برخى نشانه ظهور و برپایى قیامت. بعضى کلى هستند و برخى به امور جزئى پرداختهاند. برخى از نظر سند مشکل دارند و پارهاى مشکل ندارند. برخى در دلالت معنایى مشکل دارند و بعضى ندارند، بنابراین نمىتوان در مورد تعداد نشانههاى ظهور قاطعانه سخن گفت.
5- خلط بین نشانههاى ظهور و برپایى قیامت: برخى از نشانهها مانند خروج دجال و طلوع خورشید از مغرب، در پارهاى از منابع روایى، از نشانههاى برپایى قیامت و »اشراط الساعة« آمده است اما در بعضى دیگر از نشانههاى قیام حضرت مهدى(عج)، به نظر مىرسد در برخى روایات بین این دو دسته نشانهها جابجایى صورت گرفته باشد. بعید نیست برخى از نشانههاى غیر عادى که در پارهاى از منابع روایى، از نشانههاى ظهور حضرت آمده است، نشانههاى برپایى قیامت باشند، نه نشانههاى ظهور، چون این گونه امور با «اشراط الساعة» بیشتر تناسب دارد.
6- خلط بین قائم و مهدى موعود: در روایات گاهى سخن از حضرت مهدى آمده است و گاهى از قائم، نمىتوان تمامى مواردى را که واژه قائم به کار رفته است، به مهدى موعود حمل نمود، چرا که این واژه به تمامى امامان(ع) اطلاق شده است. در روایت آمده است »کلّنا قائم بأمراللَّه واحدٌ بعد واحد؛7 همه ما یکى پس از دیگرى قیام کننده به حکم خدا هستیم«.
نیز به غیر امامان هم اطلاق شده، چرا که قائم به معناى قیام کننده است. هر کسى که انقلاب کند و مردم را بر ضد ظلم فرا خواند، قائم است. امام على(ع) در خطبهاى که در مورد حوادث آینده ایراد کرد فرمود: »إذا قام القائم بخراسان... و قام منّا قائم بجیلان؛ 8 هنگامى که قائم در خراسان قیام کند و قیام کنندهاى از ما در سرزمین گیلان قیام کند...«. این احادیث را نمىتوان درباره حضرت مهدى (عج) دانست.
7- خلط بین فرج و ظهور حضرت مهدى(عج): گرچه ظهور حضرت مهدى (عج) براى اهل بیت پیامبر (ص) و شیعیان فرج و گشایش است، لیکن همه جا واژه فرج را نمىتوان به ظهور حضرت مهدى حمل نمود. متأسفانه گاهى چنین خلطى یافت مىشود.
پیش گویىهاى معصومان در مورد رخدادهاى دوران حکومت امویان و عباسیان و چگونگى فروپاشى آنها و حرکت هایى که در مقابل آنها شکل مىگیرد، گاه از آنها به علائم فرج یاد شده است، که لزوماً به معناى نشانههاى ظهور حضرت مهدى(عج) نیست، بلکه مىتواند به معناى لغوى فرج؛ یعنى گشایش در کار شیعیان باشد.
8- احتمال جعل و تحریف: اهمیّت بحث مهدویّت به ویژه بهره مندى آن از بار سیاسى از یک سو، و علاقه شدید مسلمانان به آگاهى از چگونگى رخدادهاى آینده و پدیدار شدن نشانههاى ظهور از سوى دیگر، سبب شد که برخى در پى تحریف و جعل روایات در زمینه مهدویّت و نشانههاى ظهور برآیند.
با دقت در روایاتِ نشانههاى ظهور این سخن تأیید مىشود، زیرا بسیارى از روایاتى که در زمینه نشانههاى ظهور وجود دارد، از نظر سند ضعیف و قابل مناقشه است و دلالت آنها نیز با مشکل مواجه است.
از مطالبى که بیان شد، به این نتیجه نایل مىشویم که در زمینه علائم ظهور حضرت مهدى(عج)، و این که کدام یک از آنها به راستى به وقوع پیوسته است، نمىتوان قضاوت قاطعى را ابراز نمود.
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه

از جمله ویژگىهاى دوران حكومت حضرت مهدى(عج) گسترش و رونق كشاورزى است. از آسمان بارانى مىبارد كه زمین محصول خود را آشكار مىسازد و مردم از نعمتى برخوردار مىشوند كه هرگز مانند آن را ندیدهاند.1 در عصر حضرت، رودخانهها پر آب مىشود، چشمهسارها جوشش مىكند و زمین، چند بار محصول مىدهد.2
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: خوشا به زندگى، پس از آن دوران كه مسیح(ع) دجال را مىكشد، زیرا به آسمان اذن بارش و به زمین اجازه رویش داده مىشود. اگر دانهاى بر روى كوه صفا گذارده شود، حتماً خواهد رویید.3
و نیز مىفرماید: آسمان، بارانش را پی در پى مىفرستد و زمین نیز چیزى از گیاهان را در خود نگه نمىدارد، بلكه آن را بیرون مىفرستد.4
بر طبق روایات، در عصر حضرت، زمین همانند نقرهاى كه پس از جوشش آرام مىگیرد، آماده کشت مىشود و گیاهانش را مىرویاند، هم چنان كه در زمان حضرت آدم(ع) بود.5 زمین گیاهانش را مىرویاند، به گونهاى كه یك زن از عراق، پیاده به شام مىرود و در سراسر راه جز بر سبزى و بوته گام نمىگذارد.6 میان مكه و مدینه را درختهاى خرما به هم متصل7 میکند. نعمت و بركت، از زمین و آسمان میروید و میبارد.
ا. بحار الانوار، ج52، ص 345/ اثبات الهداة، ج3، ص 524
2. بحار الانوار، ج 52، ص 304.
3. فردوس الاخبار، ج 3، ص 24.
4. غیبت طوسى، ص 115، اثبات الهداة، ج 3، ص 504.
5. ملاحم ابن طاووس، ص 152، فتن ابن حماد، ص 162.
6. تحف العقول، ص 115، بحارالانوار، ج51، ص 316 و 345.
7. بحارالانوار، ج 51، ص 49، تفسیر قمی ج 2 ص 346.
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه

برنامه حضرت مهدی(عج) با برنامه پیامبران و سایر پیشوایان یك تفاوت كلی دارد و آن این كه برنامه وی قانونگذاری نیست، بلكه یك برنامه به تمام معنی اجرایی در تمام جهان است. به این معنی كه او مأموریت دارد تمام اصول تعالیم اسلام را در جهان پیاده كند و اصول عدالت و دادگری و حق و حقیقت را در میان جامعه بشری بگستراند.
روشن است كه پیاده شدن چنین برنامه انقلابی جهانی، كه به وسیله آن اصول عدالت و دادگری و حقّ و حقیقت در میان همه مردم جهان گسترش یابد، به شرایط و مقدّماتی نیاز دارد كه تحقق آنها جز با مرور و تكامل همه جانبه اجتماع ممكن نیست؛ برخی از آن مقدمات عبارتند از:
در درجه نخست باید مردم جهان برای اجرای این اصول، تشنه و آماده گردند و تا زمانی كه در مردم جهان تقاضایی نباشد، «عرضه» هر نوع برنامه مادّی و معنوی مؤثر نخواهد بود. قانون عرضه و تقاضا نه تنها در نظام زندگی اقتصادی حكمفرماست، بلكه مشابه این نظام در عرضه برنامههای معنوی و اصول اخلاقی و مكتبهای سیاسی و انقلابی نیز حاكم میباشد و تا در اعماق دل مردم ـ برای این نوع امور ـ تقاضا و درخواستی نباشد، عرضه آن با شكست رو به رو شده و كاری از پیش نخواهد رفت.
امام باقر(علیهالسلام) میفرماید:
«روزی كه قائم آل محمّد(صلی الله علیه و آله) قیام كند، خدا دست خود را بر سر بندگان میگذارد، در پرتو آن خردها را جمع میگرداند و شعور آنان به حد كمال میرسد.»[1]
باید مردم جهان برای اجرای این اصول، تشنه و آماده گردند و تا زمانی كه در مردم جهان تقاضایی نباشد، «عرضه» هر نوع برنامه مادّی و معنوی مؤثر نخواهد بود. قانون عرضه و تقاضا نه تنها در نظام زندگی اقتصادی حكمفرماست، بلكه مشابه این نظام در عرضه برنامههای معنوی و اصول اخلاقی و مكتبهای سیاسی و انقلابی نیز حاكم میباشد و تا در اعماق دل مردم ـ برای این نوع امور ـ تقاضا و درخواستی نباشد، عرضه آن با شكست رو به رو شده و كاری از پیش نخواهد رفت.
البته گذشت زمان و شكست قوانین مادّی و پدید آمدن بنبستهای جهانی و كشیده شدن بشریت بر لب پرتگاه جنگ، مردم جهان را به تنگ آورده و آنان را به این حقیقت واقف خواهد ساخت كه اصول و قوانین مادی و سازمانهای به اصطلاح بین المللی، نه تنها نمیتوانند مشكلات زندگی را حل كنند و عدالت را در جهان حكمفرما سازند، بلكه همین خستگی و یأس، مردم دنیا را برای پذیرش یك انقلاب بنیادی مهیّا و آماده میسازد و میدانیم كه این موضوع نیاز به گذشت زمان دارد تا تجربههای تلخ زندگی ثابت كند كه تمام نظامات مادّی و سازمانهای بشری در اجرای اصول عدالت و احقاق حق و برقراری امنیّت و آرامش، عاجز و ناتوان میباشند و سرانجام باید بر اثر یأس و نومیدی، این تقاضا در مردم گیتی برای تحقّق چنان آرمان الهی پدید آید و زمینه برای عرضه یك انقلاب جهانی به وسیله یك مرد الهی و آسمانی، از هر نظر مساعد گردد.[2]
از سوی دیگر برای برقرار ساختن یك حكومت جهانی بر اساس عدل و داد، نیاز فراوان به پیشرفت علوم و دانشها و فرهنگهای اجتماعی و مردمی است كه آن نیز بدون پیشرفت فكری و گذشت زمان، ممكن و میسّر نمیگردد.
برقراری حكومت جهانی كه در پرتو آن، در سراسر جهان عدل و داد و قانون حكومت كند و همه مردم جهان از كلیه مزایای فردی و اجتماعی اسلامی بهرهمند گردند بدون وجود یك فرهنگ پیشرفته در كلیّه شؤون بشری امكانپذیر نیست و هرگز بدون یك فرهنگ كامل، جامه عمل به خود نمیپوشد. این نیز احتیاج به گذشت زمان دارد.
امام باقر(علیهالسلام) میفرماید:
«روزی كه قائم آل محمّد(صلی الله علیه و آله) قیام كند، خدا دست خود را بر سر بندگان میگذارد، در پرتو آن خردها را جمع میگرداند و شعور آنان به حد كمال میرسد.»
از سوی دیگر، چنین حكومتی به وجود وسایل كامل ارتباط جمعی نیاز دارد تا در پرتو آن بتواند مقرّرات و احكام و اصول انسانی را از طرق مختلف در مدت كوتاهی به مردم جهان اعلام كند. این امر نیز بدون تكامل صنایع انسانی و گذشت زمان محقق نمیشود.

از همه اینها گذشته، پیشبرد چنین هدفی و پیریزی چنان انقلابی، به یك نیروی فعّال و سازنده انسانی نیاز دارد كه در واقع ارتش انقلاب جهانی را تشكیل میدهد. تشكیل چنین ارتشی و به وجود آمدن چنین افراد پاكباخته و فداكاری، كه در راه هدف و حقیقت از همه چیز بگذرند، به گذشت زمان نیاز دارد.
اگر در برخی از روایات میخوانیم كه فلسفه طولانی شدن غیبت امام زمان، همان امتحان و آزمایش مردم است، ممكن است ناظر به همین نكته باشد؛ زیرا امتحان و آزمایش در منطق اسـلام به معنی آزمـونهای معمولی و كشف امور پنهانی نیست؛ بلكه مقصود از آن پرورش روحیّات پاك و پدید آوردن حداكثر ورزیدگی در افراد میباشد.[3]
مجموع این جهات چهارگانه[4] نیاز به این دارد كه زمان قابل ملاحظهای بگذرد و جهان از بسیاری جهات پیش برود؛ و آمادگی روحی و فكری برای پذیرش حكومت جهانی بر اساس حقّ و عدالت در مردم پدید آید؛ آنگاه این برنامه با وسایل و امكانات خاصّی در سطح جهانی وسیله حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) پیاده گردد و این است گوشهای از فلسفه غیبت طولانی امام(عج).
پینوشتها:
1- كافی:1/25، كتاب العقل، ح21.
2- یكی از نشانههای روشن قیام امام زمان كه احادیث اسلامی همگی بر آن اتّفاق دارند این است كه سراسر اجتماع بشری را جور و ستم و تعدّی و بیدادگری فرا میگیرد و ابرهای یأس و نومیدی زندگی جامعه انسانی را تیره میسازد و در حقیقت فشار ظلم و تعدّی آن چنان بر دوش آنان سنگینی میكند كه انسان را برای پذیرش انقلاب دیگر، انقلابی عمیق و بنیادی به دست توانا و نیرومند یك مرد الهی آماده میسازد.
3- تمام آزمونهای الهی كه درباره پیامبران و اولیای وی انجام میگیرد برای همین منظور است. اگر خدا ابراهیم را با تكالیف و وظایف سنگینی آزمود، چنان كه میفرماید: «وَإِذِ ابْتَلى إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِكَلماتٍٍ فَأَتَمَّهُنَّ» (سوره بقره، آیه 124) برای همین هدف بوده است تا این رادمرد الهی به قدری در كوران حوادث قرار گیرد كه در صلابت و استقامت به صورت فولاد آب دیده درآید.
4- مجموع این جهات چهارگانه را میتوان در امور زیر خلاصه نمود: 1. تكامل روحی، 2. تكامل فرهنگی، 3. تكامل وسایل ارتباط جمعی، 4. تشكیل یك ارتش انقلاب جهانی از یك جمعیت پاكباخته و فداكار.
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه
علت غیبت حضرت مهدی چیست و چرا مانند دیگر ائمه در میان مردم حضور ندارد؟
غیبت حضرت ولی عصر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) یكی از رازهای الهی بوده و ممكن است ما نتوانیم به كُنْهِ آن پی ببریم. غیبت موقت رهبران الهی از میان مردم، در امتهای پیشین نیز سابقه داشته است؛ چنان كه موسی بن عمران(ع) چهل روز از امت خود غایب شد و در میقات به سر برد.[1] حضرت مسیح(ع) به مشیت الهی از دیدگاه امت خویش پنهان گردید و دشمنان قادر به كشتن او نگشتند.[2] حضرت یونس (ع) نیز مدتی از قوم خود غایب گشت.[3]
اصولاً هرگاه مطلبی از طریق نقل متواتر ثابت شود ولی انسان نتواند به راز آن كاملاً پی ببرد، نباید آن را مورد تردید یا انكار قرار دهد؛ زیرا در این صورت بخش عظیمی از احكام الهی، كه از مسلّمات و ضروریات دین اسلام به شمار میرود، مورد تردید قرار میگیرد. غیبت حضرت ولی عصر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) نیز از این قاعده مستثنی نیست و عدم اطلاع از سرّ یا اسرار حقیقی آن، مجوّز تردید یا انكار آن نمیتواند باشد. با این همه، میتوان راز غیبت را در حد اندیشه بشر دریافت.
حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) آخرین حجت معصوم الهی است كه برای تحقق آرمانی بزرگ (گسترش عدل فراگیر و به اهتزاز درآوردن پرچم توحید در جهان) در نظر گرفته شده است و این آرمان نیاز به گذشت زمان و شكوفایی عقل و دانش بشر و آمادگی روحی بشریت دارد، تا جهان به استقبال موكب آن امام عدل و آزادی رود.
ظهور زود هنگام آن حضرت، قیام كلی و گستردهای را به دنبال نخواهد داشت؛ زیرا اگر ایشان پیش از فراهم شدن مقدمات در میان مردم ظاهر شود، سرنوشتی چونان دیگر حجتهای الهی(شهادت) یافته و قبل از تحقق آن آرمان بزرگ، دیده از جهان برخواهد بست. پیشوایان معصوم در روایات نیز به این حكمت اشاره كردهاند.
امام باقر(علیهالسلام) فرمود: برای حضرت قائم(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) غیبتی است قبل از ظهور. راوی از علت آن پرسید. امام فرمود: «برای جلوگیری از كشته شدن.»[4] گذشته از این، در برخی روایات مسأله امتحان و آزمودن خلق مطرح شده است؛ بدین معنی كه مردم در عصر غیبت در بوته آزمایش الهی قرار میگیرند و مراتب استواری آنان در ایمان و اعتقاد سنجیده میشود.[5]
اجمال سخن این كه حضرت مهدی آخرین وصی از اوصیای الهی است كه برای تكامل همه جانبه بشر و ایجاد حكومت واحد الهی آفریده شده است. این ایده و آرزو هنگامی تحقق میپذیرد كه در جامعه بشری، آمادگی برای پذیرش چنین حجتی وجود داشته باشد و در غیر این صورت، ظهور جز كشته شدن و نابودی نتیجهای نخواهد داشت و آن هدف عالی تحقق نخواهد یافت. از این جهت وجود حضرت، در پس پرده غیبت به سر میبرد و در حالی كه در میان مردم زندگی میكند و مردم او را میبینند، ولی نمیشناسند و از این طریق از گزند دشمنان حق و عدالت مصون میماند.
پینوشتها:
[1] . اعراف/142.
[2] . نساء/158.
[3] . صافات/140.
[4] . كمال الدین، شیخ صدوق، باب 14، حدیث 8، 9، 10.
[5] . مجلسی، بحارالأنوار، 52/102ـ 113ـ 114، باب التمحیص و النهی عن التوقیت.
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه
مردم از حضرت مهدی(عج) در زمان غیبت چه بهرهای میبرند؟

از نظر قرآن کریم، اولیای الهی دو دستهاند: ولیّ ظاهر، كه مردم وی را میشناسند و ولیّ غایب از انظار، كه مردم او را نمیشناسند، گرچه او در میان آنها بوده و از حال آنان باخبر است.
در سوره كهف، وجود هر دو ولیّ، به طور همزمان بیان شده است: یكی موسی بن عمران و دیگری مصاحب موقّت او در سفر دریایی و زمینی كه به نام خضر معروف است. این ولی الهی به گونهای بود كه حتی موسی با او آشنا نبود و تنها به راهنمایی خدا او را شناخت و از علمش بهره گرفت؛ چنانكه میفرماید:
«فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَیْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنّا عِلماً * قالَ لَهُ مُوسى هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلى أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمّا عُلِّمْتَ رُشْداً.»[1]
«موسی و همراهش بندهای از بندگان ما را (در لب دریا) یافتند كه وی را مشمول رحمت خود قرار داده و از جانب خویش به او علمی آموخته بودیم. موسی به وی گفت: آیا اجازه میدهی همراه تو باشم تا از علوم رشدآفرین خویش به من بیاموزی؟»قرآن سپس شرحی از كارهای مفید و سودمند آن ولی الهی بیان میكند و نشان میدهد كه مردم او را نمیشناخته، ولی از آثار و بركاتش بهرهمند بودهاند.[2]
حضرت ولی عصر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) نیز به سان مصاحب موسی، ولیّ ناشناختهای است و در عین حال مبدأ كارهای سودمندی برای امت میباشد. بدین ترتیب، غیبت امام به معنی انفصال و جدایی او از جامعه نیست، بلكه او ـ همانگونه كه در روایات معصومین(علیهمالسلام) نیز وارد شده ـ بهسان خورشید در پشت ابر است كه دیدگان آن را نمیبینند، امّا به اهل زمین نور و گرمی میبخشد.[3]
پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله) فرمود:
«آری سوگند به خدایی كه مرا به نبوت برگزید، مردم از او سود میبرند و از نور ولایتش در دوران غیبت، بهره میگیرند؛ چنان كه از خورشید به هنگام قرار گرفتن پشت ابرها بهره میبرند.»[4]
اشعه معنوی وجود امام(عج) در حالی كه در پشت ابرهای غیبت نهان است، دارای آثار قابل ملاحظهای است كه علیرغم تعطیل مسأله تعلیم و تربیت و رهبری مستقیم، حكمت وجودش را آشكار میسازد. در اینجا به بیان برخی از این آثار میپردازیم:
پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله) فرمود: «آری سوگند به خدایی كه مرا به نبوت برگزید، مردم از او سود میبرند و از نور ولایتش در دوران غیبت، بهره میگیرند؛ چنان كه از خورشید به هنگام قرار گرفتن پشت ابرها بهره میبرند.»
با گذشت زمان و آمیختن سلیقهها و افكار شخصی به مسائل مذهبی و گرایشهای مختلف به مكتبهای انحرافی و دراز شدن دست مَفسده جویان به سوی مفاهیم آسمانی، اصالت پارهای از این قوانین از دست میرود و دستخوش تغییرات زیانبخشی میگردد.
این آب زلال كه از آسمان وحی نازل شده، با عبور از مغزهای این و آن، به تدریج تیره و تار گشته، صفای نخستین خود را از دست میدهد. این نور پرفروغ، با عبور از شیشههای ظلمانی افكار تاریك، كمرنگتر میگردد. خلاصه با آرایشها و پیرایشهای كوتهبینانه افراد و افزودن شاخ و برگهای تازه به آن، چنان میشود كه گاهی انسان در بازشناسی مسائل اصلی، دچار اشكال میگردد.
با این حال، آیا ضروری نیست كه در میان جمع مسلمانان كسی باشد كه مفاهیم فناناپذیر تعالیم اسلامی را به شكل اصلیاش حفظ و برای آیندگان نگهداری كند؟
میدانیم در هر مؤسسه مهمی، صندوق نسوزی وجود دارد كه اسناد مهم را در آن نگهداری میكنند تا از دستبرد دزدان محفوظ بماند و در صورت آتش سوزی، از خطر حریق مصون باشد؛ چرا كه اعتبار و حیثیت آن مؤسسه در گرو حفظ آن اسناد و مدارك دارد.
سینه امام و روح بلند او، صندوقچه حفظ اسناد آیین الهی است كه همه اصالتهای نخستین و ویژگیهای آسمانی این تعلیمات را در خود نگاهداری میكند، «تا دلایل الهی و نشانههای روشن پروردگار باطل نگردد و به خاموشی نگراید»؛ و این یكی دیگر از آثار وجود او است.
بر خلاف آنچه بعضی میپندارند، رابطه امام در زمان غیبت به كلی از مردم بریده نیست، بلكه آنگونه كه از روایات اسلامی برمیآید، شمار اندكی از آمادهترین افراد ـ كه سری پر شور از عشق خدا و دلی پر ایمان و اخلاص فوقالعاده برای تحقّق بخشیدن به آرمان اصلاح جهان دارند ـ با حضرتش در ارتباطاند.
معنای غیبت امام(عج)، این نیست كه آن حضرت به شكل روح نامرئی و یا شعاعی ناپیدا در میآید، بلكه او از یك زندگی طبیعی و آرام برخوردار است؛ به طور ناشناخته در میان همین انسانها رفت و آمد دارد. دلهای بسیار آماده را برمیگزیند و در اختیار میگیرد و آنها را بیش از پیش آماده میكند و میسازد. افراد مستعد، به تفاوت میزان استعداد و شایستگی خود، توفیق درك این سعادت را پیدا میكنند. بعضی از آنان چند لحظه و برخی چند ساعت یا چند روز و جمعی سالها با حضرت بقیة الله(عج) در تماس بودهاند.
آنان كسانی هستند كه آنچنان بر بال و پرِ دانش و تقوا قرار گرفته و بالا رفتهاند كه همچون مسافران هواپیماهای دور پرواز، بر فراز ابرها قرار میگیرند، آنجا كه هیچگاه حجاب و مانعی بر سر راه تابش جهانبخش آفتاب نیست، در حالی كه دیگران در زیر ابرها و در تاریكی و نور ضعیف به سر میبرند.
به درستی حساب صحیح نیز همین است. كسی انتظار داشته باشد كه آفتاب را به پایین ابرها فرود آورد تا چهره آن را ببیند. چنین انتظاری، اشتباهی بزرگ و پنداری باطل بیش نیست. این ما هستیم كه باید بالاتر از ابرها پرواز كنیم، تا شعاع جاودانه آفتاب را جرعه جرعه بنوشیم و سیراب گردیم.
به هر حال، تربیت این گروه منتظر، یكی دیگر از حكمتهای نهفته در غیبت آن حضرت است.
چنان كه میدانیم، خورشید یك پرتو مرئی دارد كه از تجزیه آنها، هفت رنگ معروف پیدا میشود؛ و یك سلسله اشعه نامرئی نیز دارد كه «اشعه ماوراء بنفش» و «اشعه مادون قرمز» نامیده شده است. همچنین یك رهبر بزرگ آسمانی، خواه پیامبر باشد یا امام، علاوه بر تربیت تشریعی ـ كه از طریق گفتار و رفتار و تعلیم و تربیت عادی صورت میگیرد ـ تربیت روحانی دارد كه از راه نفوذ معنوی در دلها و فكرها اعمال میشود و میتوان آن را تربیت تكوینی نام گذاشت. در آنجا الفاظ و كلمات و گفتار و كردار به كار نمیآید، بلكه تنها جاذبه و كشش درونی مؤثر است.
وجود مبارك امام(عج) در پشت ابرهای غیبت نیز، این اثر را دارد كه از طریق شعاع نیرومند و پردامنه «نفوذ شخصیت» خود، دلهای آماده را در نزدیك و دور، تحت تأثیر جذبه مخصوص قرار داده، به تربیت و تكامل آنها میپردازد و از آنان انسانهایی كاملتر میسازد. ما قطبهای مغناطیسی زمین را با چشم خود نمیبینیم، ولی اثر آنها روی عقربههای قطبنما، در دریاها، راهنمای كشتیهاست و در صحراها و آسمانها، راهنمای هواپیماها و وسائل دیگر است. در سرتاسر كره زمین، از بركت این امواج، میلیونها مسافر راه خود را به سوی مقصد پیدا میكنند. وسائل نقیله بزرگ و كوچك به فرمان همین عقربه ظاهراً كوچك از سرگردانی رهایی مییابند.
آیا تعجب دارد اگر وجود مبارك امام(عج) در زمان غیبت، با امواج جاذبه معنوی خود، افكار و جانهای زیادی را كه در دور یا نزدیك قرار دارند، هدایت كند و از سرگردانی رهایی بخشد؟ البته نباید فراموش كرد كه امواج مغناطیسی زمین، روی هر آهن پاره بیارزش اثر نمیگذارد، بلكه تنها بر عقربههای ظریف و حساسی كه خاصیت آهنربایی یافتهاند و یك نوع سنخیت و شباهت با قطب فرستنده امواج مغناطیسی پیدا كردهاند، اثر میگذارد. بدین ترتیب دلهایی كه ارتباطی با امام(عج) دارند و شباهتی را در خود ایجاد نمودهاند، تحت تأثیر آن جذبه روحانی قرار میگیرند.
آثار وجودی و بركات آن حضرت در زمان غیبت بیش از آن است كه در این مختصر بگنجد، از این رو به همین مختصر بسنده میكنیم. خوشبختانه محققان اسلامی در این باره به نگارش و شرح و بسط پرداختهاند كه مطالعه آنها را به علاقمندان توصیه میكنیم.
پینوشتها:
1- كهف/65ـ66.
2- سوره كهف، آیات: 71ـ 82.
3- كمال الدین، شیخ صدوق، باب 45، حدیث 4، ص 485.
4- بحارالأنوار، ج52، ص 93(به نقل از كمال الدین شیخ صدوق).
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه
درباره امام عصر(عج) آثار و کتب فراوانی وجود دارد امّا شاید مراجعه به قدیمیترین آثار در این باره زوایای گوناگون و موثقی را بدست دهد. از جمله این آثار ارزشمند کتاب غیبت نعمانی و کتاب کمال الدین است که در این نوشتار برآنیم تا با آنها بیشتر آشنا شویم:

کتاب غیبت نعمانی از کتابهای قدیمی است که نزد همه علمای شیعه موثق بوده و از کتابهای گرانقدر به شمار میرود. در جلالت این کتاب همین کافی است که شیخ مفید در کتاب ارشاد خود در آخر باب سوّم در ذکر امام قائم(عج) فرمودند: هر کس اخبار غیبت امام عصر(عج) را میخواهد به کتاب غیبت نعمانی رجوع کند که در این باب کتاب جامعی است. (1)
این کتاب دارای بیست و شش باب است و در هر باب به ذکر احادیث و روایات از اهل بیت (علیهمالسلام) درباره حضرت حجت(عج) پرداخته است. همچنین به بررسی آیات قرآنی در این باره و احادیث نبوی(صلی الله علیه و آله) اهتمام فراوان دارد. مقدمه کتاب به قلم توانای مصنف کتاب شیخ نعمانی است که درباره غیبت امام زمان(عج) به نکات ارزندهای اشاره دارد. به گفته برخی از علمای گرانقدر شیعه فقط همین کتاب غیبت نعمانی در اثبات امامت و غیبت امام زمان (عج) کافی است.(2)
غیبت نعمانی تألیف محمدبن ابراهیم بن جعفر ابوعبدالله کاتب نعمانی معروف به ابن ابی زینب است. نعمانی از مشایخ عظیم القدر امامیه و معاصر شیخ کلینی صاحب کتاب اصول کافی است. همچنین نویسنده کتاب، معاصر ابن عقده و محمدبن احمد صفوانی و مسعودی صاحب کتاب مروّج الذهب است که زمان غیبت صغری را ادراک نموده است. شیخ نجاشی در کتاب رجال، نعمانی را از جمله اصحاب عظیمالقدر امامیه معرفی نموده و ایشان را با القابی چون شریف المنزله، صحیح العقیده و کثیر الحدیث ستودهاند که در بغداد متولد شد و از آنجا به سوی شام رفت و در همان جا از دنیا رفت.(3)
از دیگر کتب قدیمی درباره امام زمان(عج) کتاب شریف کمال الدین و تمام النعمه است که جناب صدوق ابن بابویه متوفی 381 هـ .ق آن را در شصت و دو باب درباره امام زمان(عج) تألیف نموده است و در همه ابواب کتاب به روایات نبوی(صلی الله علیه و آله) و احادیث ائمه (علیهمالسلام) درباره امام زمان(عج) پرداخته است که با ذکر سلسله سند آنها از جمله کتب معتبر به شمار میرود.
شیخ صدوق در اول کتاب در سبب تألیف به بیانی تفصیلی پرداختهاند که به طور خلاصه آن است: پس از مراجعت از زیارت ثامن الائمه امام رضا(علیهالسلام) شبی را در منزلی به دور از خانواده اقامت نمودم که در عالم خواب دیدم که در مکه مکرمهام و در حال طواف بیت الله هستم. در آن حال به حضور امام زمان(عج) تشرّف یافتم و ایشان در خواب به من فرمودند: چرا کتابی درباره غیبت تصنیف نمیکنی؟ پس از آن از خواب بیدار شدم و تا طلوع فجر به دعا و گریه و بی تابی به سر بردم و در صبح همان روز آغاز به تألیف این کتاب نمودم.(4)
بررسی این کتب شریف درباره امام زمان(عج) حاکی از آن است که تلاش علمای شیعه در حفظ و نگهداری روایات و ادله مبتنی بر غیبت امام عصر(عج) کوششی پرثمر بوده است که امروزه از آن دهها و صدها کتاب درباره امام زمان(عج) روییده است که هرچه بیشتر در جهت نشر معارف اهل بیت(علیهمالسلام) است.
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه

آمد بهار و بی گل رویت بهار نیست
باد صبا مباد چه پیغام یار نیست
بی روی گلعذار مخوانم بلاله زار
بی گل نوای بلبل و شور هزار نیست
بی سر و قدّ یار چه حاجت بجویبار
ما را سرشک دیده کم از جویبار نیست
بی چین زلف دوست نه هر حلقه ای نکوست
تاری ز طرّه اش به ختا و تتار نیست
بزمی که نیست شاهد من شمع انجمن
گر گلشن بهشت بود سازگار نیست
گمنام دهر گردد و ویران شود به قهر
شهری که شاه عشق در او شهریار نیست
ای سرو معتدل که بمیزان عدل و داد
سروی باعتدال تو در روزگار نیست
ای نخل طور نور که در عرصه ظهور
جز شعله رخ تو نمایان ز نار نیست
مصباح بزم انس بمشکوه قرب قدس
حقّا که جز تجلّی حسن نگار نیست
ای قبله عقول که اهل قبول را
جز کعبه تو ملتزم و مستجار نیست
امروز در قلمرو توحید سکّه زن
غیر از تو ای شهنشه والا تبار نیست
در نشئه تجرّد و اقلیم کن فکان
جز عنصر لطیف تو فرمانگذار نیست
جز نام دلربای تو از شرق تا بغرب
زینت فزای دفتر لیل و نهار نیست
در صفحه صحیفه هستی به راستی
جز خطّ و خال حسن ترا اعتبار نیست
وندر محیط دائره علم و معرفت
جز نقطه بسیط دهانت مدار نیست
با یکّه تاز عزم تو زانو
دوته کند این توسن سپهر که هیچش قرار نیست
ای صبح روشن از افق معدلت در آی
ما را زیاده طاقت این شام تار نیست
ما را ز قلزم فتن آخر الزمان
جز ساحل عنایت و لطفت کنار نیست
در کام دوستان تو ای خضر رهنما
آب حیات جز ز لبت خوشگوار نیست
ای طاق ابروی تو مرا قبله نیاز
از یک اشاره ای که مشیر و مشار نیست
غیر از طواف کوی تو ای کعبه مراد
هیچ آرزو در این دل امیدوار نیست
غیر از حدیث عشق تو ای لیلی قدم
مجنون حسن روی ترا کار و بار نیست
شور شراب لم یزلی در سر است و بس
جز مست باده ازلی هوشیار نیست
آیت الله غروی اصفهانی
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه

1- زدودن شک و حیرت مردم دربارهی وجود امام مهدی (علیهالسلام)
مهمترین وظیفهای که نواب اربعه به ویژه سفیر اول یعنی عثمان بن سعید عَمری بر عهده داشت. امام عسکری(علیهالسلام) فرزندی دارد که اکنون امام و او نایب خاص آن حضرت میباشد.
2- حفظ امام مهدی (علیهالسلام) از راه پنهان داشتن نام و مکان
حضرت امام زمان(علیهالسلام) در توقیعی به محمد بن عثمان بن سعید عَمری بیان داشت که از ذکر نام و نشان آن حضرت خودداری کند و در جهت پنهان داشتن نام و مکان آن حضرت بکوشد. ابوسهل نوبختی در جواب این سؤال که چرا تو سفیر ناحیه مقدسه نشدی؟ فرمود: «من نمیتوانم مانند حسین بن روح سرّ نگهدار باشم.»
3- سازماندهی و سرپرستی سازمان وکالت
از طریق این سازمان، شیعیان پرسشها و شبهات دینی خود را با وکلا در میان میگذاشتند و آنان به واسطه سفیر از ناحیه مقدسه پاسخ را به شیعیان میرساندند، و نیز وجوه شرعی خود را به وکلا میدادند و وکلا آن را به مسئول سازمان تحویل میدادند.
4- پاسخگویی به پرسشهای فقهی و مشکلات عقیدتی
آنان گاهی پرسشهای فقهی و مسائل محدثه شیعیان را به عرض امام مهدی (علیهالسلام) میرساندند و پاسخ آن را دریافت و به شیعیان ابلاغ میکردند.
مهمترین وظیفهای که نواب اربعه به ویژه سفیر اول یعنی عثمان بن سعید عَمری بر عهده داشت. امام عسکری(علیهالسلام) فرزندی دارد که اکنون امام و او نایب خاص آن حضرت میباشد
5- اخذ و توزیع اموال متعلق به امام مهدی(علیهالسلام)
امام مهدی (علیهالسلام) در روز بعد از رحلت امام حسن عسکری (علیهالسلام) و یا در همان روز، بعد از مراسم خاکسپاری امام به هیئت قمیها دستور داد که از این به بعد، اموال متعلق به آن حضرت را به وکیلش در بغداد (ابوعمرو، عثمان بن سعید عَمری) تحویل دهند.
6- مبارزه با غلات و مدعیان دروغین نیابت و بابیّت
در راستای همین وظیفه، در این دوره هفتاد ساله هر کسی که به دروغ ادعای بابیّت و وکالت نمود، مثل حلاج، شلمغانی و دیگران، با آنان به مبارزه برخاستند و از ناحیهی مقدسه توقیعاتی به واسطه آنان صادر شد، و با روشن شدن ماهیّت آنان، شیعیان امامیه از این انحرافات مصون ماندند و به سفارت نواب اربعه و وکالت بیشتر اعتماد نمودند.
7- مبارزه با وکلای خائن
گاهی برخی از وکلا منحرف میشدند و از وظایف اصلی خود عدول میکردند. در این صورت مشکلاتی را برای سازمان مخفی وکالت به وجود میآوردند، و گاهی وجوه شرعی را نزد خود نگاه میداشتند، در این صورت نواب اربعه هر کدام به نوبه خود مسئولیت داشتند تا با آن وکیل خائن مبارزه کنند.
8- آماده سازی مردم برای پذیرش غیبت کبرا
این وظیفه بیش از همه بر دوش ابوالحسن علی بن محمد سمری، آخرین سفیر امام مهدی (علیهالسلام) سنگینی داشت. از این رو امام زمان(عج) از راه اعجاز به او کمک کرد و شش روز قبل از مرگش توقیعی صادر نمود و زمان دقیق وفات وی را بیان داشت تا این که حجت بر همگان تمام شود و اذهان، آماده پذیرش دوره دیگری از غیبت آن حضرت باشد.
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه
|
زنگ ها - حاج محمود کریمی رینگتون میلاد ( سری 1 )
|
زنگ ها - حاج عبدالرضا هلالی رینگتون عزا ( سری 1 )
1389/4/2
بازدید : 205 دریافت : 286 | |
| تاریخ : | |
| بازدید : | 205 |
| دریافت : | 286 |
زنگ ها - کربلایی جواد مقدم رینگتون میلاد ( سری 1 )
1389/4/2
بازدید : 0 دریافت : 2 | |
| تاریخ : | |
| بازدید : | 0 |
| دریافت : | 2 |
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه

سخن گفتن از او که همیشه حاضر است گرچه ظاهر نیست دشوار است زیرا قلم کوتاه ما کجا و آستان مقدس او کجا! او که همچون خورشیدی پشت ابر میتابد و از نورش جهان منوّر است! میگویند او قلب عالم امکان است. میدانید یعنی چه؟! پس با ما همراه باشید.
عالم امکان یعنی دنیایی که موجودات آن ممکنات هستند. ممکنات موجوداتی هستند که وجودشان از خودشان و در دست خودشان نیست و از این رو تنها خداوند متعال است که ممکن نیست بلکه او موجودی واجب است. یعنی وجودش از سوی خودش است و دیگری به او موجودیت نبخشیده است. در مقابل موجود واجب که همان خداوند متعال است؛ موجودات ممکن قرار دارند که در واقع همه عالم به جز خدا را در بر میگیرد. به بیان روشنتر ما سوی الله، عالم امکان است که در وجود و علمش نیازمند و فقیر إلی الله است. در فلسفه اسلامی موجودات ممکن را در مراتب وجودی متعددی تقسیم مینمایند که از بالاترین رتبه وجودی تا نازلترین ایشان را در برمیگیرد. اما وجه مشترک همه مراتب وجودی آن است که همگی در وجودشان نیازمند موجود واجب یعنی حق تعالی هستند!
قلب انسان مرکز و محلی است در بدن که از آنجا خون به همه اعضای دیگر داده میشود و با انتقال خون حیات امتداد مییابد. از این رو اگر قلبی از کار بیفتد آن بدن دیگر نمیتواند به حیات خود ادامه دهد.
عالم ممکنات هم قلبی دارد که از آنجا حیات در شاهرگهای عالم سریان و جریان مییابد. در نتیجه وجود قلب عالم امکان است که حیات را معنا میبخشد و موجودات را زنده میکند. قلب عالم امکان باید کسی یا چیزی باشد که بتواند زندگی و حیات واقعی یعنی وجودبخشی را برای موجودات ممکن به ارمغان آورد. او باید خود در درجه اول، موجودی باشد که در رتبه وجود بالایی قرار دارد تا بتواند وجودبخشی به عالم ممکنات را انجام دهد. زیرا دهنده چیزی نمیتواند خود فاقد آن چیز باشد و به بیان دیگر معطی شیء، فاقد شیء نیست. پس قلب عالم امکان کسی است که دارایی بیکرانی از وجود و حیات دارد و میتواند آن را به همه عالم امکان و به همه موجودات ممکن اعطا نماید!
قلب عالم امکان که میخواهد وجود و حیات را به سایر موجودات بدهد خود از همه وجودهای عالم برتر است. این برتری به معنای شدت کمالات و تشبّه او به باری تعالی است. یعنی قلب عالم امکان شبیهترین موجودات به خداوند متعال است و از این رو سنّتهای الهی را به بهترین وجهی میتواند در عالم پیاده کند.
در واقع او واسطه میان خدا و خلق است و خود در نهایت نیاز به خالق میتواند هستی بخشی و کمال دهی کند! مصداق این برترین وجود در عصر ما صاحب الزّمان و مهدی موعود(عج) است که تدبیر و اداره امور عالم را به خلیفه الهی از جانب خداوند انجام میدهد.
مجرای فیض خدا

چنین واسطهای میان خدا و خلق مجرایی است که فیض و رحمت الهی شامل بندگان میگردد. در نگاهی وسیع و بیکران معلوم میشود هر آنچه از روزی به موجودات از گیاهان، حیوانات و انسانها چه کافر چه دیندار چه مسلمان و چه غیرمسلمان میرسد همگی از واسطهگری قلبی است که عالم امکان را تدبیر مینماید.
اگر باران میبارد ...
اگر زمین خشک حاصلخیز میشود ...
اگر گلها شکوفه میکنند ...
اگر میوهها بر روی درختان میرسند ...
اگر ماهیها در تورهای صیادان غذای خانوادههایی را تأمین میکنند ...
اگر پرندگان تخم میگذارند و نسلشان افزون میشود ...
اگر انسانها ...
همگی از مجرای فیض او میگذرد. زیرا او "قلب عالم امکان" است.
تعبیر شاعرانه و لطیف "قلب عالم امکان" دارای معنایی عمیق و فلسفی است که سعی کردیم در این نوشتار به بخشی از آن اشاره کنیم!
رادفر- کارشناس ارشد فلسفه ی اسلامی، گروه دین و اندیشه تبیان
منابع و مآخذ
1- سیره ی چهارده معصوم در آثار علامه حسن زاده آملی- عباس عزیزی
2- نهج الولایه- حسن زاده آملی
3- هزار و یک کلمه- حسن زاده ی آملی
4- عصاره ی هستی- جوادی آملی
5- فصوص الحکم- ابن عربی
6- رحیق مختوم- جوادی آملی
7- تفسیر المیزان- علامه طباطبایی
8- نهایه الحکمه- علامه طباطبایی
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه
درباره جزیره خضراء چه می دانید؟ آیا میان آن و مثلث برمودا ارتباطی هست؟ امام زمان (عج) چه ارتباطی به جزیره حضراء دارند؟!! با ما همراه باشید تا پاسخ این سؤالها را بیابیم!
جزیره خضراء کجاست؟
مرحوم حاجی نوری میفرمودند که جزیره خضراء الان هم هست. این جزیره از بلاد اندلس یا اسپانیای کنونی به شمار میرود که جزیرهای بسیار سبز و خرم است و خضراء به معنای سبز اشاره به همین مطلب دارد. مهدی فاطمی از جمله والیان اندلس این جزیره را پایتخت حکومت خود قرار داد. او از جمله اسماعیلیان است که معتقد به آن هستند که امامت پس از امام صادق(علیهالسلام) به اسماعیل پسر بزرگ ایشان انتقال یافته است و از این رو امامت امام هفتم موسی بن جعفر(علیهماالسلام) و اولاد ایشان را قبول ندارند. مهدی فاطمی نیز از جمله ایشان است که به شیعیان واقفیه نیز مشهورند.
پس از مهدی فاطمی جزیره خضراء بر سر زبانها افتاد و دهان به دهان نقل شد.
مهدی فاطمی و مهدی (عج) فرزند فاطمه الزهرا (علیهاالسلام)
بعضی از جاهلان مهدی فاطمی را تبدیل کردند به حضرت مهدی بقیه الله(عج) و گمان نمودند ایشان در جزیره خضراء سکونت دارند. سپس جزیره خضراء را جزیرهای دانستند که چون محل زندگانی امام است!! کسی نمیتواند بدانجا برود و از این رو در جغرافیا به دنبال جزیرهای گشتند با این خصوصیت که کسی نتواند آنجا برود!!!
جزیره خضراء و مثلث برمودا
مصداق جزیره خضراء را مثلث برمودا دانستند. زیرا محوطه مثلث برمودا در دریا در نزدیکی کوه مغناطیسی که دارای سنگهای مغناطیسی است قرار دارد و از این رو مثلث برمودا دارای قطب مغناطیسی در زیر دریاست که با قواعد ریاضی قابل سنجش میباشد. به علت وجود این قوه مغناطیسی در آن منطقه کشتیها را به سوی خود میکشد و یا هواپیما را از آسمان به زمین میکشد و از این رو بسیار قوی است. مسلّماً این پدیده جغرافیایی فیزیکی که امری طبیعی بوده کاملاً بی ارتباط به امام زمان(عج) به معنای محل سکونت ایشان است و هیچ عاقلی چنین مطلبی را نمیپذیرد!!
اکنون که معلوم شد جزیره خضراء کجاست و چه تاریخچه ای دارد میتوان به راحتی از اشتباهی تاریخی پرده برداشت که جهل و نادانی سبب شده است این سرزمین را با مثلث برمودا! یکی دانسته و جالبتر آن که آن جا را محل سکونت امام عصر خویش بدانیم!
محل سکونت امام ما
آنچه معلوم است و از روایات شریفه بدست میآید کسی نمیداند امام زمان(عج) در کدام منطقه سکونت دائمی دارند. بلکه بر اساس شواهد و قرائن بسیار ایشان در نقاط مختلفی دیده شدهاند به طوری که بر اساس روایات صحیح در آخرالزمان با ظهور حضرت بسیاری از مردم انگشت به دندان میگزند که پیش از این نیز او را دیدهاند!
او امام ما و در کنار ما و حاضر و ناظر بر اعمال ماست پس چرا میخواهیم محل زندگانیاش را در جزیرهای دور افتاده میان دریاها و آنچنان مرموز و دست نیافتنی قرار دهیم؟!
آیا دلیل این مسأله دوری ما از خود و غفلت ما از امام خود نیست که حضور نزدیک و ملموس او را درک نمیکنیم؟!!
اویی که زمین و زمان در تسخیر اوست و به فرموده حضرتش(عج) ما از حال شما غافل و بی خبر نیستیم!!
رادفر- کارشناس ارشد فلسفه اسلامی
گروه دین و اندیشه تبیان
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه

مرحوم حضرت آیت الله فاضل لنكرانى(ره) در دیدار با دانش پژوهان مركز تخصّصى مهدویّت بیاناتی ایراد فرموده بودند که به اختصار عرضه میگردد:
مسأله وجود مقدس امام زمان(عج) - كه همه ما و شما افتخار سربازی آن حضرت را داریم - از مهمترین مسائل به شمار میآید. اگر چه كارهای مهمی در این زمینه، صورت گرفته است؛ ولی كارهای مهمتری نیز وجود دارد كه باید انجام شود؛ مانند: اصل مسأله "ولایت" و مسائل متفرع بر آن، پاسخگویی به شبهات، نوشتن كتاب در شرح حال امام زمان(عج) و... . در هر حال این مسأله، ابعاد مختلفی دارد و هر بعدی هم، دارای شبهات فراوان و دقیقی است.
شناساندن حقیقت امام زمان(عج) به مردم نیز از جمله كارهای بسیار مهم و ضروری است.
یكی از كارهای مهم زدودن خرافات؛ خصوصاً خرافاتی است كه در بین عوام مشهور است؛ مثلاً اگر پنج شب چهارشنبه، به مسجد جمكران بیایند، اگر در شب ششم، به سیّدی برخورد كنند، میگویند: قطعاً این امام زمان است!
گرفتاری ما در جامعه، از ناحیه دو گروه است: عدهای رسماً خودشان و دیگران را به طرف بیدینی سوق داده، همه چیز را انكار میكنند و یا زیر سؤال میبرند. در مقابل گروه دیگر، گرفتار یك سری از امور خرافی شدهاند؛ مثلاً در تهران، كسی پیدا شد و ادعا كرد كه با امام زمان(عج) ملاقات دارد.
جمعیّت زیادی هم به او گرایش پیدا كردند. همچنین ادعا كرده بود كه شش ماه است، امام زمان(عج) از قم و مسجد جمكران قهر كرده و به آنان سر نمیزند! یكی از بزرگان هم به ایشان گفته بود كه آیا برای ادعایت شاهد و دلیلی هم داری یا این كه معتقدی بدون دلیل ادعایت را بپذیریم؟ البته او هیچ شاهد و دلیلی برای ارائه نداشت.
قضیّهای را نوه حضرت امامقدس سره برای من نقل كرد كه شخصی در زمان امام راحل(قدس سره) ادعا میكرد كه با امام زمان(عج) ارتباط دارد و اگر مشكلی هست، مطرح شود تا او خدمت امام زمان برده و حل كند. امام راحل - برای اثبات كذب او - فرمودند: من چند مسأله دارم، جواب آنان را برای من بیاور؛ آنگاه مشكلاتم را مطرح میكنم. مسأله اول این كه كیفیّت ارتباط حادث با قدیم را توضیح دهید؛ مطلب دوم آن كه من چیزی را كه مورد علاقهام بوده، مدتی است گم كردهام از آن حضرت بپرسید، گم شده من كجا است؟ آن شخص مدعی تا این مطلب را شنید، رفت و بعد هم نامه تندی برای امام نوشت.
به هر حال بعضی از خرافات، به شدّت در حال رواج یافتن است و اینها به اسلام لطمه میزند.

استفاده از شیوههای متقن و نوین
در رابطه با امام زمان(عج)، سعی كنید در ابعاد مختلف واقعیّتها را با زبان و قلم روز بگویید و بنویسید. نظرات شخصی خود را اعمال نكنید. بهترین كتابها و مطالب را - مربوط به هر كس و هر زمانی كه باشد - جمع آوری و بیان كنید. مسأله امام زمان(عج)، مسأله مهمی است و در هر بعد از ابعاد آن، باید قویترین، استدلالیترین و زیباترین مطالب را انتخاب و ارائه نمایید.
سعی كنید یك كتاب یا مجموعه بسیار متقنی، در اینباره به قلم تحریر درآورید كه پاسخگوی نیازهای همگان باشد.
خود من نظیر این كار را شروع كرده و در صدد تألیف كتابی هستم كه دربردارنده خلاصهای از مجموع عقاید شیعه، به صورت كاملاً متقن و جوانپسند باشد. چرا كه واقعاً جای چنین كتابی، خالی است و ممكن است، افرادی پیدا شوند و در صدد تحقیق درباره عقاید شیعه باشند. این كتاب با چنین ویژگیهایی، میتواند پاسخگوی نیازهای آن افراد باشد.
یكی از مسائلی كه امروزه در جامعه به صورت غیرصحیح جلوه كرده، مسأله ملاقات و دیدار با امام زمان(ع) است. در این رابطه باید به نكاتی چند توجه داشت:
ما معتقدیم كه تمام نعمتهایی كه به انسان داده میشود به وسیله آن وجود مقدس(سبب المتصل بین الارض و السماء) است. از طرفی زیارت و ملاقات با معصوم(علیهالسلام) بسیار خوب و مستحبّ است. البته در صورتی كه ممكن باشد. آنچه در ادعیه و زیارتنامه درباره زیارت آن حضرت آمد، بیانگر حالت شوق و اشتیاق به آن وجود مقدس است.
نباید این مطلب را در جامعه گسترش دهیم كه باید بیابانها و كوه و دشت را طی كنیم تا آن حضرت را ببینیم. خود آن حضرت نیز فرمودهاند: "هر كسی ادعای مشاهده نموده، بایستی او را تكذیب كنید." اصلاً ما نیازی به این حرفها نداریم؛ آنچه وظیفه ما و همه شیعیان و دوستداران آن حضرت است، اشاعه فرهنگ صحیح "مهدویت"، "مهدی زیستی" و "ترویج افكار ائمه(علیهمالسلام)" است.
برگرفته از سایت اطلاع رسانی مهدویت
مهدی سیف جمالی، گروه دین و اندیشه تبیان
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه

یکی از پرسشهای مطرح درباره امام مهدی(عج) این است که آیا آن حضرت در دوران غیبت یاران و همراهانی دارد یا خیر؟ در پاسخ این پرسش باید گفت: از برخی روایات و سخنان دانشوران بزرگ شیعه چنین برمیآید که در این دوران، گروههای برگزیدهای از مؤمنان راستین، مسئولیت یاری امام عصر(عج) و انجام دستورهای ایشان را برعهده دارند...
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه

چشم به راهان سپیده با آن "خورشید پنهان" انس و الفت دارند و او را هر چند غایب است، "حاضرترین حاضران" میبینند و "حضور غایبانه" او را روشنایی راه خویش میسازند.
اینگونه است كه منتظران، از وجود آن "آفتاب پشت ابر" بهره میبرند و چنین جرعه نوش باده شوقند و سرمست از صهبای عشق!
امید به آمدنش، انگیزه آفرین تلاش و حركت است و بر دیدگان مشتاق دلدادگان او، "سرمه انتظار!"
اینان، پایبندی به رضای مولا را، كه در سایه تقوا و پرواست، تمرینی برای اطاعت عصر حضور قرار میدهند و آنگونه كه امام صادق(علیهالسلام) فرمود منتظران ظهور در عصر غیبتاند و گوش به فرمان او در هنگام حضور: "طوبی لشیعة قائمنا، المنتظرین لظهوره فی غیبته و المطیعین له فی ظهوره..." (منتخب الاثر، ص ۵۱۴)
بذر انتظار، زندگی منتظران را بارور میسازد و به زندگیها شور و امید میبخشد، تا در ساختن فردایی روشن و سعادت بخش، سهیم و شریك باشند. تلاش و تحرك، ثمره بذر مقدس انتظار است. آنان كه دیده امیدوار خود را به روزی دوختهاند كه با آمدن مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) سایه عدالت جهانی همه جا و همه كس را فراگیرد، اگر از پیشگامان این عدالت خواهی و عدل گستری نباشند، به آن امید و این امیدواری باید به دیده تردید نگریست.
باید پرسید، در خودمان و جامعهمان و محیط زندگیمان، چه تمهیدات و زمینههایی را برای تحقق این آرمان گوهرین فراهم ساختهایم؟
آن امام موعود برای عدل گستری جهانی، نیرو و یاور میخواهد، افسر و سرباز میطلبد، پذیرش و اطاعت و فداكاری و جانبازی لازم است. آنانی منتظران واقعیاند كه مشتاقند هستی خود را فدای اهداف الهی مهدی"عجل الله تعالی فرجه الشریف" كنند.
امروز، نیروهای خالص، مطیع، پا به ركاب و جان بر كف كجایند و در چه شرایطی به سر میبرند؟ انتظار بدون خودسازی و تعهد و تقوا و شهادت طلبی امت منتظر بی معناست. دین باوران آماده جهاد، شایسته این وصفاند و منتظر تحقق وعده الهی!
اگر مهدی زهـرا (عج) باز گردد جــهــان آیـیـنـه اعـجــاز گردد
سرم را پیش پایش میگذارم كه با خاك رهش دمساز گردد
این كه فرمودهاند، فرج شما در "انتظار فرج" است، اشاره به این تحول كیفی در رفتار و آمادگی و تلاشگری منتظران هم دارد و چنین است نقش انتظار، در زندگی منتظران!
حجت الاسلام جواد محدثی
هدهدی، گروه دین و اندیشه تبیان
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه
در داخل صحن امامین عسکرین در شهر سامراء مقامی است که امروزه به سرداب غیبت معروف است. در نظر برخی از عوام، حضرت مهدی(عجل الله تعالی و فرجه شریف) پس از ورود به چاه سرداب، ناپدید شده و غیبت نمودهاند. بررسی صحت و ستم این مساله چیزی است که این نوشتار بدان میپردازد:
سرداب خانه امام هادی (علیهالسلام)
اصولاً سرداب به زیرزمینی گفته میشود که در خانههای قدیمی ساخته میشد تا ساکنان را از گرمای بیش از حد تابستان در امان دارد و اهل خانه ساعاتی از روزهای گرم تابستان را در آنجا میگذراندند...
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه
و اما لفظ جلاله (الله )، اصل آن (ال اله ) بوده ، كه همزه دومى در اثر كثرت استعمال حذف شده ، و بصورت الله در آمده است ، و كلمه (اله ) از ماده (اله ) باشد، كه به معناى پرستش است ، وقتى مى گويند (اله الرجل و ياله )، معنايش اين است كه فلانى عبادت و پرستش كرد، ممكن هم هست از ماده (و ل ه ) باشد، كه بمعناى تحير و سرگردانى است ، و كلمه نامبرده بر وزن (فعال ) به كسره فاء، و بمعناى مفعول (ماءلوه ) است ، همچنان كه كتاب بمعناى مكتوب (نوشته شده ) مى باشد، و اگر خدايرا اله گفته اند، چون ماءلوه و معبود است ، و يا بخاطر آن است كه عقول بشر در شناسائى او حيران و سرگردان است .
و ظاهرا كلمه (الله ) در اثر غلبه استعمال علم (اسم خاص ) خدا شده ، و گرنه قبل از نزول قرآن اين كلمه بر سر زبانها دائر بود، و عرب جاهليت نيز آن را مى شناختند، همچنان كه آيه شريفه : (و لئن سئلتهم من خلقهم ؟ ليقولن الله ) (و اگر از ايشان بپرسى چه كسى ايشان را خلق كرده ، هر آينه خواهند گفت : الله )، و آيه : (فقالوا هذا لله بزعمهم ، و هذا لشركائنا)، (پس درباره قربانيان خود گفتند: اين مال الله ، و اين مال شركائى كه ما براى خدا داريم )، اين شناسائى را تصديق مى كند.
از جمله ادله ايكه دلالت مى كند بر اينكه كلمه (الله ) علم و اسم خاص خدا است ، اين است كه خدايتعالى به تمامى اسماء حسنايش و همه افعالى كه از اين اسماء انتزاع و گرفته شده ، توصيف مى شود، ولى با كلمه (الله ) توصيف نمى شود، مثلا ميگوئيم الله رحمان است ، رحيم است ، ولى بعكس آن نميگوئيم ، يعنى هرگز گفته نميشود: كه رحمان اين صفت را دارد كه الله است و نيز ميگوئيم (رحم الله و علم الله و رزق الله )، (خدا رحم كرد، و خدا دانست ، و خدا روزى داد،) ولى هرگز نميگوئيم (الله الرحمن ، رحمان الله شد)، و خلاصه ، اسم جلاله نه صفت هيچيك از اسماء حسناى خدا قرار مى گيرد، و نه از آن چيزى به عنوان صفت براى آن اسماء گرفته ميشود.
از آنجائى كه وجود خداى سبحان كه اله تمامى موجودات است ، خودش خلق را به سوى صفاتش هدايت مى كند،و مى فهماند كه به چه اوصاف كمالى متصف است ، لذا مى توان گفت كه كلمه (الله ) بطور التزام دلالت بر همه صفات كمالى او دارد، و صحيح است بگوئيم لفظ جلاله (الله ) اسم است براى ذات واجب الوجودى كه دارنده تمامى صفات كمال است ، و گرنه اگر از اين تحليل بگذريم ، خود كلمه (الله ) پيش از اينكه نام خدايتعالى است ، بر هيچ چيز ديگرى دلالت ندارد، و غير از عنايتى كه در ماده (ا ل ه ) است ، هيچ عنايت ديگرى در آن بكار نرفته است .
منبع : تفسیر المیزان
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه
و اما دو وصف رحمان و رحيم ، دو صفتند كه از ماده رحمت اشتقاق يافته اند، و رحمت صفتى است انفعالى ، و تاءثر خاصى است درونى ، كه قلب هنگام ديدن كسى كه فاقد چيزى و يا محتاج به چيزى است كه نقص كار خود را تكميل كند، متاءثر شده ، و از حالت پراكندگى به حالت جزم و عزم در مى آيد، تا حاجت آن بيچاره را بر آورد، و نقص او را جبران كند، چيزيكه هست اين معنا با لوازم امكانيش درباره خدا صادق نيست ، و به عبارت ديگر، رحمت در خدايتعالى هم به معناى تاءثر قلبى نيست ، بلكه بايد نواقص امكانى آن را حذف كرد، و باقى مانده را كه همان اعطاء، و افاضه ، و رفع حاجت حاجتمند است ، به خدا نسبت داد.
كلمه (رحمان ) صيغه مبالغه است كه بر كثرت و بسيارى رحمت دلالت مى كند، و كلمه (رحيم ) بر وزن فعيل صفت مشبهه است ، كه ثبات و بقاء و دوام را ميرساند، پس خداى رحمان معنايش خداى كثير الرحمه ، و معناى رحيم خداى دائم الرحمه است ، و بهمين جهت مناسب با كلمه رحمت اين است كه دلالت كند بر رحمت كثيرى كه شامل حال عموم موجودات و انسانها از مؤ منين و كافر مى شود، و به همين معنا در بسيارى از موارد در قرآن استعمال شده ، از آن جمله فرموده : (الرحمن على العرش استوى )، (مصدر رحمت عامه خدا عرش است كه مهيمن بر همه موجودات است ) و نيز فرموده : (قل من كان فى الضلاله فليمدد له الرحمن مدا)، (بگو آن كس كه در ضلالت است بايد خدا او را در ضلالتش مدد برساند) و از اين قبيل موارد ديگر.
و نيز بهمين جهت مناسب تر آنست كه كلمه (رحيم ) بر نعمت دائمى ، و رحمت ثابت و باقى او دلالت كند، رحمتى كه تنها بمؤ منين افاضه مى كند، و در عالمى افاضه مى كند كه فنا ناپذير است ، و آن عالم آخرت است ، همچنانكه خدايتعالى فرمود: (و كان بالمؤ منين رحيما)، (خداوند همواره ، به خصوص مؤ منين رحيم بوده است )، و نيز فرموده : (انه بهم رؤ ف رحيم )، (بدرستى كه او به ايشان رئوف و رحيم است )، و آياتى ديگر، و به همين جهت بعضى گفته اند: رحمان عام است ، و شامل مؤ من و كافر مى شود، و رحيم خاص مؤ منين است .
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه
(الحمد لله ) كلمه حمد بطوريكه گفته اند به معناى ثنا و ستايش در برابر عمل جميلى است كه ثنا شونده باختيار خود انجام داده ، بخلاف كلمه (مدح ) كه هم اين ثنا را شامل ميشود، و هم ثناى بر عمل غير اختيارى را، مثلا گفته مى شود (من فلانى را در برابر كرامتى كه دارد حمد و مدح كردم ) ولى در مورد تلالوء يك مرواريد، و يا بوى خوش يك گل نمى گوئيم آن را حمد كردم بلكه تنها مى توانيم بگوئيم (آن را مدح كردم ).
حرف (الف و لام ) كه در اول اين كلمه آمده استغراق و عموميت را مى رساند، و ممكن است (لام ) جنس باشد، و هر كدام باشد مالش يكى است .
براى اينكه خداى سبحان مى فرمايد:
(ذلكم الله ربكم خالق كلشى ء)، (اين است خداى شما كه خالق هر چيز است )، و اعلام ميدارد كه هر موجوديكه مصداق كلمه (چيز) باشد، مخلوق خداست ، و نيز فرموده : (الذى احسن كلشى ء خلقه آن خدائيكه هر چه را خلق كرده زيبايش كرده )، و اثبات كرده كه هر چيزى كه مخلوق است به آن جهت كه مخلوق او است و منسوب به او است حسن و زيبا است ، پس حسن و زيبائى دائر مدار خلقت است ، همچنانكه خلقت دائر مدار حسن ميباشد، پس هيچ خلقى نيست مگر آنكه به احسان خدا حسن و به اجمال او جميل است ، و بعكس هيچ حسن و زيبائى نيست مگر آنكه مخلوق او، و منسوب به او است .
و نيز فرموده : (هو الله الواحد القهار او است خداى واحد قهار)، نيز فرموده : (و عنت الوجوه للحى القيوم )، (ذليل و خاضع شد وجوه در برابر حى قيوم ) و در اين دو آيه خبر داده است از اينكه هيچ چيزيرا به اجبار كسى و قهر قاهرى نيافريده ، و هيچ فعلى را به اجبار اجباركننده اى انجام نميدهد، بلكه هر چه خلق كرده با علم و اختيار خود كرده ، در نتيجه هيچ موجودى نيست مگر آنكه فعل اختيارى او است ، آن هم فعل جميل و حسن ، پس از جهت فعل تمامى حمدها از آن او است .
و اما از جهت اسم ، يك جا فرموده : (الله لا اله الا هو له الاسماء الحسنى )، (خدا است كه معبودى جز او نيست ، و او را است اسماء حسنى )، و جائى ديگر فرموده : (و لله الاسماء الحسنى فادعوه بها و ذروا الذين يلحدون فى اسمائه )، (خداى را است اسمائى حسنى ، پس او را به آن اسماء بخوانيد، و آنانرا كه در اسماء او كفر مى ورزند رها كنيد، و بخودشان واگذاريد)، و اعلام داشته كه او هم در اسمائش جميل است ، و هم در افعالش ، و هر جميلى از او صادر مى شود.
منبع : تفسیر المیزان
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه
ترجمه آيه :
(خدايى كه ) بخشنده و مهربان است .
نكته ها:
O كلمه ((رحمن )) به معناى مبالغه و شدّت در رحمت و گستردگى آن است . از كاربرد دو صفت ((رحمن )) و ((رحيم )) در قرآن ، استفاده مى شود كه رحمانيّت درباره همه ى مخلوقات ورحيم بودن ، مربوط به انسان وموجودات مكلّف است .
O خداوند رحمت را برخود واجب كرده است ، (كتب ربّكم على نفسه الرّحمة )(26) و رحمت او بر همه چيز سايه گسترده است ، (و رحمتى وسعت كلّ شيى ء)(27) همچنين پيامبر و كتاب او مايه رحمتند، (رحمةً للعالمين )(28) آفرينش وپرورش او براساس رحمت است و اگر عقوبت نيز مى دهد از روى لطف است . بخشيدن گناهان و قبول توبه ى بندگان و عيب پوشى از آنان و دادن فرصت براى جبران اشتباهات ، همه مظاهر رحمت و مهربانى اوست .
پيام ها:
1 تدبير وتربيت الهى ، همراه محبّت و رحمت است . (در كنار كلمه ((ربّ))، كلمه ((رحمن )) آمده است .) (ربّ العالمين الرحمن الرحيم )
2 همچنان كه تعليم نيازمند رحم و مهربانى است ، (الرّحمن علّم القرآن )(29) تربيت و تزكيه نيز بايد بر اساس رحم و مهربانى باشد. (ربّ العالمين الرّحمن الرّحيم )
3 رحمانيّت خداوند، دليل بر ستايش اوست . (الحمدللّه ... الرّحمن الرّحيم )
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه
ترجمه آيه :
(خدايى كه ) بخشنده و مهربان است .
نكته ها:
O كلمه ((رحمن )) به معناى مبالغه و شدّت در رحمت و گستردگى آن است . از كاربرد دو صفت ((رحمن )) و ((رحيم )) در قرآن ، استفاده مى شود كه رحمانيّت درباره همه ى مخلوقات ورحيم بودن ، مربوط به انسان وموجودات مكلّف است .
O خداوند رحمت را برخود واجب كرده است ، (كتب ربّكم على نفسه الرّحمة )(26) و رحمت او بر همه چيز سايه گسترده است ، (و رحمتى وسعت كلّ شيى ء)(27) همچنين پيامبر و كتاب او مايه رحمتند، (رحمةً للعالمين )(28) آفرينش وپرورش او براساس رحمت است و اگر عقوبت نيز مى دهد از روى لطف است . بخشيدن گناهان و قبول توبه ى بندگان و عيب پوشى از آنان و دادن فرصت براى جبران اشتباهات ، همه مظاهر رحمت و مهربانى اوست .
پيام ها:
1 تدبير وتربيت الهى ، همراه محبّت و رحمت است . (در كنار كلمه ((ربّ))، كلمه ((رحمن )) آمده است .) (ربّ العالمين الرحمن الرحيم )
2 همچنان كه تعليم نيازمند رحم و مهربانى است ، (الرّحمن علّم القرآن )(29) تربيت و تزكيه نيز بايد بر اساس رحم و مهربانى باشد. (ربّ العالمين الرّحمن الرّحيم )
3 رحمانيّت خداوند، دليل بر ستايش اوست . (الحمدللّه ... الرّحمن الرّحيم )
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه
عبادت وقتى حقيقتا عبادت است كه عبد عابد در عبادتش خلوص داشته باشد، و خلوص ، همان حضورى است كه قبلا بيان كرديم ، و روشن شد كه عبادت وقتى تمام و كامل ميشود كه به غير خدا بكسى ديگر مشغول نباشد، و در عملش شريكى براى سبحان نتراشد، و دلش در حال عبادت بسته و متعلق بجائى نباشد، نه به اميدى ، و نه ترسى ، حتى نه اميد به بهشتى ، و نه ترس از دوزخى ، كه در اين صورت عبادتش خالص ، و براى خدا است ، بخلاف اينكه عبادتش بمنظور كسب بهشت و دفع عذاب باشد، كه در اينصورت خودش را پرستيده ، نه خدا را.
و همچنين عبادت وقتى تمام و كامل ميشود كه بخودش هم مشغول نباشد كه اشتغال به نفس ، منافى با مقام عبوديت است ، عبوديت كجا و منم زدن و استكبار كجا؟
و گويا علت آمدن پرستش و استعانت بصيغه متكلم مع الغير (ما تو را مى پرستيم و از تو يارى ميجوئيم ) همين دورى از منم زدن و استكبار بوده باشد، و ميخواهد بهمين نكته اشاره كند كه گفتيم مقام عبوديت با خود ديدن منافات دارد، لذا بنده خدا عبادت خود، و همه بندگان ديگر را در نظر گرفته ميگويد: ما تو را مى پرستيم ، چون بهمين مقدار هم در ذم نفس و دور افكندن تعينات و تشخصات اثر دارد، چون در وقتى كه من خود را تنها ببينم ، به انانيت و خودبينى و استكبار نزديك ترم ، بخلاف اينكه خودم را مخلوط با ساير بندگان ، و آميخته با سواد مردم بدانم ، كه اثر تعينى و تشخص را از بين برده ام .
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه
و اما (مالك يوم الدين )، در سابق معناى مالك را گفتيم ، و اين كلمه اسم فاعل از ملك بكسره ميم - است ، و اما ملك بفتحه ميم و كسره لام ، صفت مشبهه از ملك به ضم ميم است ، بمعناى سلطنت و نيروى اداره نظام قومى ، و مالكيت و تدبير امور قوم است ، نه مالكيت خود قوم ، و بعبارتى ديگر ملك ، مالك مردم نيست ، بلكه مالك امر و نهى و حكومت در آنان است .
البته هر يك از مفسرين و قاريان كه يك طرف را گرفته اند، براى آن وجوهى از تاييد نيز درست كرده اند، و هر چند هر دو معناى از سلطنت ، يعنى سلطنت بر ملك به ضمه ، و ملك به كسره ، در حق خدايتعالى ثابت است ، الا آنكه ملك بضمه ميم را مى شود منسوب بزمان كرد، و گفت : ملك عصر فلان ، و پادشاه قرن چندم ، ولى ملك بكسره ميم به زمان منسوب نمى شود، و هيچ وقت نمى گويند: مالك قرن چندم ، مگر بعنايتى دور از ذهن ، در آيه مورد بحث هم ملك را به روز جزا نسبت داده ، و فرموده : (ملك يوم الدين )، پادشاه روز جزاء، و در جاى ديگر باز فرموده : (لمن الملك اليوم لله الواحد القهار)، (امروز ملك از كيست ؟ از خداى واحد قهار) و به همين دليل قرائت (ملك يوم الدين ) به نظر بهتر مى رسد.
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه
(اهدنا الصراط المستقيم صراط الذين انعمت عليهم ) ، معناى كلمه (هدايت ) از بيانيكه در ذيل (صراط) از نظر خواننده مى گذرد معلوم ميشود.
و اما صراط، اين كلمه در لغت به معناى طريق و سبيل نزديك بهمند، و اما از نظر عرف و اصطلاح قرآن كريم ، بايد بدانيم كه خدايتعالى صراط را وصف استقامت توصيف كرده ، و آنگاه بيان كرده كه اين صراط مستقيم را كسانى مى پيمايند كه خدا بر آنان انعام فرموده .
و صراطى كه چنين وصفى و چنين شانى دارد، مورد درخواست عبادت كار، قرار گرفته ، و نتيجه و غايت عبادت او واقع شده ، و بعبارت ديگر، بنده عبادت كار از خدايش درخواست مى كند كه عبادت خالصش در چنين صراطى قرار گيرد.
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه
معلوم شد: كه صراط مستقيم كه صراط غير گمراهان است ، صراطى است كه بهيچ وجه شرك و ظلم در آن راه ندارد، همچنانكه ضلالتى در آن راه نمى يابد، نه ضلالت در باطن ، و قلب ، از قبيل كفر و خاطرات ناشايست ، كه خدا از آن راضى نيست ، و نه در ظاهر اعضاء و اركان بدن ، چون معصيت و يا قصور در اطاعت ، كه هيچيك از اينها در آن صراط يافت نمى شود، و اين همانا حق توحيد علمى و عملى است ، و توحيد هم همين دو مرحله را دارد، ديگر شق سومى برايش نيست ، و بفرموده قرآن ، بعد از حق غير از ضلالت چه مى تواند باشد؟ آيه : (82 - سوره انعام )، كه چند سطر قبل گذشت ، نيز بر همين معنا منطبق است ، كه در آن امنيت در طريق را اثبات نموده ، باهتداء تام و تمام وعده مى دهد، البته اينكه گفتيم وعده ميدهد، بر اساس آن نظريه ادبى است ، كه مى گويند اسم فاعل حقيقت در آينده است ، (دقت بفرمائيد) اين يك صفت بود از صف ات صراط مستقيم .
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه
مؤ منينى را كه چنين ثبات قدمى دارند، پائين تر از اصحاب صراط مستقيم دانسته ، وصف آنان را با آنهمه فضيلت كه برايشان قائل شد، مادون صف اصحاب صراط مستقيم دانسته ، چون در آيه (68 سوره نساء) فرموده : اين مؤ منين با كسانى محشور و رفيقند كه خدا بر آنان انعام كرده ، (يعنى اصحاب صراط مستقيم )، و نفرموده : از ايشانند، و نيز فرموده : با آنان رفيقند، و نفرموده يكى از ايشانند، پس معلوم مى شود اصحاب صراط مستقيم ، يعنى (الذين انعم اللّه عليهم ) مقامى عالى تر از مؤ منين دارند.
نظير آيه (68 - سوره نساء)، در اينكه مؤ منين را در زمره اصحاب صراط مستقيم ندانسته ، بلكه پائين تر از ايشان مى شمارد، آيه : (و الذين آمنوا باللّه و رسله اولئك هم الصديقون و الشهداء عند ربهم لهم اجرهم و نورهم ) مى باشد، چون در اين آيه مؤ منين را ملحق بصديقين و شهداء كرده ، و با اينكه جزو آنان نيستند، بعنوان پاداش ، اجر و نور آنان را بايشان داده ، و فرموده : (و كسانيكه به خدا و رسولان وى ايمان آورده اند، در حقيقت آنها هم نزد پروردگارشان صديق و شهيد محسوب مى شوند، و نور و اجر ايشان را دارند).
پس معلوم مى شود اصحاب صراط مستقيم ، قدر و منزلت و درجه بلندترى از درجه مؤ منين خالص دارند، حتى مؤ منينى كه دلها و اعمالشان از ضلالت و شرك و ظلم بكلى خالص است .
پس تدبر و دقت در اين آيات براى آدمى يقين مى آورد: باينكه مؤ منين با اينكه چنين فضائلى را دارا هستند، مع ذلك در فضيلت كامل نيستند، و هنوز ظرفيت آنرا دارند كه خود را به (الذين انعم اللّه عليهم برسانند)، و با پر كردن بقيه ظرفيت خود، همنشين با آنان شوند، و بدرجه آنان برسند، و بعيد نيست كه اين بقيه ، نوعى علم و ايمان خاصى بخدا باشد، چون در آيه (يرفع اللّه الذين آمنوا منكم و الذين اوتوا العلم درجات )، خداوند آنهائى را كه از شما ايمان آورده اند، و آنانكه علم به ايشان داده شده ، بدرجاتى بالا مى برد) دارندگان علم را از مؤ منين بالاتر دانسته ، معلوم مى شود: برترى (الذين انعم اللّه عليهم ) از مؤ منين ، بداشتن همان علمى است كه خدا به آنان داده ، نه علمى كه خود از مسير عادى كسب كنند، پس اصحاب صراط مستقيم كه (انعم اللّه عليهم ) بخاطر داشتن نعمتى كه خدا بايشان داده ، (يعنى نعمت علمى مخصوص )، قدر و منزلت بالاترى دارند، و حتى از دارندگان نعمت ايمان كامل نيز بالاتراند، اين هم يك صفت و امتياز در اصحاب صراط مستقيم .
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه
از آيه شريفه : (و ما يومن اكثرهم باللّه الا و هم مشركون )، (بيشترشان به خدا ايمان نمى آورند، مگر توام با شرك )، برمى آيد كه يك مرحله از شرك (كه همان ضلالت باشد)، با ايمان (كه عبارت است از يكى از سبيل ها) جمع مي شود، و اين خود فرق ديگرى ميان سبيل و صراط است ، كه سبيل با شرك جمع مي شود، ولى صراط مستقيم با ضلالت و شرك جمع نميشود، همچنانكه در آيات مورد بحث هم در معرفى صراط مستقيم فرمود: (و لا الضالين ).
دقت در آيات نام برده در بالا بدست ميدهد: كه هر يك از سبيل ها با مقدارى نقص ، و يا حداقل با امتيازى جمع مي شود، به خلاف صراط مستقيم ، كه نه نقص در آن راه دارد و نه صراط مستقيم زيد از صراط مستقيم عمرو امتياز دارد، بلكه هر دو صراط مستقيم است ، به خلاف سبيل ها، كه هر يك مصداقى از صراط مستقيم است ، و لكن با امتيازى كه به واسطه آن از سبيل هاى ديگر ممتاز مي شود، و غير او مى گردد، اما صراط مستقيمى كه در ضمن اين است ، عين صراط مستقيمى است كه در ضمن سبيل ديگر است ، و خلاصه صراط مستقيم با هر يك از سبيل ها متحد است .
همچنان كه از بعضى آيات نام برده و غير نام برده از قبيل آيه : (و ان اعبدونى هذا صراط مستقيم ) و آيه : (قل اننى هدانى ربى الى صراط مستقيم ، دينا قيما ملة ابراهيم حنيفا)، (بگو بدرستى پروردگار من ، مرا بسوى صراط مستقيم كه دينى است قيم ، و ملت حنيف ابراهيم ، هدايت فرموده ) نيز اين معنا استفاده مي شود.
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه
مزيت اصحاب صراط مستقيم بر سايرين ، و همچنين مزيت صراط آنان بر سبيل سايرين ، تنها به علم است ، نه عمل ، آنان به مقام پروردگارشان علمى دارند كه ديگران ندارند، و گر نه در سابق هم گفتيم ، كه در سبيل هاى پائين تر صراط مستقيم ، اعمال صالح كامل ، و بدون نقص نيز هست ، پس وقتى برترى اصحاب صراط مستقيم به عمل نبود، باقى نمى ماند مگر علم ، و اما اينكه آن علم چه علمى و چگونه علمى است ؟ انشاء اللّه در ذيل آيه : (انزل من السماء ماء فسالت اودية بقدرها) درباره اش بحث خواهيم كرد.
در اينجا تنها مى گوئيم آيه : (يرفع اللّه الذين آمنوا منكم ، و الذين اوتوا العلم درجات )، (خدا كسانى از شما را كه ايمان دارند، و كسانى كه علم داده شده اند، بدرجاتى بلند مى كند) و همچنين آيه : (اليه يصعد الكلم الطيب ، و العمل الصالح يرفعه )، (كلمه طيب خودش بسوى خدا بالا مى رود و عمل صالح آن را بالا مى برد) به اين مزيت اشعار دارد، چون مى رساند آنچه خودش به سوى خدا بالا مى رود، كلمه طيب و علم است ، و اما عمل صالح ، اثرش كمك در بالا رفتن علم است .
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه
در كتاب كافى از امام صادق (عليه السلام ) روايت آمده ، كه در معناى عبادت فرموده اند: عبادت سه جور است ، مردمى هستند كه خدا را از ترس عبادت مى كنند، عبادت آنان عبادت بردگان ناتوان است ، و منشاءش زبونى بردگى است ، مردمى ديگر خداى تبارك و تعالى را بطلب ثوابش عبادت مى كنند، عبادت آنان عبادت اجيران است و منشاء آن علاقه باجرت است ، مردمى ديگر خداى عز و جل را بخاطر محبتى كه باو دارند عبادت مى كنند، عبادت آنان عبادت آزادگان ، و بهترين عبادت است . و در نهج البلاغه آمده كه مردمى خدا را بدان جهت عبادت مى كنند كه بثوابش رغبت دارند، عبادت آنان عبادت تجارت پيشگان است ، و خود نوعى تجارت است ، قومى ديگر خدا را از ترس ، بندگى مى كنند، كه عبادتشان عبادت بردگان است ، قومى سوم هستند كه خدا را از در شكر عبادت مى كنند، كه عبادت آنان عبادت آزادگان است .
و در كتاب علل ، و نيز كتاب مجالس ، و كتاب خصال ، از امام صادق (عليه السلام ) آمده : كه فرمودند مردم ، خدا را سه جور عبادت مى كنند، طبقه اى او را بخاطر رغبتى كه بثوابش دارند عبادت مى كنند، كه عبادت آنان عبادت حريصان است ، و منشاء آن طمع است ، و جمعى ديگر او را از ترس آتش عبادت مى كنند، كه عبادت آنان عبادت بردگان ، و منشاءش زبونى و ترس است ، و لكن من خداى عزوجل را از اين جهت عبادت مى كنم ، كه دوستش دارم ، و اين عبادت بزرگواران است ، كه خدا درباره شان فرموده : (و هم من فزع يومئذ آمنون ) (و ايشان در امروز از فزع ايمنند)، و نيز فرموده : (قل ان كنتم تحبون اللّه فاتبعونى ، يحببكم اللّه )، (بگو: اگر خدا را دوست مي داريد پس پيروى من كنيد تا خدا هم دوستتان بدارد)، پس هر كس خداى عز و جل را دوست بدارد، خدا هم او را دوست مي دارد، و هر كس خدا دوستش بدارد، از ايمنان خواهد بود، و اين مقامى است مكنون ، و پوشيده ، كه جز پاكان با آن تماس پيدا نمى كنند.
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه

در مورد شباهت آن حضرت به انبیا و رسولان سلف، باقر آل محمد(علیهالسلام) فرمود: «اِنَّ فِی الْقائِمِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله شَبَهاً مِنْ خَمسَةٍ مِنَ الرُّسُل یونُسُ بْنُ مَتی وَ یُوسُفُ بْنُ یَعْقُوب وَ موسی وَ عیسی وَ مُحَمَّد صَلَواتُ اللّه عَلَیْهِمْ اَجْمَعینَ...؛1 به راستی در قائم از آل محمد(صلی الله علیه و آله) شباهتی است به پنج تن از رسولان، یونس و یوسف و موسی و عیسی و محمد علیهمالسلام.»
اما شباهتش به یونس بن متی (علیهماالسلام)، بازگشت او از غیبت است در حالی که با وجود سن زیاد، جوان باشد. و اما شباهتش به یوسف بن یعقوب علیهماالسلام، پنهان زیستن آن حضرت از خاص و عام و مخفی شدن از برادران و پوشیده شدن امر او بر پدرش، یعقوب علیهالسلام باشد و این در حالی بود که بین او و پدر، بستگان و پیروانش، فاصله کمی بود(امام زمان علیهالسلام در بین مردم با فاصله کم از آنها مخفی و پنهان است.)
و اما شباهتش به موسی علیهالسلام، ترس دائمی داشتن از دشمنان و طولانی بودن غیبت و پنهانی بودن تولد اوست و این که پیروانش پس از او از اذیت و خواری در رنج بودند تا این که سرانجام خدای عز و جل، ظهورش را اجازه فرمود و او را بر دشمنانش یاری و نصرت بخشید.
و اما شباهتش به عیسی علیه السلام، اختلاف کسانی است که درباره او اختلاف کردند. گروهی گفتند: به دنیا نیامد، و برخی گفتند: مُرد و از دنیا رفت و عدهای گفتند: کشته و به دار آویخته شد.
و اما شباهتش به جدش محمد مصطفی صلی الله علیه و آله، خروج او با شمشیر و کشتن دشمنان خدا و دشمنان رسول صلی الله علیه و آله و جباران و سرکشان است.»2
در بخشی از روایت طولانیای که از حضرت صادق (علیهالسلام) توسط مفضل بن عمر نقل شده است چنین میخوانیم: آقای ما قائم علیهالسلام پشت خود را به کعبه تکیه زده میفرماید: ای گروه مردم! بیدار باشید! هر کس میخواهد آدم و شیث را ببیند، اینک منم آدم و شیث،
بیدار باشید! هر کس میخواهد نوح و فرزندش سام را به تماشا نشیند، اینک منم نوح و سام،
آگاه باشید! هر کس میخواهد ابراهیم و اسماعیل را ببیند، اینک منم ابراهیم و اسماعیل،
بیدار باشید! کسی که میخواهد موسی و یوشع را بنگرد، اینک منم موسی و یوشع،
آگاه باشید! هر کس میخواهد عیسی و شمعون را بنگرد، این منم عیسی و شمعون،
بیدار باشید! هر کس میخواهد محمد و امیرمؤمنان را بنگرد، اینک منم محمد و علی،
بیدار باشید! و هر کس میخواهد حسن و حسین را بنگرد، اینک منم حسن و حسین،
بیدار باشید! هر کس میخواهد امامان از فرزندان حسین را تماشا کند، اینک من همان (عصاره) ائمه از فرزندان حسینم.»3
«چهارده معصوم را یکجا منم عترت و قرآن به یک معنی منم»
حقا که با آواز جلی باید گفت:
«هر چه خوبان همه دارند تو یکجا داری زین سبب هست که اندر دل ما جا داری»
قابل دقت است که مراد از نزدیکی آن حضرت به انبیا و یا شباهت او، همان همرنگی و همگونی کمالی و جمالی است؛ یعنی آنچه از صفات کمال و اخلاق ستوده در انبیا بوده، در او نیز جمع است؛ چنان که در بخشی از لوح فاطمه زهرا(علیهاالسلام) که توسط جابر نقل شده است، میخوانیم: «وَ الْخازِنَ لِعِلْمِیَ الْحَسَنَ(ثُمَّ) وَ اَکْمَلَ ذلِکَ بِابْنِهِ(م ـ ح ـ م ـ د) رَحْمَةً لِلْعالَمینَ عَلَیْهِ کَمالُ مُوسی وَ بَهاءُ عیسی وَ صَبْرُ اَیّوبَ 4؛ گنجینهدار علم من حسن (عسکری) است و کامل میشود آن (سلسله امامت) با فرزندش مهدی که رحمت است بر جهانیان و دارای کمال موسی و عظمت عیسی و بردباری ایوب است.»
این همه تأکیدات برای آن است که مردم در دوران ظهور، جامعیت امام زمان(علیهالسلام) را درک کنند و بفهمند که همه انبیا و اولیا در او خلاصه شدهاند و تمام علوم انبیا و کتب آسمانی آنها در نزد او جمع میباشد. لذا امام صادق علیهالسلام فرمود: «کُلّ نَبِیٍ وَرِثَ عِلماً اَوْ غَیْرَهُ فَقَدِ انْتَهی اِلی مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله؛5 هر پیغمبری علم یا غیر آن را به ارث برده، به محمد منتهی میشود. و علوم حضرت محمد به وارثان او و آخرین وارث و وصیش میرسد.»
چنان که امام باقر(علیهالسلام) فرمود: «به راستی آگاهی به کتاب خدای عزیز و جلیل و سنت پیامبرش صلی الله علیه و آله، در قلب مهدی ما میروید! مانند، روییدن زراعت بر نیکوترین حالت؛ پس کسی که از شما باقی بماند تا او را ببیند، باید در آن هنگام بگوید: سلام بر شما ای اهل بیت رحمت و معدن دانش و محل رسالت، سلام بر تو ای باقی مانده خدا در زمین او.» 6
در نتیجه حضرت مهدی(علیهالسلام)، نه تنها جامع صفات کمال و جمالِ انبیای گذشته است، بلکه جامع علوم آنها و آگاه به کتب آسمانی آنان نیز میباشد. چنان که امام صادق(علیهالسلام) میفرماید: امام زمان علیهالسلام میگوید: هر کس که کتابها (ی آسمانی) و صحف (انبیا) را میخواند، پس باید از من بشنود. سپس ابتدا می کند به(خواندن) صحفی که خداوند بر آدم و شیث نازل فرمود و امت (و پیروان) آدم و شیث میگویند: «به خدا سوگند این همان صحف واقعی است و به راستی ما را نشان داد آنچه نمی دانستیم و در آن وجود دارد، و آنچه بر ما مخفی مانده بود و آنچه از آن افتاده بود و تبدیل و تحریف شده بود.» آنگاه تورات و انجیل و زبور را می خواند و اهل تورات و زبور می گویند: «هذِهِ وَ اللّهِ التُّوراةُ الْجامِعَةُ وَ الزَّبورُ التَّمامُ وَ الاِنجیلُ الْکامِلُ وَ اِنَّهااَضْعافُ ما قَرَأْنا مِنْها؛7 به خدا سوگند تورات جامع و زبور تمام و انجیل کامل این است و به راستی آن چندین برابر آنچیزی است که ما قبلا خوانده بودیم.»
هدهدی، گروه دین و اندیشه تبیان
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه
بر اساس اخبار و روایات رسیده، حضرت حجت علیه السلام ، به هنگام ظهور، تمام مواریث انبیاء که دارای خاصیت منحصر به فرد می باشد همراه دارد، پیراهن ابراهیم و یوسف علیهماالسلام ، عصای موسی علیه السلام ، انگشتر سلیمان علیه السلام ، تابوت سکینه، پرچم و شمشیر پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله ، در نزد او خواهد بود.
ابی الجارود از امام باقر علیهالسلام نقل کرده است که آن حضرت فرمود: «هنگامی که قائم ظهور کند، با پرچم رسول خدا و انگشتر سلیمان و سنگ و عصای موسی ظهور خواهد کرد. سپس منادی او به فرمان آن حضرت ندا میدهد: فردی از شما غذا و آب و علف با خود حمل نکند. پس یارانش میگویند: او قصد دارد ما و چهارپایان ما را بر اثر گرسنگی و تشنگی هلاک کند. پس او حرکت می کند و آنها نیز با او حرکت میکنند. پس در اولین منزلی که آن حضرت فرود می آید، آن سنگ را (به زمین) میزند، پس غذا و آب و علف از آن بیرون می آید و یاران و حیوانات آنان از آن می خورند و مینوشند(وضع به همین منوال است) تا به نجف پشت کوفه میرسند.» (بحارالانوار، ج52، ص351، ح 105)
امام صادق علیه السلام فرمود: همه آن اشیا (در نزد حضرت مهدی) داخل آن جامهدان قرار دارد و همین طور تمامی ماترک انبیا حتی عصای آدم و نوح و ماترک هود و صالح و مجموع ابراهیم و جام یوسف و پیمانه و ترازوی شعیب و عصای موسی و تابوت [سکینه] او که ماترک (یادگارهای) آل موسی و هارون در آن قرار دارد و ملائکه آن را حمل می کنند و زره داود علیهالسلام و انگشترش و انگشتر حضرت سلیمان و تاجش و رحل (رخت و اسباب همراه مسافر را گویند) عیسی و میراث انبیاء و رسولان (همه) در آن جامهدان قرار دارند.»(بحارالانوار، ج53، ص36)
مواریث انبیاء فقط یک مجموعه اشیای قیمتی و عتیقه نیست که فقط جنبه مالی و آثار باستانی داشته باشد، بلکه اشیایی است منحصر به فرد و دارای خواص فوقالعاده عجیب و پیشرفته که حضرت را در تحقق حکومت جهانی و بر پایی عدالت فراگیر، کمک و یاری میرساند.
آنچه به خوبان جهان داده اند قسم تو را بهتر از آن داده اند
آنچه بـنـازنـد بـر آن دلـبــران جمله تو را هست زیادت بر آن
قابل تذکر است مواریث انبیاء فقط یک مجموعه اشیای قیمتی و عتیقه نیست که فقط جنبه مالی و آثار باستانی داشته باشد، بلکه اشیایی است منحصر به فرد و دارای خواص فوق العاده عجیب و پیشرفته که حضرت را در تحقق حکومت جهانی و بر پایی عدالت فراگیر، کمک و یاری می رساند. برای روشن شدن، برخی از آنها را بررسی می کنیم.
پیراهن ابراهیم خلیل و حضرت یوسف علیهماالسلام
این پیراهن، پیراهن بهشتی و بی نهایت خوشبو و حفظ کننده و شفابخش است. همین پیراهن بود که ابراهیم را از آتش نجات داد و بعد از او به اسحاق و آنگاه به یعقوب و یوسف رسید. این همان پیراهن بود که بوی آن را یعقوب از مصر که تا کنعان فاصله زیادی داشت استشمام کرد.(تفسیر مجمع البیان،ج5، ص262) چنان که قرآن از زبان او نقل می کند که «اِنّی لاَجِدُ ریحَ یُوسُفَ لَو لا اَنْ تُفَنِّدون»؛(یوسف/ 94) «به راستی من بوی یوسف را استشمام می کنم اگر مرا کم خرد ندانید.»
این همان پیراهن است که وسیلهای برای شفای چشمان نابینای یعقوب شد، که بنابر نقل مرحوم طبرسی، بیش از شش سال نابینا بود(یوسف/ 94) و قرآن نیز میفرماید: «وَ اَبْیَضَّتْ عَیْناهُ مِنَ الْحُزنِ»؛ «و دیدگانش از غم و اندوه سفید شد.»
وقتی حضرت یوسف از حال پدر جویا شد، برادران گفتند: پدر از فراق تو چشمانش را از دست داده، حضرت یوسف فرمود: «اِذْهَبُوا بِقَمیصی هَذا فَاَلقُوُهْ عَلی وَجهِ اَبی یَأْتِ بَصیراً»؛(یوسف/ 93)«این پیراهن مرا ببرید و بر صورت پدرم بیاندازید که بینا می شود.»
و چون بشارت دهنده به کنعان رسید، پیراهن را بر صورت یعقوب افکند و او در جا بینا شد و آنگاه بود که حضرت یعقوب فرمود: «اَلَم اَقُلْ لَکُم اِنّی اَعْلَمُ مِنَ اللّه مالا تَعْلَمون»؛(یوسف/ 96) «آیا به شما نگفتم که من از خداوند چیزی می دانم که شما نمی دانید.»

درباره سابقه و خاصیت و نهایت این پیراهن، حضرت صادق علیه السلام به مفضل فرمود: میدانی پیراهن یوسف چه بود؟ گفت: نه. حضرت فرمود: وقتی آتش برای ابراهیم افروخته شد، جبرئیل با این پیراهن به سوی او فرود آمد و آن را بر او پوشاند. پس با آن پیراهن، گرما و سرما به او زیان نمی رساند. چون وفات او نزدیک شد، آن را در جلدی قرار داده و به (گردن) اسحاق آویخت و اسحاق (نیز) بر یعقوب آویخت و چون یوسف متولد شد، یعقوب آن را به یوسف آویخت. هنگامی که آن بلاها به یوسف رسید، آن جلد در بازوی او بود، وقتی که یوسف آن پیراهن را از جلد خارج کرد، یعقوب بوی آن را استشمام کرد و این سخن خدای عزیز و جلیل [از قول یعقوب] است که می گوید: «همانا من بوی یوسف را استشمام می کنم اگر مرا کم خرد ندانید.» پس آن همان پیراهن بهشتی است. (بحارالانوار، ج52، ص327، ح 45)
مفضل می گوید: عرض کردم: فدایت شوم! این پیراهن به چه کسی رسید؟ فرمود: به اهلش رسید و هنگامی که قائم ما قیام کند، آن پیراهن با او خواهد بود.»
از روایات فوق به خوبی به دست می آیدکه آن پیراهن، پیراهن معجزه آسا و ودیعه الهی است.
قابل ذکر است که این پیراهن در همان حالی که امام صادق علیه السلام سابقه و خصوصیات آن را بیان می کرد نزد خود حضرت موجود بود، شاهد این مطلب و مطلب اصلی ـ که آن پیراهن همراه حضرت مهدی علیه السلام خواهد بود ـ روایت یعقوب بن شعیب است که می گوید: نزد امام صادق علیه السلام بودم، حضرت فرمود: آیا نمیخواهی پیراهن قائم را که در آن قیام می کند به تو نشان دهم؟ عرضه داشتم: چرا.
پس حضرت جعبهای را خواست و آن را گشود و یک پیراهن کرباس از داخل آن بیرون آورد و آن را باز کرد. پس دیدم که آستین چپ آن خون آلود است. حضرت فرمود: این پیراهن پیامبر است، روزی که دندانهای رباعی آن حضرت در جنگ شکست، آن را بر تن داشت و در آن قائم قیام می کند. یعقوب می گوید: من خون را بوسیدم و آنرا به صورت خود گذاشتم و آن گاه حضرت پیراهن را پیچیده و بر داشت.(بحارالانوار، ج52، ص355، ح 118)
عصای حضرت موسی (علیهالسلام)
دومین میراثی که حضرت مهدی علیهالسلام همراه دارد، عصای موسی علیهالسلام است. این عصا نیز طبق نقل قرآن و روایات، یکی از معجزات حضرت موسی بوده است که بعد از ظهور مهدی علیه السلام در اختیار او قرار می گیرد تا در تحقق اهدافش او را یاری رساند. محمد بن فیض از محمد بن علی باقر العلوم علیهماالسلام نقل می کند که آن حضرت فرمود: «عصای موسی از آدم بود و بعد به دست شعیب رسید و سرانجام به دست موسی بن عمران علیه السلام و اکنون در دست ماست و الان در دست من است. و آن عصا همانند روزی است که از درخت سبز بریده شده است و به راستی آن عصا هرگاه استنطاق شود سخن می گوید. این عصا برای قائم ما آماده شده تا همچون موسی بن عمران آن را به کار برد و این عصا [اهل باطل را] می ترساند و هر چه بیاندازند می بلعد و همان کاری را انجام می دهد که فرمان داده شده است و هر جا رو کند می بلعد آنچه را که به طرفش بیاندازند، دو لب باز می کند (در بعضی از نسخه ها وارد شده به دو شعبه می شود) که یکی روی زمین و دیگری تا سقف است که بین آن دو لب (یا دو شعبه) چهل ذراع است و هر چه به طرفش بیاندازند با زبانش می بلعد.» (بحارالانوار، ج52، ص318،ح 19؛ کافی، ج1، ص231؛ کمال الدین، ج2، ص391)قرآن نیز به بزرگی و خصوصیات این عصا اشاره دارد. (طه/19 و شعراء/ 43) این عصا همان است که به اذن خداوند، به اژدها تبدیل شد و آنچه که جادوگران از ریسمانها و چوبها به شکل مار درآورده بودند را بلعید و با چشمان دهشتناک خود متوجه فرعون شد. فرعون از ترس بی هوش شد(بحارالانوار، ج3، ص150؛ خصائص المهدی، ص305) و بر اثر این حمله و فرار جمعیت، هزاران نفر زیر دست و پا از بین رفتند.
انگشتر حضرت سلیمان علیهالسلام
یکی دیگر از مواریث انبیاء، انگشتر حضرت سلیمان است که در اختیار حضرت مهدی علیه السلام قرار میگیرد. آن حضرت

از سمت صفا ظاهر می شود در حالی که انگشتر سلیمان و عصای موسی با اوست. (بحارالانوار، ج52،ص351، ح 105)
این انگشتر دارای ویژگیهای معجزهآساست؛ چرا که به وسیله آن به سادگی می توان مؤمن را از کافر تشخیص داد و قدرت تسلطی که حضرت سلیمان بر موجودات جهان یافته بود، از طریق این انگشتر بود، چنان که امام صادق علیهالسلام فرمود: «خداوند پادشاهی سلیمان را در انگشترش قرار داده بود. پس هرگاه آن انگشتر را در دست می کرد، جن و انس و شیاطین و همه پرندگان و وحشیان نزد او حاضر میشدند، و از او اطاعت می کردند.» (بحارالانوار، ج14، ص99)
این انگشتر در دوران ظهور کاربردهایی دارد، از جمله تشخیص کافر از مؤمن؛ چنانکه علی علیهالسلام فرمود: [و امام زمان هر گاه] انگشتر را بر روی هر مؤمنی قرار می دهد نوشته می شود: «این واقعا مؤمن است» و آن را بر صورت هر کافری قرار می دهد، پس بر صورتش نوشته می شود: «این واقعا کافر است» تا آنجا که مؤمن صدا میزند: ای کافر! وای بر تو باد (ولی) کافر داد میزند ای مؤمن! خوشا به حالت، دوست داشتم امروز مثل تو بودم تا رستگار می شدم.» (بحارالانوار ، ج52، ص194)
تابوت سکینه
چهارمین میراثی که از انبیای گذشته به حضرت مهدی علیهالسلام میرسد تابوت سکینه و یا «صندوق عهد» است که هنگام ظهور همراه آن حضرت میباشد.
این تابوت همان صندوقی است که مادر موسی او را در آن گذاشت و به دریا افکند و هنگامی که بوسیله عمال فرعون از دریا گرفته شد و موسی را از آن بیرون آوردند، همچنان در دستگاه فرعون نگهداری میشد و سپس به دست بنی اسرائیل افتاد، بنیاسرائیل این صندوق خاطرهانگیز را محترم میشمردند و به آن تبرک میجستند.
موسی در واپسین روزهای عمر خود، الواح مقدس که احکام خدا بر آن نوشته بود به ضمیمه زره خود و یادگارهای دیگری را در آن نهاد و به وصی خویش «یوشع بن نون» سپرد و به این ترتیب، اهمیت این صندوق در نزد بنیاسرائیل بیشتر شد. آنها در جنگهایی که میان آنان و دشمنان واقع میشد، آن را با خود میبردند و اثر روانی و معنوی خاصی داشت. از اینرو گفتهاند تا زمانی که این صندوق خاطرهانگیز با آن محتویات مقدس در میانشان بود، با سر بلندی زندگی میکردند. (تفسیر نمونه، ج2، ص173ـ 174)
و در منابع روایی آمده است که این تابوت، بعد از ظهور، در اختیار حضرت مهدی علیهالسلام قرار میگیرد، از جمله حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله فرمود: به راستی مهدی علیهالسلام تابوت سکینه را از غار انطاکیه و سِفْرهای تورات را از کوهی در شام بیرون می آورد و به وسیله آن با یهود محاجّه میکند، سپس عده زیادی از یهودیان مسلمان میشوند.» (صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ص309)
کاربرد تابوت سکینه در زمان ظهور
از خواص منحصر به فرد تابوت سکینه در دوران ظهور حضرت مهدی علیهالسلام آن است که آن را به هر شهری (که از فرمان آن حضرت تخلف کرده است) و یا کشوری ارسال کند، طعمه حریق شده و از جغرافیای جهان محو خواهد شد و بدینسان خدای قهار، حضرت را با عصای موسی، انگشتر سلیمان و تابوت سکینه، مجهز ساخته که پیشرفتهترین اسلحه بشری نیز در مقابل آن، توان مقابله و استقامت را نخواهد داشت. (محمد راجی، خصائص المهدی، ص310؛ کامل سلیمان، روزگار رهایی، ج1، ص520)
زره، پرچم، و شمشیر و ... پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله
از دیگر میراثهای پیامبران که به حضرت مهدی میرسد، مجموعهای از ماترک و میراث گرانبهای پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله میباشد، مانند: زره، پرچم و براق آن حضرت که در مورد زره آن حضرت که به مهدی موعود (علیهالسلام) میرسد، امام صادق علیهالسلام به ابابصیر فرمود: ای ابا محمد! پدرم زره رسول خدا را پوشید و آن را به زمین میکشید و من نیز آن را پوشیدم که نزدیک بود به اندازه باشد، آنگاه فرمود: «وَ اَنَّها تَکونُ مِنَ الْقائِم کَما کانَتْ مِنْ رَسولِ الله صلی الله علیه و

آله مُشَمِّرَةً کَاَنَّهُ تُرْفَعُ نِطاقُها بِحَلْقَتَیْنِ؛(نجم الثاقب(چاپ جمکران)، ص171 و محمد بن حسن، بصائر الدرجات، ص188) و آن زره بر بدن و قامت قائم علیهالسلام، همانگونه که بر بدن رسول خدا صلی الله علیه و آله بود، میباشد و دامن آن زره از زمین بالاتر است به نحوی که گویا جلوی آن با دو حلقه بالا رفته است.»
در مورد پرچم و شمشیر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «سپس پرچم روشن را به اهتزار در می آورد و آن را می گشاید و آن همان پرچم رسول خدا صلی الله علیه و آله به نام سحابه است و (همچنین) زره پیامبر صلی الله علیه و آله به نام سابغه را همراه دارد و شمشیر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به نام ذوالفقار را به گردن میآویزد.» (بحار الانوار، ج52، ص307، ذیل روایت 81)
همچنین جابر بن عبدالله انصاری از امام باقر علیهالسلام نقل میکند که آن حضرت فرمود: «یَظهَرُ الْمَهدیُّ بِمَکَّةَ عِندَ الْعِشاءِ وَ مَعَهُ رایَةُ رسول الله وَ قَمیصُهُ؛ و مهدی علیه السلام در مکه به هنگام نماز عشا ظهور میکند در حالی که پرچم و لباس و شمشیر رسول خدا همراه اوست.
سَیْفُهُ؛(نجم الثاقب، ص126؛ غیبت نعمانی ص161؛ الصراط المستقیم، ج2، ص225) مهدی علیهالسلام در مکه به هنگام نماز عشا ظهور میکند در حالی که پرچم و لباس و شمشیر رسول خدا همراه اوست.»
قابل ذکر است که یادگارهای خاتم انبیاء و میراث او نیز کاربرد فوقالعادهای برای حضرت مهدی علیهالسلام دارد که در روایات بدان اشاره شده است؛ از جمله ابان بن تغلب از امام صادق علیهالسلام نقل کرده است که آن حضرت فرمود: گویا من قائم را میبینم در نجف و کوفه، در حالی که زره پیامبر صلی الله علیه و آله را پوشیده، پس آن حضرت با آن زره که بر او احاطه دارد حرکت میکند و لباس ضخیمی (و یا حریری همراه با پنبه که زره را منور ساخته) بر آن میپوشد و بر اسب تیره رنگ و ابلق که میان پیشانی تا گلویش سفید است سوار شده است، پس اسبش او را به حرکت در آورد؛ به گونهای که مردم هر شهری میبینند، قائم در میان شهرهای آنهاست؛ پس پرچم رسول خدا را باز میکند(که) دستگیره آن از عمود عرش[الهی] است و حرکت دهنده آن از یاری خدا است. با آن پرچم به سوی هر چیزی رو کند، خداوند آن را به هلاکت میرساند، پس هنگامی که آن پرچم را به اهتزاز در آورد مؤمنی باقی نمیماند مگر این که قلبش همچون پاره آهنی (سخت و محکم ) میشود و به مؤمن، توان چهل نفر را اعطا میکند.» (بحارالانوار، ج52، ص328، ح 48
هدهدی، گروه دین و اندیشه تبیان
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه

در مورد فلسفه و حکمت غیبت آخرین حجت خدا سخنان بسیاری گفته شده و احتمالات متعددی مطرح گشته است. اما شاید این احتمال که فلسفه غیبت آزمودن مؤمنان و تمیز و تشخیص مدعیان دروغین پیروی از ولایت و منتظران از ولایت مداران واقعی و منتظران راستین است، از دیگر احتمالات پذیرفتنی تر و نزدیک تر به واقع باشد.
کلاس درسی را در نظر بگیرید که آموزگار آن برای آزمودن دانش آموزانش دقایقی کلاس را ترک گفته اما دورادور نظارهگر آنان است. آنچه او مشاهده میکند چه خواهد بود؟ گروهی از دانش آموزان غیبت از آموزگار سوء استفاده کرده و به آزار و اذیت دیگر همکلاسیها پرداختهاند؛ گروهی دیگر با شیطنتهای کودکانه خود همه کلاس را به هم ریختهاند؛ عدهای دیگر با حسرت تمام چشم به فضای بیرون از کلاس دوخته و تماشاگر دانش آموزانی هستند که در حیات مدرسه مشغول جست و خیزند؛ برخی از دانش آموزان هم فرصت را غنیمت شمرده و به انجام تکالیف عقب مانده خود مشغولند.
قطعا به هنگام حضور دوباره آموزگار به کلاس و اطلاع دانش آموزان از این که او دورادور همه آنها را زیر نظر داشته است، آنهایی که وقت خود را با شیطنت و بازیگوشی به هدر داده اند بسیار شرمنده خواهند شد.
جهان عصر غیبت نیز همانند همین کلاس درس است. کلاسی که در ظاهر استاد در آن حضور ندارد. اما حرکات و سکنات هیچیک از دانش آموزانش از نگاه تیزبین استاد دور نیست و همه آنها باید به هنگام ظهور پاسخگوی شیطنتها یا بازیگوشیهای خود باشند.
شاید بیان کلامی از امام عصر(عج) برای درک بهتر آنچه گفته شد مؤثر باشد. آن حضرت در یکی از توقیعات خود میفرماید:
فلیعمل کلّ امری ء منکم بما یقرب به من محبتّنا و لیتحنّب ما یدنیه من کراهتنا، و سخطنا، فإنَّ أمرنا بغتة. فجاءة حین لا تنفعه توبة، ولا ینجیه من عقابنا ندم علی حوبة. (طبرسی، الإحتجاج، ص495؛ بحارالانوار، ج53، ص176، ح 7)؛ پس هر یک از شما باید آنچه را که موجب دوستی ما میشود پیشه خود سازد و از هر آنچه که موجب خشم و ناخشنودی ما میگردد، دوری گزیند؛ زیرا فرمان ما به یکباره و ناگهانی فرا میرسد و در آن زمان توبه و بازگشت برای کسی سودی ندارد و پشیمانی از گناه کسی را از کیفر ما نجات نمیبخشد.
آری، همه ما در آزمونی بزرگ واقع شدهایم. آزمونی که اگر از آن سربلند بیرون آییم برترین مردم همه روزگاران خواهیم بود. (بحارالانوار، ج52، ص122، ح4) و اگر از عهده آزمون برنیاییم فردای ظهور باید در برابر حجت خدا پاسخگو باشیم. پس بیاییم از همین امروز و پیش از آنکه واقعه ناگهانی ظهور فرا رسد خود را برای پاسخگویی در برابر امام عصر(ع) آماده کنیم؛ چرا که فردا خیلی دیر است.
برگرفته از پایگاه حوزه
گروه دین و اندیشه تبیان
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه

مسجد سهله یكی از بزرگترین مساجد اسلامی است كه در قرن اوّل هجری در «كوفه» بنا نهاده شده و هم اكنون نیز این مسجد برپاست. این مسجد دارای قداست و جایگاه والایی در میان بسیاری از مسلمانان بوده و نام آن با نام مبارك امام مهدی(ع) گره خورده است.
در احادیث معصومان(ع) تأكید شده است كه این مسجد منزلگاه و بیت المال امام مهدی(ع) است. علاوه بر این بسیاری از مؤمنان تأكید میكنند كه امام(ع) بارها در این مسجد مشاهده شده و مقام امام در این مسجد، در حال حاضر یكی از زیارتگاههای مشتاقان و محبّان اهل بیت(ع) است. دلیل اهمّیت این مسجد این است كه در كمتر كتاب زیارتی میبینیم كه...
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه

نویسنده ارجمند كتاب «مكیال المكارم»، در بخش چهارم كتاب خود، جمال و زیبایی حضرت مهدی (ع) را یكی از ویژگیهای آن حضرت میشمرد و مینویسد:«بدان كه مولای ما حضرت صاحبالزمان (ع)، زیباترین و خوش صورتترین مردم است؛ زیرا شبیهترین مردم به پیامبر اكرم (ص) است».1
از بررسی روایات و مطالعه حكایتهای نیكبختانی كه توفیق زیارت آن امام را یافتهاند، برمیآید كه قامت و رخسار نازنین امام عصر (ع) در كمال زیبایی و اعتدال بوده و سیمای مباركش، دلربا و خیرهكننده است.
همین قامت رعنا و رخسار دلربا موجب شده است هزاران عاشق دلسوخته در آغاز هر صبح بازاری و التماس از خدای خود چنین بخواهند:
«خداوندا! آن چهره زیبا و جمال دلآرا را به من بنمای و چشمان مرا با یك نظر به او روشنایی بخش».2
از آنجا كه آشنایی بیشتر با صفات و خصال یوسف زهرا، حضرت مهدی (ع)راهی برای شناخت مدعیان دروغین به شمار میآید و افزون بر این میتواند موجب انس و ارتباط شیعیان با آن عزیز غایب از نظر باشد، با بهرهگیری از كلمات معصومان(ع) و حكایتهای نقل شده از تشرّف یافتگان، به بررسی این موضوع میپردازیم. باشد تا به مصداق «وصف العیش نصف العیش»، ما هم از آن جمال دلآرا بهرهمند شویم.روایات فراوانی در توصیف جمال دلآرای آخرین حجت خدا، حضرت مهدی(ع) وارد شده است كه در مجموع آنها را به دو بخش میتوان تقسیم كرد:
الف) روایاتی كه به توصیف كلی سیرت و صورت آن حضرت، بسنده و از ایشان به عنوان شبیهترین مردم به رسول خدا (ص) یاد كردهاند كه از آن جمله به روایات زیر میتوان اشاره كرد:
1. از جابر بن عبدالله انصاری نقل شده است كه پیامبر گرامی اسلام (ص) فرمود:
«مهدی از فرزندان من است. اسم او، اسم من و كنیه او، كنیه من است. او از نظر خَلق و خُلق، شبیهترین مردم به من است».3
2. احمد بن اسحاق بن سعد قمی میگوید: از امام حسن عسكری (ع) شنیدم كه میفرمود: «سپاس از آن خدایی است كه مرا از دنیا نبرد تا آنكه جانشین مرا به من نشان داد. او از نظر آفرینش و اخلاق، شبیهترین مردم به رسول خدا(ص) است».4
با توجه به این روایات، همه خصال و صفاتی را كه در قرآن و روایات به پیامبر گرامی اسلام نسبت داده شده است، به وجود مقدس امام مهدی(ع) نیز میتوان نسبت داد. روایاتی كه به توصیف ویژگیهای ظاهری پیامبر اكرم (ص) پرداختهاند، فراوانند. در اینجا به یكی از آنها اشاره میكنیم. در روایتی كه از امام محمد باقر (ع) نقل شده، ویژگیهای ظاهری پیامبر خاتم چنین توصیف شده است:
«رخسار پیامبر خدا، سپید آمیخته به سرخی و چشمانش سیاه و درشت و ابروانش به هم پیوسته و كف دست و پایش پر گوشت و درشت بود؛ بدان سان كه گویی طلا بر انگشتانش ریخته باشد. استخوان دو شانهاش بزرگ بود. چون به كسی روی میكرد، به خاطر مهربانی شدیدی كه داشت، با همه بدن به جانب او توجه میكرد. یك رشته موی از گودی گلو تا نافش روییده بود، انگار كه میانه صفحه نقره خالص، خطی كشیده شده باشد. گردن و شانههایش مانند گلابپاش سیمین بود. بینی كشیدهای داشت كه هنگام آشامیدن آب نزدیك بود به آب برسد. هنگام راه رفتن محكم قدم برمیداشت كه گویا به سرازیری فرود میآید. باری، نه قبل و نه پس از پیامبر خدا كسی مثل او دیده نشده است».5

ب) روایاتی كه خصال و سیمای امام مهدی (ع) را به تفصیل بیان كرده و ویژگیهای آن حضرت را یك به یك برشمردهاند. برخی از روایاتی كه در این زمینه وارد شده، به شرح زیر است:
1. پیامبر گرامی اسلام، امام مهدی را شبیه خود معرفی كرده، در توصیف او میفرماید:«پدر و مادرم به فدای او كه همنام من، شبیه من و شبیه موسی زاده عمران است. بر [بدن] او نوارهایی [جامههایی] از نور است كه از شعاع قدس روشنایی مییابد».6
2. آن حضرت در روایت دیگری در توصیف چهره فرزندش، امام مهدی (ع)میفرماید:«مهدی از فرزندان من است. چهره او مانند ماه درخشنده است».7
3. پیامبر اعظم(ص) در روایتی، پیشانی و بینی امام مهدی (ع) را اینگونه توصیف میكند:«مهدی از من است، پیشانی گشاده و بینی كشیده دارد».8
4. در روایت دیگری كه از پیامبر خاتم(ص) نقل شده، رنگ چهره و اندام امام مهدی (ع) چنین توصیف شده است:«مهدی مردی از فرزندان من است رنگ [چهره] او رنگ عربی و اندام او اندام اسرائیلی است بر گونه راست او خالی است كه همانند ستاره درخشان است».9
5. با توجه به همه ویژگیهای یاد شده است كه پیامبر اسلام در وصف امام مهدی (ع) میفرماید:«مهدی، طاووس اهل بهشت است».10
6. امام باقر (ع) از پدرش و جدش روایت میكند كه روزی امام علی (ع)در حالی كه بالای منبر بود، فرمود:«از فرزندان من در آخرالزمان، مردی ظهور میكند كه رنگ [صورتش ]سفید متمایل به سرخی و سینهاش فراخ و رانهایش ستبر و شانههایش قوی است و در پشتش دو خال است، یكی، به رنگ پوستش و دیگری، مشابه خال پیامبر اكرم ـ درود خدا بر او و خاندانش باد ـ».11
حـضـرت رضا (ع) در روایـت دیگـری، در پـاسخ ابـاصلـت هـروی كـه از ایشان پرسید:
«نشانههای قائم شما هنگام ظهور چیست؟» میفرماید:«نشانهاش این است كه در سن پیری است، ولی منظرش جوان است، به گونـهای كـه بیننـده مـیپندارد چهـل ساله یا كمتر از آن است. نشانه دیگرش آن است كه به گذشت شب و روز پیر نشود تا آنكه اَجَلش فرا رسد»
7. امام رضا (ع) نیز در بیان صفات و ویژگیهای امام عصر (ع) میفرماید:«قائم كسی است كه در سن پیرمردان و با چهره جوانان قیام كند و نیرومند باشد تا بدانجا كه اگر دستش را به سوی بزرگترین درخت روی زمین دراز كند، آن را از جای بركند و اگر بین كوهها فریاد برآورد، صخرههای آن فروپاشد».12
8. حضرت رضا (ع) در روایت دیگری، در پاسخ اباصلت هروی كه از ایشان پرسید:
«نشانههای قائم شما هنگام ظهور چیست؟» میفرماید:«نشانهاش این است كه در سن پیری است، ولی منظرش جوان است، به گونهای كه بیننده میپندارد چهل ساله یا كمتر از آن است. نشانه دیگرش آن است كه به گذشت شب و روز پیر نشود تا آنكه اَجَلش فرا رسد».13
9. ابراهیم بن مهزیار نیز كه به شرف ملاقات امام مهدی (ع) رسیده است، در بیان خصال آن امام میگوید: «او جوانی نورس و نورانی و سپید پیشانی بود با ابروانی گشاده و گونهها و بینی كشیده و قامتی بلند و نیكو چون شاخه سرو. گویا پیشانیاش ستارهای درخشان بود و برگونه راستش، خالی بود كه مانند مشك و عنبر بر صفحهای نقرهای میدرخشید. بر سرش، گیسوانی پرپشت و سیاه و افشان بود كه روی گوشش را پوشانده بود. سیمایی داشت كه هیچ چشمی برازندهتر و زیباتر و با طمأنینهتر و باحیاتر از آن ندیده است».14
10. علی بن ابراهیم بن مهزیار اهوازی كه بیست مرتبه به شوق دیدار امام مهدی (ع) به حج مشرف شد و سرانجام نیز به توفیق دیدار آن حضرت دست یافت، در گزارش دیدار خود چهره و قامت دلربای امام را اینگونه توصیف میكند:«[رخسار] او [در لطافت] مانند [گلهای] بابونه [و در رنگ، مانند ] ارغوان بود كه بر آن شبنم نشسته و [شدت سرخیاش را] هوا شكسته است. او در این حال، همچون شاخه درخت «بان» 15 یا ساقه ریحان [خوشبو ]بود. نرمخو، بخشنده، پرهیزكار و پیراسته بود. او میانه بالا بود، نه بسیار بلند قد و نه بسیار كوتاه قد. صورتی گرد، سینهای فراخ، پیشانی سفید و ابروانی به هم پیوسته داشت. بر گونه راست او خالی بود؛ چون دانه مشك كه بر قطعه عنبر ساییده باشد.16
گفتنی است بیشتر مشخصاتی كه برای سیمای ظاهری امام مهدی (ع) ذكر شده، به طور مشترك، در روایات شیعی و سنی آمده است و از این جنبه اشتراك نظر زیادی میان فرق اسلامی وجود دارد.
ماهنامه موعود شماره 109
تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه

نمی دانم شما صبحتان را چگونه آغاز می کنید؟ با نام که؟ با یاد که و چگونه؟ بعضیها بهترین عشق دنیا نصیبشان شده و هر روز را با یاد و نام او شروع می کنند. این شروع که نوعی نیایش و سرود صبحگاهی عاشقان امام مهدی عجل الله تعالی فرجه است، به «دعای عهد» مشهور است. یکی از نزدیکان امام خمینی (ره) میگوید: «یکی از چیزهایی که امام در روزهای آخر به من توصیه می کردند، خواندن دعای عهد بود. ایشان می گفتند: صبحها سعی کن این دعا را بخوانی؛ چون در سرنوشت دخالت دارد...
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه

آیتالله مكارم شیرازی در دیدار مدیران مركز تخصصی مهدویت حوزه علمیه قم با اشاره به اهمیت و جایگاه این مركز فعالیت آن را مفید ارزیابی و برگسترش فرهنگ مهدویت در جامعه تاكید كرد...
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه

سجایا و مكارم اخلاقی امام مهدی (ع) را دو گونه میتوان توصیف كرد: نخست، بر اساس آیات و روایاتی كه در توصیف پیامبر گرامی اسلام (ص) وارد شدهاند؛ زیرا آن حضرت از نظر ویژگیهای اخلاقی نیز شبیه ترین مردم به حضرت ختمی مرتبت (ص) است. دوم، بر اساس روایاتی كه به طور خاص به توصیف سجایای اخلاقی آن حضرت پرداختهاند.
قرآن كریم در آیات متعدّدی به توصیف پیامبر خاتم (ص) پرداخته و آن حضرت را به دلیل ویژگیهای برجسته و منحصر به فردش ستوده است كه از آن جمله میتوان آیات زیر را برشمرد:
1. خداوند كریم، ویژگی نرمخویی پیامبر اكرم (ص) را یادآور شده است و میفرماید اگر چنین نبودی، مردم از پیرامون تو پراكنده میشدند:
پس با بخشایشی از [سوی] خداوند، با آنان نرمخویی ورزیدی و اگر درشتخویی سنگدل میبودی، از دورت میپراكندند... .1
2. در آیه ای دیگر، خداوند متعال به دلسوزی، احساس مسئولیت، خیرخواهی و مهر و محبّت بیپایان رسول خاتم(ص) نسبت به امّتش اشاره كرده است و میفرماید:
بیگمان، پیامبری از [میان] خودتان نزد شما آمده است كه هر رنجی ببرید، بر او گران است. بسیار خواستار شماست؛ با مؤمنان، مهربانی بخشاینده است.2
3. یكی دیگر از آیات قرآن، به رحمت بودن پیامبر اكرم (ص) برای همة جهانیان توجّه كرده است و میفرماید: «و تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادهایم».3
4. خداوند در آیة دیگری از قرآن در مقام ستایش خلق و خوی بینظیر پیامبر اسلام (ص) میفرماید: «و به راستی، تو را خویی است سترگ».4
با توجّه به آنچه گذشت، میتوان گفت خاتم اوصیا نیز چون
خاتم پیامبران، مظهر نرمخویی، دلسوزی، خیرخواهی، مهر، محبّت، گذشت و خلق و خوی شایسته و سترگ بوده و رحمتی برای همة جهانیان است.
امام باقر (ع) در توصیف ویژگیهای امام مهدی (ع) میفرماید: رو پایان جهان فرانمیرسد تا اینكه خداوند گرامی و بلندمرتبه مردی از ما اهلبیت را برانگیزد. او به كتاب خدا عمل میكند و هیچ منكری را در شما مشاهده نمیكند مگر اینكه با آن مخالفت میكند.»
در مورد خصال اخلاقی حضرت مهدی (ع)، به طور خاص، روایات متعدّدی از طریق شیعه و اهل سنّت نقل شده است كه در اینجا به برخی از آنها اشاره میكنیم:
1. ابن حماد در كتاب خود، از یكی از راویان اهل سنّت در مورد ویژگیهای امام مهدی (ع) چنین نقل میكند:
نشانة مهدی این است كه بر كارگزاران [دولت خویش]، سختگیر، بسیار بخشنده و با مستمندان، مهربان است.5
2. امام باقر (ع) در توصیف ویژگیهای امام مهدی (ع) میفرماید:

رو پایان جهان فرانمیرسد تا اینكه خداوند گرامی و بلندمرتبه مردی از ما اهلبیت را برانگیزد. او به كتاب خدا عمل میكند و هیچ منكری را در شما مشاهده نمیكند مگر اینكه با آن مخالفت میكند.»6
3. امام صادق (ع) نیز در پاسخ این پرسش كه امام چگونه شناخته میشود، میفرماید:
«[امام را] با آرامش و وقار [...] و نیز با حلال و حرام و نیازمندی مردم به او، در صورتی كه او خود به هیچ كس نیاز ندارد، [میتوان شناخت].»7
4. امام رضا (ع) در بیان ویژگی كلّی امامان معصوم (ع)، سخنان ارزشمندی دارد كه بر اساس آن میتوان به توصیف امام مهدی(ع) نیز پرداخت. آن حضرت میفرماید:
«او به مردم از خودشان سزاوارتر و از پدران و مادرانشان برای آنها دلسوزتر است. او از همة مردم در برابر خدا، متواضعتر و در عمل به آنچه خود بدان فرمان میدهد، سختكوشتر و در دوری گزیدن از آنچه خود از آن نهی میكند، خوددارتر است.»8
5. حضرت رضا (ع) در ادامه میفرماید:
«او [با دو نشانه] شناخته میشود: دانش [بیكران] و استجابت دعا و اینكه او از همة رویدادها، پیش از رخ دادنشان خبر میدهد. همة اینها به سبب پیمانی است كه از سوی پیامبر خدا با او بسته شده و وی آن را به وسیلة پدران خود از آن حضرت به ارث برده است.»9
چنانكه ملاحظه میشود ویژگیهای موعود اسلامی چنان دقیق و بیكم و كاست بیان شده است كه زمینة هرگونه اشتباه و خطا در تشخیص مصداق حقیقی این موعود را از بین میبرد و راه را بر مدّعیان دروغین میبندند.
امیدواریم كه خداوند متعال توفیق دیدار شبیه ترین مردم به رسول خدا (ص) و طاووس اهل بهشت را روزی همة ما گرداند.
انشاءالله
ماهنامه موعود شماره 112
تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان
نویسنده: عبدالرضا خيرخواه

موعود در بهائیت از جایگاه ویژهای برخوردار می باشد؛ چرا که میرزا حسین علی نوری از پایه گذاران بهائیت خوب می دانست که برای اثبات مدعای خود نیاز به اثبات موعودی دروغین میباشد و این در شرایطی است که فردی به نام سید علی محمد شیرازی این داعیه را مطرح و گذشته از پراکندگی در عقیدهاش، خود را آن موعود معرفی می کند.
موعود دروغین
سید علیمحمد در روز اول محرم 1235 هجری در شهر شیراز متولد شد. پدرش سید محمدرضا و مادرش فاطمه نام داشتند.1 چند سالی به مکتب رفت و علوم ابتدایی متداول را نزد ملائی شیخی مذهب به نام شیخ محمد عابد آموخت.2 تفکرات این استاد شیخی مقدمهای برای ادعایی بزرگ در زندگی علی محمد باب ایجاد کرد. وی در جوانی به همراه دائیش در بوشهر به تجارت پرداخت و در آن مدت کارهای عجیب و غریبی نیز از وی سر میزد، همچون به روی پشت بام رفتن و در ساعات گرم بوشهر، نگاه به خورشید کردن و با آن سخن گفتن و این رویه سید، تا آنجا پیش رفت که مردم بوشهر گمان کردند که علی محمد، خورشید پرست شده است.3 او از همان دوران دچار مشکلات روانی گردید که سرانجام به جنون ادواری وی انجامید و این جنون وی را به ادعاهای مختلفی وادار کرد و این ادعاها عامل فتنههایی گردید و دولت وقت نیز که خاموشی فتنهها را جز به اعدام باب ندید، سرانجام در تاریخ 28 شعبان 1266 هـ ق پرونده او را مختومه کرد.4
فهرست بلند بالای ادعاهای علی محمد باب
ادعاهای علیمحمد باب عبارتند از: بابیت و نیابت خاصه حضرت صاحب الزمان (عج)، ادعای قائمیت و موعود بودن، ادعای نبوت و پیامبری، ادعای الوهیت و ظهور خدا (به اسناد آن در مقاله ادعاهای علی محمد باب به تفصیل اشاره گردید)، با نگاهی گذرا به این ادعاها یک سوال فقط در ذهن خواننده نقش میبندد و آن اینکه این علیمحمد شیرازی بالأخره کیست؟ یا بهتر بگوئیم چیست؟5ابوالفضل گلپایگانی مبلغ و نویسنده یکی از مهمترین کتب استدلالی در بهائیت، استاد جعل، دروغ و مغالطه در مورد علیمحمد باب سخنی دارد که البته بهائیان خود از این سخن چیزی نمیفهمند، او مینویسد:ظهور قائم موعود، ظهور مقام ربوبیت و شارعیت است نه مقام وصایت و تابعیت.طبق گفته گلپایگانی او خدا و دارای مقام شارعیت است یعنی دین جدیدی آورده است در حالی که همزمان، همان قائم موعود هم هست. آری، جمع بین موعود قائم، با خدای صاحب شریعت، فقط و فقط از ابوالفضل گلپایگانی ساخته است.لذا لازم است ابتدا به علائم و نشانههای موعود حقیقی و مورد اعتقاد شیعیان اشاره و سپس به معرفی موعود دست ساز روسی بپردازیم.
موعود حقیقی

با توجه به احادیث رسیده از ناحیه معصومین شناخت آن مصلح امری ضروری و واجب میباشد و آن موعود به صورت دقیق و کامل برای ما معرفی گردیده شدهاست که به پارهای از آنها در چند بخش اشاره میگردد.
بخش اول شامل روایاتی است که اشاره دارند به نام حضرت و اینکه او همنام حضرت رسول اکرم (ص) است، دارای کنیه حضرت و شبیه ترین مردم به پیامبر اکرم (ص)در شمائل، گفتار و کردار میباشد.در این مورد 54 حدیث وارد شدهاست.7 بخش دوم روایات با موضوع خصوصیات جسمی و ویژگیهای صورت حضرت میباشد که 29حدیث در این باره موجود میباشد.8 بخش سوم از احادیث شامل علائم عمومی ظهور میگردد که در کتاب الفتن نویسنده نعیم بن حماد، متوفی 225 یا 228 ه ق (حدود 30 سال قبل از میلاد حضرت صاحب الزمان) به بیش از 200 حدیث اشاره کردهاست و بخشهای دیگر احادیث عبارتند از:
ــ 225 حدیث از ولد امام علی (ع) میباشد.9
ــ 202 حدیث از ولد حضرت صدیقه طاهره میباشد.10
ــ 208 حدیث از اولاد امام حسین (ع) میباشد.11
ــ 160حدیث نهمین فرزند امام حسین (ع) میباشد.12
ــ 197 حدیث از اولاد امام علی ابن الحسین (ع) میباشد.13
ــ 121 حدیث به اینکه هفتمین فرزند از اولاد امام محمد باقر (ع) میباشد.14
ــ 120 حدیث از اولاد امام جعفر صادق (ع) میباشد.15
ــ 121 حدیث از نسل امام موسی بن جعفر (ع) میباشد.16
ــ 111 حدیث از نسل امام رضا (ع) میباشد.17
ــ 109 حدیث از نسل امام محمد تقی (ع) میباشد.18
ــ 107 حدیث از نسل امام أبی الحسن علی بن محمد بن علی بن موسی الرضا(ع) میباشد.19
ــ 108 حدیث وارد شده است که نام پدرش حسن (ع) میباشد.20
ــ 148 حدیث ذکر شده مبنی بر حدیث یملأ الأرض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا. اشاره به اینکه تمام حکومتها سرنگون خواهند شد و مهدی (عج) حاکم من فی الأرض میشود.21
ــ 10 حدیث وارد شده که برای آن حضرت دو غیبت است و یکی کوتاه تر از دیگری است (اشاره به غیبت صغری و کبری در مورد آن حضرت).22
ــ 100 حدیث وارد شده در باب غیبت کبرای حضرت و اینکه این غیبت ادامه دارد تا پروردگار متعال اذن دهد خروج آن را.23
ــ 363 حدیث وارد شده است در باب عمر طولانی حضرت.24
ــ 13 حدیث در باب مخفی بودن تولد آن حضرت.25
ــ 10 حدیث در باب اینکه قیام آقا با شمشیر میباشد ( یقوم بالسیف ).26
ــ 36 حدیث در باب نزول حضرت عیسی (ع) و اینکه پشت سر حضرت ولیعصر (عج) نماز میخواند.27
ــ 426 حدیث در کیفیت ولادت و تاریخ و معجزات زمان ولادت.28
ــ 15 حدیث مبنی بر اینکه حضرت دارای معجزات تمام انبیاست.29
و بسیاری احادیث دیگر در ابواب مختلف قیام و جوانب تشکیل حکومت جهانی ذکر گردیده شدهاست که قلم از ذکر تمام آنها عاجز است و آن مهدى موعود (عج) است كه به این امر مهم جامه عمل مىپوشاند و به تعبیر رهبر كبیر انقلاب اسلامى ایران امام خمینى (ره): من نمى توانم اسم رهبر روى ایشان (قائم «عج») بگذارم، بزرگتر از این است، نمى توانم بگویم كه اوّل شخص است، براى اینكه دوّمى در كار نیست، ایشان را ما نمى توانیم با هیچ تعبیرى تعبیر كنیم اِلاّ همین كه «مهدى موعود» است، آن كسى كه خدا او را ذخیره كرده است براى بشر. 30 و حال با توجه به ادعای بهائیت مبنی بر توهم و خیال بودن اعتقاد به مهدی (عج) فرزند امام حسن عسکری (ع) و قالب نمودن علیمحمد باب به عنوان موعود آخر الزمان چند سوال در ذهن طالبان حقیقت باقی میماند و آن اینکه:
کدامیک از این موارد به سید علی محمد باب اشاره دارد؟؟؟
تحصیلات اکتسابی خود را در نزد شیخ محمد عابد و سید کاظم رشتی چگونه پاسخ میدهید؟
اگر امام زمان آمده است پس یملا الأرض قسطا و عدلا کجاست؟
امنیتی که آن منجی با خود دارد چه شد؟
دو جنگ جهانی بعد از ظهور علی محمد چه معنایی دارد؟
جواب این همه ظلم و جور را در افغانستان، عراق، فلسطین، پاکستان، یمن و دیگر کشورهای دنیا چه کسی میدهد؟
علی محمد شیرازی کی و کجا غیبت داشتند؟
نام پدر، مادر و نسب خود را چگونه توجیه میکند؟
اگر به کم قانع شوند که ادعای قائمیت هست ادعای خدایی خود را چه میگویند؟
مرگ علی محمد باب و خالی شدن زمین از حجتش چگونه قابل جمع است؟
از زمان آدم تا خاتم و تا به امروز کدام یک از انبیاء و یا ائمه به کمتر از چند ضربه فلک تمامی ادعاهای خود را پس گرفته است؟
نویسنده : عبدالقادر همایون
تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان
[1] ـ افندی ، عباس؛ مقاله شخصی سیاح ، موسسه مطبوعات امری آلمان ، ص1
[2] ـ اشراق خاوری ، عبدالحمید؛ مطالع الانوار ( تلخیص تاریخ نبیل زرندی ) ، موسسه چاپ و انتشارات مرآت ، 124 بدیع ،ص 63
[3] ـ همان ، ص 66 و 67
[4] ـ اعدام علی محمد باب در منابع بسیاری از این فرقه وارد شده است که از آنها می توان به تلخیص تاریخ نبیل زرندی ، ص 548 . الکواکب الدریه فی مآثر البهائیه ج 1 ، ص 345 . مقاله شخصی سیاح ، ص26 . بهاء الله و عصر جدید ص 21 اشاره نمود .
[5] ـ ص س ه؛ حسینعلی روسی معروف به بهاء الله ، چاپ اول ، ص 28
[6] ـ طاهری،حبیبالله ؛سیماى آفتاب، مشهور، قم، 1378، ص 126 - 125
[7] ـ صافی گلپایگانی ؛ منتخب الأثر ، ج 2 ص 131
[8] ـ همان ، ج 2 ص 136
[9] ـ همان ، ج 2 ، ص 142
[10] ـ همان ، ج 2 ، ص 146
[11] ـ همان ، ج 2 ، ص 158
[12] ـ همان ، ج 2 ، ص 164
[13] ـ همان ، ج 2 ، ص 170
[14] ـ همان ، ج 2 ، ص 173
[15] ـ همان ، ج 2 ، ص 178
[16] ـ همان ، ج 2 ، ص 181
[17] ـ همان ، ج 2 ، ص 187
[18] ـ همان ، ج 2 ، ص 191
[19] ـ همان ، ج 2 ، ص 193
[20] ـ همان ، ج 2 ، ص 202
[21] ـ همان ، ج 2 ، ص 222
[22] ـ همان ، ج 2 ، ص 236
[23] ـ همان ، ج 2 ، ص 242
[24] ـ همان ، ج 2 ، ص 272
[25] ـ همان ، ج 2 ، ص 289
[26] ـ همان ، ج 2 ، ص 315
[27] ـ همان ، ج 2 ، ص 352 و ج 3 ص 158
[28] ـ همان ، ج 2 ، ص 367 تا 431
[29] ـ همان ، ج 2 ، ص 342
[30] ـ سخنان امام در نیمه شعبان 1360 در حسینیه جماران